هستی شناسی در مکتب قرآن

قرآن دفتر هستی نظری است که به هستی واقعی میپردازد. هدف آن است تا بدانیم در این دفتر چه خوراکهایی برای ذهن ما تهیه شده که تاکنون از آن غافل بواه ایم.

هستی شناسی در مکتب قرآن

قرآن دفتر هستی نظری است که به هستی واقعی میپردازد. هدف آن است تا بدانیم در این دفتر چه خوراکهایی برای ذهن ما تهیه شده که تاکنون از آن غافل بواه ایم.

نقدی بر: برج بابل

نقدی بر:  برج بابل
مطالبی که به رنگ سبز توی پرانتزها نوشته ام، نقد این مقاله بلند تلقی میگردد و جز آن، متن مقاله است که در بخشهایی خودمانی نگاشته شده است.   احمد شماع زاده
دوستان عزیز در این مطلب  در خصوص احتمالات موجود از  برج بابل آورده شده است. از دوستان مطلع در این زمینه درخواست می کنم چنانچه مطالب مشابه در سایتهای دیگر مشاهده نموده اند نقل قول آنرا به منظور بالابردن سطح کیفی ارائه نمایند. البته این مطلب خود از سطح کیفی بالایی برخوردار است و حاصل تحقیقات و ترجمه مستقیم نویسنده از منایع معتبر است.
و خدایان(الهه ها) در میان آدمیان تفرقه افکندند..!
 حادثه ای که در پای برج بابل رخ داد در کتب زیادی  نقل شده است مانند عهد عتیق و قرآن کریم, اما  باعث کنجکاوی واقع نشده که چرا و به چه دلیل باید چنین اتفاقی بیفتد؟!  محققان و تاریخ شناسان بسیاری با استناد به این داستان ریشه همه زبانها را یکی می دانند ولی هرگز نپرسیده اند که اصلا چرا خداوند باید از بشر و اتحاد او بترسد(به کارگیری واژه ترس برای خداوند، بسیار نابجا و ناپسند، و قدر ناشناسی نسبت به خداوند هستی بخش است!!) و زبان او را مغشوش کند ؟
و از آن مهمتر چگونه و با چه وسیله ای زبان نوع بشر را تغییر داده است؟
آیا منظور از تغییر زبان آدمیان صرفا تغییر دستور زبان و معنی لغات آنها در عرض چند ثانیه است ؟
یا منظور ایجاد جدایی, تفرقه و نفرت در میان آدمیان برای جلوگیری از اتحاد و همبستگی آنهاست؟
آیا ساختن برج بلندی که به آسمان و مقر فرماندهی او برسد آنقدر خطرناک بوده که او نخواسته کوچکترین ریسکی بکند و بشر را به حال خود بگذارد تا به آسمانها دست پیدا کند؟
سوال دیگر اینکه آنچه را به نام برج بابل می شناسیم آیا واقعا برجی از خشت و گل بوده است یا وسیله ای برج مانند برای حمل نوع بشر به مسکن خدایان؟ (آن خدایی که مسکن داشته باشد خدا نیست. در دنباله مقاله مطلب روشن خواهد شد.)
در این مقاله سعی کرده ام پاسخ این سوالات را از میان کتب ناخوانده پیدا کنم. باشد که این اطلاعات در راهنمایی و شناخت بهتر سیستمهای خدایی (الهی) و دنیوی ما را یاری کند. از آنجا که ترجمه های فارسی از نسخه سفر پیدایش کاملا دستکاری و تبدیل شده بودند از ترجمه مستقیم عبری به انگلیسی به فارسی استفاده شده است. علاقمندان باید هشیار باشند که ترجمه های جدید فارسی همگی دستکاری شده اند.
 
دروازه خدا کجا بود؟
نام » بابیل» از ریشه آکادی « باب- ایلو »  باب به معنی «دروازه» و ایل یا ال به معنی» خدا»  آمده است اما از آنجا که در عبری با لغت «بالبال» به معنی «مختلف» همصدا است در عبری بابل را به معنی » مغشوش کردن» نیز می خوانند.(پس عربی آن میشود: باب الله که بسیار نزدیک است به اصل)
برخی محققان معتقدند که داستان برج بابل صرفا یک افسانه و داستان برای جذاب کردن اشعار تورات بوده است و ریشه ای در حقیقت ندارد. آنان همچنین معتقدند که وجود یک زبان اولیه برای کل مردم (حداقل تا ده هزار قبل از میلاد) غیر ممکن بوده است.(پیش از آن تاریخ، انسانی از نسل آدم بر روی زمین، نمیزیسته و همه آنها یا انسان نما بوده اند و یا جن. - به جایگاه جنیان و آدمیان در سیر تکاملی انسان بازگشت شود.)
هرودوت مورخ رومی در مورد ساختمان و دیوارهای شهر بابل توضیح می دهد و سپس می نویسد : «…بر فراز بلندترین برج ,معبد بزرگی جای دارد و داخل معبد تختی با ابعاد غیر عادی قرار دارد با تزئینات فراوان و یک میز طلایی در کنارش…«.
نام این برج » ژوپیتر بلوس » است که به احتمال زیاد اشاره به نام «بل» یا » بعل» خدای مردم  آکاد دارد که با تلفظ رومی توسط هرودوت نوشته شده است. بعل در بابل با نام » مردوک» نیز شناخته شده بوده ( البته به اشتباه چرا که بعل پدر مردوک بوده ولی از روی احترام و ترس فراوان برای مردوک نام بعل را به مردوک تغییر داده بودند) و مردوک در بابل صاحب برج و زیگورات عظیمی به نام اته مه نانکی  Etemenanki  بوده است که بر اثر زلزله های فراوان و رعد و برق آسیب می بیند و برخی محققان باور دارند که ویران شدن این زیگورات بعدها به صورت برج بابل در تاریخ نوشته شده است.
نبوکد نصر در ۵۷۰ قبل ازمیلاد تصمیم به بازسازی این زیگورات می گیرد و در توصیف ویرانه های آن می گوید : « پادشاهی از گذشتگان معبد { هفت نور زمین} را ساخت اما بالای آن را کامل نکرد. از دورانی نا معلوم مردم آن را رها کردند بدون آنکه قادر باشند لغات خود را بیان کنند. از آن زمان زلزله و رعد و برق آجرهای ترک خورده آن را جا به جا کرده بود آجرهای پی شکسته شده بود و کف تالار آن پر از پشته شده بود. مردوک خدای بزرگ به ذهن من آورد که این بنا را تعمیر کنم…».
تئوری جدیدتری معتقد است که برج بابل در واقع همان ویرانه های کنونی زیگورات اریدو بوده است که در جنوب اور در بابل قرار دارد چرا که نام اریدو در اصل » نون-کی»بوده است که بعدها به «بابل» تغییر داده شده است.
 برج بابل از زبان عهد عتیق
 یکی از مشهورترین آیات عهد عتیق اشاره به روزگاری دارد که آدمیان با یکدیگر در صلح و صفا بودند و همگی زبان یکدیگر را می فهمیدند.
۱ و همه ء زمین به یک زبان سخن می گفتند و یک صدا بودند.
۲ وقتی که از مشرق سفر می کردند دره ای در سرزمین شنعار یافته و در آن مستقر شدند.
طبق  تورات ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای انسانها جمع می شوند و تصمیم می گیرند برجی بسازند تا توسط آن به آسمان برسند. تورات دلیل ساخت این برج را اتحاد و همبستگی نوع بشر ذکر می کند ولی در مورد دلایل دیگر سکوت می کند.
۳ و آنها به یکدیگر گفتند «بیایید آجر بسازیم و کاملا بپزیم».(شبیه این جمله در قرآن آمده از قول فرعون زمان حضرت موسی یا رامسس دوم) پس آجرها به عنوان سنگ  و گل رس برای ملات استفاده شدند.
۴  و آنها گفتند » بیایید برای خودمان شهری با برجی بلند بسازیم که سرش در آسمانها باشد. و بیایید برای خودمان نامی پیدا کنیم مبادا که بر پهنه زمین پراکنده شویم».
۵ و الوهیم پایین آمد تا شهر و برجی که پسران آدم ساخته بودند  ببیند.
۶ و الوهیم گفت » اوه! آنها یک ملت هستند و یک زبان دارند و برای همین توانسته اند از عهده این کار برآیند. حالا هر نقشه ای که دارند و هر چه را اراده کنند نمی توان متوقف کرد.
۷ ا( الوهیم گفتند) «بیایید با هم به پایین برویم و زبانشان را گیج کنیم تا کسی زبان دیگری را نفهمد».
۸ و الوهیم از آنجا آنها را بر سطح زمین پراکنده ساخت و آنها ساخت شهر را متوقف کردند.
۹ از این رو نام آنجا را » بابل» نهاد چون از آنجا بود که الوهیم زبان سرتاسر زمین را عوض کرد و آنها را در همه جای زمین پراکنده کرد..» { سفر پیدایش باب ۱۱ آیات ۱ تا ۹}
نکته بسیار مهم در ترجمه این است که اسامی خاص باید به حال خود گذارده شوند. مثلا اگر نام شخصیتی در یک کتاب فارسی » امیر « باشد مترجمی که آن را به انگلیسی بر می گرداند حق ندارد نام خاص را به انگلیسی ترجمه کند و بگوید King و یا در ترجمه فارسی از قرآن هر جا نام خدا آمده باید در اصل گفته شود اللهچرا که الله نام خاص است و ما حق نداریم معادل فارسی اش را در ترجمه بنویسیم چون در این صورت امانتداری در معنای اصلی نکرده ایم. در خصوص متن عبری تورات نیز مترجمان به دلایل زیادی از جمله سرپوش گذاری روی حقیقت هر جا نام » الوهیم» آمده آن را به » خدا » ترجمه کرده اند و سایر معانی عبری را نادیده گرفته اند! در حالیکه همه ما می دانیم که » الوهیم» در لغت معادل خدا نیست بلکه معادل » خدایان» است و اگر هم نباشد در ترجمه حق تبدیل اسامی خاص وجود ندارد. ولی این کاری است که مترجمان هدفدار و ناصادق می کنند و خواننده را نیز در نا آگاهی کامل باقی می گذارند.
در خصوص معنی و مفهوم » الوهیم» بحثهای زیادی بین مذهبیون و تاریخ شناسان وجود دارد. یهودیان افراطی اصرار می کنند که الوهیم یعنی همان » آدونای» و همان » یهوه» و به معنی خدای یکتاست. در حالیکه محققان بی طرف معتقدند » الوهیم» نامی جمع است و معانی متعددی برای آن پیشنهاد می کنند از جمله «قاضیان» » قضاوت کنندگان» «نگهبانان» «خدایان» و …(قرآن کریم با توجه به کارهای تفرقه افکنانه آنان میان انسانها، از آنان با عنوان شیاطین یا جنهای بدکار یادمیکند.)
لازم به ذکر است که  در برخی آیات, الوهیم که صیغه جمع است با فعل جمع آورده شده مانند : » بیایید با هم به پایین برویم »(در اینجا به معنای جنها را میدهد) اما در برخی جاها نیز با فعل مفرد آمده است مثال: «و الوهیم آدم را به صورت خود خلق کرد«.(در اینجا معنای خدای یگانه را میدهد.)
که این خود جای بحث فراوان دارد و در تحمل این مقاله نیست. ما در اینجا روی معانی الوهیم تمرکز نمی کنیم چرا که الوهیم چه مفرد و چه جمع ,کاری مرتکب شده و آن تفرقه انداختن در زبان و افکار بشر بوده است و این حادثه گویا در مکانی در پایین برج بابل رخ داده است. چرا و چگونگی این کار الوهیم است که مد نظر ما در این مقاله است.
تناقض :
در سفر پیدایش باب ۱۰ به وضوح صحبت از قبایلی است که هر کدام به زبان خاص خود سخن میگویند و طبق تورات این زمان قبل از وقوع حادثه برج بابل است. پس چگونه  است که تورات در جای دیگر ادعا می کند که تا پیش از برج بابل همه زمین یک زبان مشترک داشته اند ؟ به این تناقض در انتهای مقاله خواهیم پرداخت.(در تورات تناقض بسیار است و اگر کسی بخواهد حقیقت جمله ها و نظرهای مندرج در تورات را بداند باید به قرآن بازگشت کند تا اگر پیرامون آن موضوع نکته ای یافت به حقیقت دست یابد.)

از زبان قرآن
قرآن اختصاصاً و علناً از  ماجرای اختلاط زبانها سخنی به میان نمی آورد بلکه ترجیح می دهد در این باره سکوت کند. به جای آن واقعه ای مشابه را در مصر نقل می کند.
قرآن کریم آشکارا نام بابل را در آیه مفصل 102 سوره بقره آورده تا هیچ چیز مهمی در این کتاب نمودار هستی از قلم نیفتد و دو نکته را در آن آیه یاداورشده:
یکی آنکه آنچه که جنهای بدکار(شیاطین) تلاوت میکردند بر کشور سلیمان نبی که هرچند سلیمان کافر نشد ولی دیگر جنها کافر شدند.
دوم آنکه آنان به مردم سحروجادو میآموختند و نیز میآموختند آنچه را که فروفرستاده شده بود بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل...
اگر کسی بخواهد پژوهش درستی در موضوع بابل داشته باشد باید به این نکته های قرآنی توجه کند که این دو فرشته ای که به بابل فرستاده شده بودند منظور از مأموریتشان و نیز آنچه که به آنها وحی شده بود، چه بوده که جنهای بدکار با استراق سمع در پایگاههای هوایی خود، آن وحی ها را میدزدیدند و خود به مردم میآموختند؛ و در اصل از وحی مصادره به مطلوب میکردند و باقی قضایا...
در سوره قصص آیه ۳۸ چنین می گوید : «و فرعون باز با بزرگان گفت که من هیچکس را غیر خودم خدای شما نمی دانم. ای هامان! بر گل آتش افروز و از آن برجی برای من بنا کن تا من از خدای موسی مطلع شوم هر چند او را دروغگو می پندارم«.
(به نظر میرسد که منظور فرعون اقدام به ساختن یک رصدخانه بوده تا با بهتر دیدن آسمان و کیهانشناسی به خدای موسی آگاهی یابد. زیرا رصدخانه ها بایستی در جای بلندی قرار داشته باشند. ضمناً بهره گیری از ترجمه مرحوم مهدی الهی قمشه ای تا اندازه ای گمراه کننده است. مثلاً در قرآن نوشته نشده خشتی؛ نوشته شده: ای هامان بر گل برافروز! که اگر موضوع دیگری در کار نباشد، دستکم آجرپزی برای ساخت یک رصدخانه است؛ نه یک قطعه خشت!!)
و در (سوره) مومن آیات ۳۶-۳۷ میفرماید: « و فرعون گفت ای هامان! برای من کاخی بلند بنا کن تا شاید به درهای آسمان راه یابم. تا راه به آسمانها یافته و بر خدای موسی آگاه شوم..»
البته الله در مورد ایجاد اختلاف بین نوع بشر اشاره ای کوچک می کند که می توان در آیات زیر مشاهده کرد اما ظاهرا ارتباطی با مصر ندارد.
نحل آیه ۹۳ : » و اگر الله می خواست همه شما را یک ملت قرار می داد ولی گمراه می کند هر که را بخواهد و هدایت می کند هر که را بخواهد..».
هود آیه ۱۱۸ : » و اگر مالک و ارباب تو می خواست مردم را یک ملت قرار می داد و لیکن اختلاف تمام نمی شود«.
شوری آیه ۷: » اگر خدا می خواست همه را یک ملت قرار می داد ولیکن هر که را بخواهد به رحمت خود داخل می کند».
شاید بهترین اشاره در یونس آیه ۱۹باشد : » مردم یک ملت بیش نبودند پس مختلف شدند و اگر سخن نخستین خدایت نبود البته بین آنها قضاوت می شد و اختلافشان خاتمه می یافت».
در این آیه خدا می فرماید که با دخالت خودش مردم را دچار اختلاف کرده و قصد هم ندارد که آنرا تمام کند. اما دیگر نمی گوید که مورد اختلاف چیست و چرا باعث اختلاف گشته است و چرا آن را تمام نمی کند. اگرچه شاید بعضی معتقد باشند که منظور از قسمت آخر آیه آن است که خداوند قیامت برپا می کرد تا به قضاوت بنشیند ولیکن رحمت(کلمة معنای رحمت نمیدهد) از او پیشی گرفته(هیچ چیز در کیهان از خداوند پیشی نمیگیرد. مِن در این آیه از جانب او معنی میدهد و نه از او) و مانع برپایی قیامت در آن لحظه گشته است. در همین سخن و تفسیر هم باز اگر دقت شود ایرادها و معانی متفاوت زیادی وجود دارد(کلام خداوند صریح و بدون اختلاف است. این ترجمه و تفسیرها هستند که شما را به خطا انداخته اند. شما پژوهشگر محترم که به کتابهای ادیان دیگر با دقت رجوع میکنید، چرا به قرآن که میرسید، اگر عربی نمیدانید، دستکم چند ترجمه را برابر هم نمیگذارید تا حقیقت را دریابید؟) که نه تنها آیه را توضیح نمی دهد بلکه باعث سوال بیشتر می شود. ما فعلا با این سوالات جانبی کار نداریم و صرفا به حادثه ای میپردازیم که طی آن بین مردم اختلاف شده و الله نیز در قرآن آن را تایید می کند.
(این نظر و برداشت شخصی یا ترجمه ای از قرآن کریم، کاملاً نادرست، و جفای به قرآن است و بر اساس پیشداوریهایی است که در ذهن نویسنده وجود دارد.
فهم درست آیه چنین است که: قرآن نمیگوید خداوند میان آنان اختلاف انداخته بلکه از آنجا که مردم زیاده خواه هستند و منابع زمین هم محدود است در برخورد منافع با یکدیگر اختلاف پیداکرده اند. خداوند میفرماید: اگر برنامه زندگی انسانها را از پیش معین نکرده بودم(ولولا کلمة سبقت من ربک)، میان آنان قضاوت میکردم در آنچه که در آن اختلاف پیدا کردند، ولی سنت الهی بر آن قرارگرفته که من در این دنیا میان مردمان قضاوت و در کارهایشان دخالت نکنم.؛ مگر در موارد استثنائی.
هرکس که در تفسیر یا ترجمه ای نوشته که منظور از قضاوت برپایی قیامت است کاملاً به بیراهه رفته و سخن آیه مربوط به همین دنیاست و نه پس از آن.)
(آیه ای که از چشم پژوهشگر دورمانده:‌
مردم امتی واحده بودند پس به دلیل اختلافی که میان آنان پیداشد(در برخورد منافع) خداوند پیامبران را با ابزارهای تشویق و تنبیه و با فروفرستادن کتاب آسمانی برانگیخت تا به حق و راستی میان مردم حکم برانند در آنچه که اختلاف داشتند... آیه 213 سوره بقره.)
(پس قرآن میگوید خداوند ادیان مختلف را در زمانها و مکانهای مختلف برای رفع اختلاف ایجاد کرده نه ایجاد اختلاف! از خداوندی که همه را آفریده، بعید است که میان امت یگانه اختلاف ایجاد کند. بدین ترتیب ثابت شد که این مردم بوده اند که میان خود اختلاف ایجاد کرده اند.)
از زبان سایر متون دینی :
در تورات و قرآن صراحتا گفته نمی شود که خدا شخصا حاصل کار و تلاش بشر را نابود می کند تا از پیشرفت او جلوگیری کند اما متون دیگری مانند جوبیلیز( تواریخ شفاهی) می گویند که خدا تندبادی برای ویران کردن برج بابل می فرستد. طبق کتاب کورنلیوس آلکساندر Cornelius Alexander بخش ۱۰ و کتاب آبیدنوس Abydenus بخش ۵ و ۶ برج بابل توسط تندباد از پا در آمد. طبق کتاب یاقوت الهماوی بخش یک صفحه ۴۴۸ و کتاب لسان العرب جلد ۱۳ صفحه ۷۲ نوع بشر توسط باد عظیمی به دشتهای سرزمینی که بعدها بابل نامیده شد آورده شدند و بعد از آنجا با باد به نقاط دیگر زمین ریخته شدند.
کتاب جوبیلیز : Jubilees
جوبیلیز که از ۲۰۰ سال قبل از میلاد تا ۹۰ میلادی نوشته شده است جزئیات کوچکی را اضافه میکند. { جوبیلیز باب ۱۰ آیات ۲۰ و ۲۱}
« و آنها شروع به ساختن کردند و در هفته چهارم با آتش آجر پختند و آجرها را به جای سنگ استفاده کردند و ملاتی که آنها را به هم چسبانید از آسفالتی (قیر) بود که از ته دریا می آورند- و از چشمه های آبی که در سرزمین شنعار  است.
و آنها ساختند : چهل و سه روز آن را می ساختند- و پهنای آن ۲۰۳ آجر بود …و ارتفاع آن به پنج هزار و چهارصد و سی و سه ذراع و دو وجب رسید…»
کتاب میدارش Midarsh
میدارش از ادبیات ربانی(یهودی) است و چندین دلیل را برای ساخت برج و هدف سازندگانش نام میبرد:
۱- این عمل در قوانین شریعت یهود شورش علیه خدا محسوب می شده است.
۲- سازندگان برج که نامشان در منابع یهودی « نسل موفق » بوده است گفتند :« الوهیم هیچ حقی ندارد که دنیای بالایی را برای خود برگزیند و دنیای زیرین را برای ما بگذارد- پس ما نیز برجی خواهیم ساخت با بتی بر فراز آن شمشیر در دست تا چنان به نظر آید که او قصد جنگ با خدا را دارد«.
۳- ساختن برج نه فقط به منظور مخالفت با خدا بود بلکه به ابراهیم نیز بود. چرا که ابراهیم آنجا بود و از شرکت در ساخت برج خودداری کرد. متون یهودی می نویسند که سازندگان برج سخنان زشت علیه الوهیم می زدند که از تورات حذف شده است و می گفتند هر ۱۶۵۶سال یکبار آسمان می لرزد و آب فراوانی بر زمین می ریزد پس آنها برج را می سازند تا آسمان را نگه دارد و نلرزد تا سیل و طوفان نوح دیگر تکرار نشود.
۴- برخی از آن نسل گناهکاران حتی می خواستند به جنگ خدا در آسمان بروند ( تلمود ). آنها به این عمل وحشیانه خود ترغیب میشدند وقتی که می دیند تیرهایی را که به آسمان می فرستند آغشته به خون به زمین باز میگردند. پس انسانها واقعا باور کردند که می توانند علیه ساکنین آسمانها اعلان جنگ کنند.(در قرآن کریم چنین جمله هایی در سوره جن آمده و آنان را جنهای بدکاری میداند که اقدام به جنگ با نیروهای الهی کردند و تصورشان بر این بود که خداوند را شکست میدهند ولی شکست خوردند. این معنا هم به ذهن ما میآید که آنان از نیروهای عظیمی بهره میبردند که چنان گستاخ شده بودند!!)
 
۵- بر اساس کتاب جوزفوس Josephus و میدارش این نمرود بود که همعصرانش را راضی به ساختن برج کرد در حالیکه سایر منابع ربّانی می گویند نمرود از سازندگان جدا بود.

کتاب مکاشفات باروچ : Apocalypse of Baruch
نوشته شده بین ۱۰۰ و ۲۰۰ میلادی یکی دیگر از منابع تاریخی یهودیان است. در سومین مکاشفه که فقط به زبانهای یونانی و اسلوانی نوشته شده است باروچ ابتدا به مکانی برده می شود که » ارواح سازندگان برج  که سرکشی علیه خدا کرده بودند در آن قرار گرفته اند  و الوهیم ارواح آنها را تبعید کردند» .
و سپس به او جای دیگری را نشان می دهند که عده ای به شکل سگان در آمده اند:
» آنان که مشاوران ساخت برج بودند و به فرمانشان دسته هایی از مردان و زنان عقب و جلو میرفتند تا آجر بسازند – در میان ایشان زنی- که اجازه نداشت از کار دست بکشد حتی در ساعت زایمان و به دنیا آورد درحالیکه آجر می ساخت و فرزندش را در پیشبند خود حمل کرد همچنان که آجر می ساخت.
و الوهیم ظاهر شد بر آنان و زبان ایشان را بدل کرد زمانیکه برج را تا ارتفاع چهار صد و شصت و سه ذرع ساخته بودند. و آنان مته ای برداشته و خواستند که آسمان را سوراخ کنند و گفتند بیایید ببینیم که آسمان از گل است یا آهن یا برنج. وقتی خدا این را دید به آنها اجازه نداد و منحرفشان کرد با نابینایی و اختلاف سخنها و آنان را بازگرداند همچنان که می بینی». { مکاسفات باروچ باب ۳ آیات ۵ تا ۸}
کتاب مورمون
در آثار مورمونی نیز اطلاعاتی در خصوص برج بابل ثبت شده است از جمله در کتاب اثیر که داستان را مانند تورات نقل می کند. بر طبق کتاب فقط گروهی از مردم با نام جاردیان زبانشان عوض نشد و آنها در آمریکای شمالی ساکن شدند. اگرچه قومی با این نام در متون دیگر تایید نشده است.
توجه: آیات کتبی مانند مکاشفات باروچ و جوبیلیز و میدارش  به فارسی موجود نبوده و من برای استفاده در این مقاله صرفا بخشهایی از آنها را ترجمه کرده ام.
 
در متون سومریان :
شهر سومر پیش از پادشاهی بابل ساخته شده بود. پس چگونه ممکن است داستان برج بابل در اسناد سومری نیز ذکر شده باشد؟
از آنجا که در اسطوره انمرکار و خدای آراتّا Enmerkar and The Lord of Aratta می خوانیم که دو خدای رقیب یعنی انلیل و انکی زبان نوع بشر را بر اثر مجادله های خود بر هم زدند و مغشوش نمودند.
زکریا سیچین در کتاب » سیاره دوازدهم» و »نبردهای خدایان با آدمیان»(آقای سیچین از اریک ون دنیکن تقلید کرده که چنین نامهایی را به کتابهای خود داده است. درست آن است که طبق سخن قرآن بگوییم:‌ نبرد جنهای بدکار یا شیاطین با خداوند و نه خداوند با آدمیان- به سوره جن رجوع شود.) معتقد است که کلیه داستانهای تورات و سایر کتب دینی برداشته شده از حوادث اولیه تری هستند که در متون و اساطیر سومر ثبت شده بودند. بر همین اساس جریان برج بابل ارتباطی با بابل ندارد بلکه این نام بعدها به آن داده شده است.(باوری درست و بجا به نظر میرسد. به احتمال بسیار زیاد سومریان جنهایی بوده اند که پیش از ورود آدم ابوالبشر به بین النهرین یا میان رودان در آنجا ساکن بوده اند. در این زمینه به جایگاه جنیان و آدمیان در سیر تکاملی انسان بازگشت شود.)
زکریا سیچین بر این باور است که لغت «مو» MU که در متن سومری استفاده شده است به معنی برج نبوده بلکه به معنی » شئئ مخروطی با نوک بیضی » که « به سمت بالا میرود»  می باشد. با این حساب سیچین نتیجه میگیرد که اینجا برج کنترل یا پایگاهی برای پرتاب موشک بوده است. در متن آکادی به جای لغت «مو» به لغت » شم-مو» بر میخوریم که باز سیچین معتقد است Shem-Mu نیز به همان معنای سومری آمده است یعنی » آن شئئ که مو است».(این نظر میتواند درست باشد زیرا جنها چنین قدرتی را داشته اند، چنانکه در سوره جن آمده است. به جن در قرآن یا جن موجودی که از نو باید شناخت بازگشت شود.)
 
تصویری از سکه ای قدیمی که ساختمان جایگاه پرتاب راکت یا سفینه را نشان می دهد.
بنابراین هدف سازندگان برج مشخص می شود. آنان در صدد ساخت»شمو» یا » راکتی» بودند که آدمیان(جنیان) را به آسمانها و جایی که خدایان در آن منزل دارند ببرد. سیچین همچنین مینویسد:
« آدمیان در آن زمان تکنولوژی مورد نیاز برای ساخت چنین پروژه هوا-فضایی را نداشته اند. بنابراین راهنمایی و همکاری یک خدای دانشمند در اینجا ضروری بوده است.»(به همین دلیل میگوییم که باید به سخن قرآن توجه کنیم و آنان را آدمیان خطاب نکنیم زیرا که جن بوده اند. جنیان هفت هزار سال پیش از آدم بر روی زمین میزیسته اند و تکنولوژی بسیار پیشرفته ای داشته اند. آن دسته از جنهای پیشرفته به خواست و مشیت خداوند، پیش از ظهور آدم در زمین به سیاره و یا سیاره هایی دیگر کوچ کرده اند. به جایگاه جنیان و آدمیان در سیر تکاملی انسان بازگشت شود.)
سیچین می افزاید: «هم تورات و هم متون سومری بر یک چیز متفق القولند و آن این است که ماشینهای پرواز فقط  متعلق به خدایان(در هرجا و در هر متنی که خدایان آمده باشد، که شاید اولین نفر اریک ون دنیکن چنین یادکرده باشد، بگذارید جنیان یا شیاطین، همه چیز درست درمیآید. حتا آنجا که در تورات آمده که یعقوب با خدا کشتی گرفت یا به مبارزه پرداخت، منظور از خدا همان جن بوده است. حتا میتواند این مبارزه درونی باشد یعنی مبارزه یعقوب با شیطان درون خود.) هستند نه آدمیان…بر اساس همین متون انسان فقط  به اذن و اجازه خدایان است که می تواند به مکانهای آسمانی صعود کند…(اگر منظور از خدایان خداوند و نیروهایش باشند درست است ولی اگر منظور جنها یا شیاطین باشد نادرست است.) متون سومری صحبت از چندین انسان می کنند که افتخار صعود به آسمانها به ایشان داده شده. از جمله آداپا ( آدم) نمونه ای از انسان که توسط انکی خلق شده بود«.
به غیر از هنوخ و الیجاه و چند نفر معدود دیگر نفوذ سایر نژاد بشر به آسمانها هرگز مورد موافقت خدایان نبوده است.از این رو باید کار آنها متوقف می شد.
 
به عقیده سیچین زیگوراتها برجهای کنترل و جایگاه صعود و فرود سفینه های خدایان بوده اند. بر بالای یکی از همین زیگوراتها بود که بشر خواست خودش به جای خدایان سوار بر موشکی شود و به آسمانها دست یابد.(جنیان آمریکای لاتین به گونه ای دیگر فرودگاه داشته اند. آنان طبق سخن قرآن تا پیش از بعثت رسول اکرم یعنی قرن هفتم میلادی به آسمان صعود میکرده اند ولی همزمان با بعثت، از رفتن به آسمان و استراق سمع یا شنود فضائی منع شده اند. آنان در نازکا نزدیک پرو فرودگاهی داشته اند با نقشهایی عظیم مرغ زرین بال و نیز نقشهای هندسی که از روی زمین مشخص نبوده بلکه تنها از بالا دیده میشدند. تمدن نازکا طبق پژوهشهای باستانشناسی در اوایل قرن هفتم میلادی یعنی همزمان با بعثت رسول اکرم از میان رفته اند!!)
جک بارانگر  Jack Barranger نویسنده و تاریخ شناس دیگری است که با نظریه سیچین در مورد موشک شمو موافق است در کتاب خود « لطمه ای از روزگار پیشین: ریشه ادیان و اثر آن بر روح انسانی » شرح می دهد که  آدمیان(جنیان) آنقدر هوشمند و قدرتمند شده بودند که میخواستند خود را از بند اسارت خدا رها کرده و آسمانها را از انحصار او خارج کنند- پس خدا بر آنها خشم گرفت.(این جمله کاملاً درست است و منطبق بر سوره جن است اگر به جای آدمیان، جنیان گذاشته شود.)
» انسانها بی نهایت هوشمند بودند و تصمیم گرفتند وسیله ای بسازند که با آن خود را از شر سیاره ظالم و زندان مادی رها کنند و در همین زمان بود که بزرگترین لطمه به گذشتگان وارد شد«. او معتقد است پس از وقوع این حادثه خدا تصمیم گرفت از دین به عنوان وسیله ای برای تفرقه بشر استفاده کند و او باور دارد که منظور از مشوش کردن زبان انسانها همانا ایجاد ادیان و باورهای گوناگون و تعصباتی است که منجر به جنگ و نزاع بین آنها گشت و آنها از ساختن موشک باز ماندند و هر یک به دنبال باورهای خود روانه شدند.
{ موضوع خدا – او کیست و چرا چنین کرد در حد این مقاله نیست و نیاز به پیش نیار فسلفی عمیقی از سیستم های خدایی دارد و از حوصله این مقاله مختصر خارج است.}
لینک به کتاب آنلاین جک بارانگر
این در حالی است که نظریه سیچین در مورد ترجمه لغت MU توسط همه سومر شناسان و زبانشناسان مردود اعلام شده است. استناد این دانشمندان به لغتنامه ها و دیکشنری هایی است که خود مردم سومر و آکاد و بابل در زمان گذشته نگاشته اند. این لغتنامه ها هم اکنون موجود است و تمام جزئیات کلامی و گرامری این زبانهای باستانی در آنها حفظ شده است. سومر شناسان معتقدند که ترجمه سیچین از لغت » مو» کاملا یکطرفه و بدون در نظر گرفتن معنای رایج سومری در لغتنامه ها است.
دکتر مایکل. اس. هیسر  Michael S. Heiser متخصص زبانهای سامی و سومرشناس دانشگاه پنسیلوانیا و نویسنده کتاب   The Facade برای مثال معتقد است که لغت » شمو» در لغتنامه های باستانی سومری و آکدی به معنی » آسمانها» آمده است نه به معنی «آنچه که به بالا می رود » بنابراین لغات » شمو» – «سمو» و » سماء» همگی به معنی آسمان هستند و در جای دیگر همین لغت به معنی » نام و شهرت» استفاده شده است. چرا که در این زبانهای باستانی هر لغت معانی متعددی داشته که بسته به ساختار جمله و جایی که استفاده شده است معنی آن مشخص می شده است.
در هر صورت با وجود تمام مخالفتهای آکادمیک به ترجمه های سیچین همچنان نظریه «مو» و موشک دقیقترین و بهترین توضیحات را ارائه می دهد. همانطور که جک بارانگر می گوید : » ساختن یک برج خشت و گلی چه ضرری ممکن بوده به خدا برساند که سبب وحشت او گردد؟(به کارگیری واژه وحشت برای خداوند زشت و ناپسند است!!) هر عاقلی می داند که برجی از آجر و گل هرگز به آسمانها نخواهد رسید! «
اسطوره سومری انمرکار و خدای آراتا :
جا دارد اشاره مختصری نیز به اسطوره انمرکار و شباهت آن با برج بابل داشته باشیم.
این اسطوره و حماسه سومری در ۲۱۰۰ قبل از میلاد از روی نسخه ای بسیار قدیمی تر باز نویسی شده است و صحبت از درگیری های بین انمرکار, شاه اونوگ کولابا Unug Kubala ( اوروک یا اور) با شاه بی نامی از آراتا می کند. آراتا به عقیده مورخان مکانی در ایران امروزی در حاشیه کوههای زاگرس تا نواحی ارومیه و ارمنستان بوده است. این داستان شباهتهای زیادی به داستان برج بابل در تورات دارد.
 
انمرکار توسط الهه اینانا برای شاهی انتخاب شده است و از اینانا تقاضا می کند تا اجازه برتری او را بر آراتا صادر کند و او نیز در عوض مردم آراتا را به تولید سنگها و فلزات گران قیمت برای اینانا وادار خواهد کرد تا با این سنگها و فلزات برجی بزرگ و زیگوراتی عظیم برای انکی در اریدو بنا کرده و همچنین معبد خود اینانا در اوروک را با این سنگها تزئئین کند. اینانا به انمرکار توصیه می کند که پیکی به سوی کوههای شوش و انشان نزذ پادشاه آراتا بفرستد و از او بخواهد تا سرزمینش را به او تسلیم نماید. انمرکار همین کار را می کند و شاه آراتا را تهدید به جنگ و نابود کردن مردم آن سرزمین می کند » مبادا مانند شهری که توسط انکی نفرین و سراسر ویران شد من آراتا را ویران کنم ! مبادا مانند آن بلایی که نابود کرد و بر اثر آن اینانا از خواب پرید و لرزید و فریاد کرد -من هم سرزمین تو را ویران نمایم! «.
سپس انمرکار وردی می خواند به نام ورد نودیماد Nudimad . وردی که در آن انکی بر انگیخته شده تا زبان واحد آن سرزمینها را بر هم بزند. این سرزمینها شامل شوبور- حمازی- سومر- اوری کی- آکاد و سرزمین مارتو می باشند.
» در آن زمان که نه ماری هست ,نه عقربی و نه کفتاری هست نه شیری ,و نه سگ یا گرگی, پس نه ترسی هست و نه لرزی و انسان هیچ رقیبی ندارد!
در چنین زمانی باشد که سرزمینهای شوبور و حمازی ,چند زبانه, و سومر بزرگ از دلاوری همچو من ,و آکاد سرزمین دارای هر چیز مفید, و سرزمین مارتو که در آرامش است و تمامی جهان, مردم حفاظت شده و قوی, که همه آنها انلیل را به یک زبان واحد بخوانند! چرا که در آن زمان ,انکی خدای مالک همه چیز و تصمیم گیرنده نهایی و عاقل و دانای همه چیز و برتر از همه خدایان, منتخب بخاطر دانشش و فرمانروای اریدو  , سخن را در دهان مالکان و شاهزادگان و شاهان قدرت طلب  آنها تغییر خواهد داد به تعدادی که دهان قرار داده است و زبان بشر به حقیقت یکی است».
ترجمه متن به همان سبک باستانی انجام شده و افعال تغییر داده نشده اما در اصل این حادثه در زمان گذشته رخ داده و توسط انمرکار بازگو می شود.
سیچین معتقد است که این حادثه هزاران سال قبل از آنچه تورات می گوید رخ داده و حتی در داستاهای سومر باستان به صورت واقعه ای کهن ذکر می شده است. بر این اساس او انکی را مسئول بدل کردن زبان بشر می داند.
پ . ن : با تشکر فراوان از خانم شیرین .
نوشته شده در فرازمینی ها در زمانهای کهن, آنوناکی ها روی زمین, آنوناکی, آثار فرازمینی ها در زمانهای کهن, برج بابل, تمدن سومریان, تاریخ مرموز, تاریخ زمین
نقل متن نوشته، از: یوفو لاو