| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
موریس مترلینگ و قرآن
احمد شمّاع زاده
موریس مترلینگ سه عنوان از کتابهایش را، سه عنوان از سورههای قرآن قراردادهاست؛ که هنوز دیدهنشده دانشمندی مسلمان چنین کاری کردهباشد:
مورچگان (نمل)، زنبور عسل (نحل) عنکبوت زجاجی (عنکبوت)؛ جدا از اینکه عنوان یکی دیگر از کتابهایش نیز در قرآن آمده است: موریانه
از آنجا که وی بلژیکی است و زبان فرانسه را به خوبی میدانسته، به برخی از کشورهای مسلمان شمال قاره آفریقا که مستعمرة بلژیک و فرانسه بودهاند و زبانشان فرانسوی است سفرکرده و در این سفرها با قرآن آشنایی یافته و قرآن کریم بر پژوهشهای وی بسیار تأثیرگذاشتهاست. چنانکه در یکی از نوشته هایش به کسی که در حال خواندن قرآن بوده؛ اشاره کرده است. بههرصورت، نوشتههای وی در این زمینهها بر فهم قرآن و اینکه چرا خداوند چنین نامهایی را برای این سورهها برگزیده، کمک کرده؛ هرچند خداوند چنین کرده تا ما مسلمانان که قرآن میخوانیم پیش از دیگران که قرآن نمیخوانند، بر حقایق جهان چیرهشویم و پرنده خیال ما را به پرواز دراورد تا پیش از دیگران به اسرار طبیعت دستیابیم. اما میبینیم که همیشه عکس قضیه پیش آمده و نامسلمانان در این زمینهها بر ما پیشی گرفتهاند؛ چرا؟ چون قرآن را تدبّرنمیکنیم.
یاداواوری دو نکته:
یک- قرآن کریم با جمله و اوحی ربّک الی النحل، میخواهد به ما بگوید که خداوند، برخی از ضروریّات زندگی انسانها را، با نهادینه کردن آنها در نهاد برخی از آفریدگانش که نمونۀ آن زنبور عسل است، از پیش آماده کرده است.
دو- اگر دانشمندی، فقیهی، مادّهگرایی، فیلسوفی و … به چیزی از آیات قرآن دستیافت، تصورنکند موضوع همین بوده که قرآن به آن اشارهکرده و او آن نکته نهفته را کشف کرده است؛ بلکه ممکن است تا قیام قیامت هم، نکتههای قرآنی بر ما نور افشانی کنند.
***
موضوع این نوشته مور و زنبور است. نگارنده یک بار زنبورها را تجربهکردهاست، و یک بار هم مورچهها را. در چه زمینهای؟ در زمینهای که تصورنمیشود حتا موریس مترلینگ هم در کتابهایش به آن پرداختهباشد. نکتهای را که پیرامون زنبوران و مورچگان کشفکردهام، واژهای از واژگان و ادبیاتی است که رسول اکرم(ص) مردم را با آنها هدایتمیکرد: حبّالوطن منالایمان
اما چگونه؟
روزی از روزها که نظارهگر کشیدن دیواری جلو دیواری دیگر که لانه زنبوری در آن قرار داشت بودم، بهناگاه خیل زنبورها را دیدم که به سوی لانه خود روانند. هنگامی که به در بسته برخوردکردند، دیوانهوار خود را به جایی که پیش از آن لانهشان بود میکوبیدند. دوباره و سهباره میرفتند، چرخیمیزدند و میآمدند، و همین کار را میکردند. کوشش کارگران هم برای پراکندن آنان به جایی نمیرسید.
کسی گفت زنبورها از دود و آتش گریزانند؛ پس آتش بیفروزیم تا آنان حمله نکنند. آتش دودالود برافروختهشد. ولی زنبورها ولکن نبودند، و این ترفند کارا نبود. آنان از دود گریزانند، ولی برای دفاع از کیان خود، به آن بیتوجهند.
کارگران که میخواستند دیوار را تمام کنند و از یورش آنان در امان نبودند، بسیاری از آنان را با روشهای گوناگون کشتند، ولی با این وجود ناتوان شدند و دستازکارکشیدند. دودافشانی همچنان ادامهداشت. زنبورهای زندهمانده، خردهخرده کمشدند؛ ولی برخی دیگر باز هم در اطراف میپلکیدند؛ و به دنبال راهی برای رسوخ به لانه خود بودند.
روزی دیگر از روزهای تابستان، خود مشغول ریختن قیر داغی در جایی بودم تا زمستان آب باران از آنجا به دیوار نفوذ نکند. متوجه نبودم که در آن نزدیکیها لانه مورچهای هم هست. هنگامی که قیر پاشیدهشد، خیل مورچگان را دیدم که سرگردان بودند. تصورم این بود که میخواهند از مهلکه درروند. رعایت آنها را کردم تا پراکندهشوند؛ ولی موضوع چیز دیگری بود که من از آن آگاهی نداشتم.
با شگفتی تمام دریافتم که آنان هیچ ترسی از اینکه سوختهشوند ندارند و بیترس و واهمه خود را به مهکه میانداختند، چرا که قیرداغ آمده و راه لانة آنان را بسته است؛ آنان با این فداکاریها میخواستند کاری کنند تا به هر جهت، راه لانه بسته نشود!! و کاری به این نداشتند که کشته میشوند یا نه، هرچند حرارت قیر نشان از آن داشت که ممکن است بسوزند. چنانکه بسیاری از آنان در قیر مذاب سوختند!! جلّالخالق!!
پس، از مور و زنبور یادگیریم و از آنان کمتر نباشیم، که: حبّالوطن منالایمان
نگارش: مرداد 1384
ویرایش: مرداد 1404