هستی شناسی در مکتب قرآن

قرآن دفتر هستی نظری است که به هستی واقعی میپردازد. هدف آن است تا بدانیم در این دفتر چه خوراکهایی برای ذهن ما تهیه شده که تاکنون از آن غافل بواه ایم.

هستی شناسی در مکتب قرآن

قرآن دفتر هستی نظری است که به هستی واقعی میپردازد. هدف آن است تا بدانیم در این دفتر چه خوراکهایی برای ذهن ما تهیه شده که تاکنون از آن غافل بواه ایم.

عاشورا یا فرصتی برای شرک ورزی؟

عاشورا یا فرصتی برای شرک ورزی؟

احمد شماع‌زاده


ومن اظلم ممن ذکّر بایات ربه فاعرض عنها و نسی ماقدّمت یداه انّا جعلنا علی قلوبهم اکنّه ان‌یفقهوه و فی آذانهم وقراً و ان تدعهم الی‌الهدی فلن یهتدوا اذاً ابداً(کهف: 57)


پرچمدار مبارزه با تحریف‌‌های عاشورا، مرحوم استاد مرتضی مطهری است که نظرهای خود را در کتاب حماسه حسینی به تفصیل بیان کرده است. اما از آنجا که این تحریفها همچنان در طول تاریخ شیعه رواج داشته و معلوم نیست کی به پایان میرسد، پس بر همه نویسندگان فرض است هرگاه با تحریفی در مورد عاشورا و وقایع آن روبه‌رو شدند، بویژه تحریف‌هایی که شرک‌آلود است و با مبانی قرآن مباینت دارد (که قرآن کریم بیشتر برای مبارزه با شرک نازل‌ شده و سنگ بنای دین اسلام توحید یا یکتاپرستی است.) دست به قلم شوند و از هرگونه تحریف در دین اسلام پیشگیری کنند. با همین هدف دارنده این قلم دست به کار نوشتن این مقاله و برخی از دیگر مقاله ها شده است.


در این مقاله تنها دو مورد از موارد بسیاری را که هم‌اکنون در جامعه ما جریان دارد، مورد نقد و بررسی قرارمی‌دهیم:

مطلب اول:

به این شعر توجه کیند:

هرچه داریم، همه از کرم عباس است عرش، یک ذره ز خاک قدم عباس است

شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز دین ما تحت لوای علم عباس است


گفتنی است که این شعر را با هنرنمایی بر روی یک لوح چوبی یا طرح چوب، با خطّی زیبا نوشته‌بودند و در یکی از اتوبوس‌های شهر تهران به چشم می‌خورد.

بگذریم از اینکه مصرع دوم از بیت دوم به منظور درست درامدن قافیه لوا و علم را که هر دو برابر با "درفش" و "پرچم" فارسی است و درست نیست که بگوییم زیر پرچم پرچم، بلکه یکی از پرچم‌ها اضافی است؛ ولی موضوع این است که این شعر ریشه در اغراقی کفرآمیز دارد و کرامت حضرت عباس را جایگزین کرامت خداوند کرده و به بزرگنمایی اغراق‌آمیز آن اسوه شجاعت و از خود گذشتگی در زمینه ای که خاص او نیست پرداخته است.


این در حالی است که ما همواره می‌گوییم: خداوند کریم است. بویژه هرگاه از موضوعی نگران و ناراحت و بعضاً ناامید می‌شویم می‌‌گوییم: خدا کریم است. این موضوع در فرهنگ ما بی‌جهت جانیفتاده، بلکه مبتنی بر آیات و روایات است و ریشه در قرآن کریم دارد و یکی از اسماء جلاله در قرآنی است که آنهم کریم است.

سراینده این شعر به گونه ای دیگر نیز، هم به خود خداوند و هم به عرش او اهانت کرده است:

- از این روی به خود خداوند اهانت کرده که عرش او را با همه سنگینی و عظمتش که ذره ای از اولین ظهور خداوند و آفرینش گیتی و منبع تغذیه کیهان است، به ذره خاک قدم حضرت عبّاس تشبیه کرده! و خداوند جلّ وعلی را با خاک قدم حضرت عباس یکسان کرده است!

- و از آن رو به عرش خداوند اهانت کرده که عظمت، شکوه، و جلال آن را درک نکرده؛ و این درحالی است که خداوند بزرگترین مخلوق خود را عرش دانسته و به آن می‌بالد و آن را عظیم و خود را رب‌العرش‌العظیم می‌خواند؛ و یا در آیه ای دیگر خود را دارنده عرش و کریم (ذوالعرش کریم) می‌خواند و به این دارایی و کرامت می‌نازد و به وزن آن که ثقل هستی است می‌بالد.

ما در دعاها از زبان ائمه اطهار به این ثقل هستی سوگند یاد میکنیم : زنه عرش‌ الله


یک انسان موحد، بیش و پیش از حضرت عباس، خداوند آفریننده او را که چنین اسوه‌ای را آفریده دوست می‌دارد و به چنین خداوندی می‌بالد و به جای آن شعر چنین شعری را می‌سراید که ریشه در توحید دارد:

هرچه داریم، همه از کرم "الله" است عرش یک ذره ز جود ظهور "الله" است

شیعه هشدار، که دشمن نتراشد هرگز پایایی ما در گرو پیروی از قرآن است


نتیجه آنکه:

شاعر اصولاً نه خدا را، و نه قرآن او را، و نه عرش او را، و نه عباس او را می‌شناخته است.


نوحه گر باشد مقلّد در حدیث جز طمع نبود مراد آن خبیث

نوحه گر گوید حدیث سوزناک لیک کو سوز دل و دامان چاک

از محقّق تا مقلّد فرقهاست کین چو داوود و آن دیگر صداست

منبع گفتار این سوزی بود و آن مقلّد کهنه آموزی بود

مثنوی دفتر دوم ب: 4/491


مطلب دوم:

شب عاشورایی در یک مجلس سینه‌زنی و نوحه‌خوانی شرکت کرده‌بودم. جوانی حدود هجده ساله، نوچه یک مدّاح بود؛ که آن مداح را از زمانی که خود، نوچه مدّاحی دیگر بود می‌شناختم. در آن شب و در ضمن ذکر مصیبت، به روش امروزین و در شرح حدیث کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، وی خطاب به شنوندگان چنین گفت: می‌دانید چرا کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاست؟ برای اینکه همانطور که فکر می‌کنیم حضرت امام حسین در روز عاشورا ناظر بر اعمال ماست، و ما از گناهان پرهیز می‌کنیم، باید تصورکنیم که همه روزها چنین است و همواره امام حسین ناظر اعمال ماست. در نتیجه هیچ روزی گناه نکنیم.

ظاهراً سخن نیکویی را بیان کرده تا مردمان را به دوری از گناه، تشویق کند؛ ولی خواننده محترم به خوبی متوجه می‌شود که در این گفتار، گوینده امام حسین(ع) را جانشین خداوند کرده‌است. زیرا طبق آموزه‌های قرآن و دین، تنها خداوند ناظر اعمال ماست و همواره شنیده‌ایم که می‌گویند خدا شاهد است و سوگند یاد می‌کنند؛ یا در احادیث آمده است که بروید در جایی گناه کنید که خداوند ناظر نباشد و بدین گونه مردمان را با خوف از نظارت الهی از ارتکاب به گناه بازمی‌داشته‌اند؛ و نه با به میان کشیدن پای غیرخداوند.

از این گذشته، گیریم که معصوم ناظر بر اعمال ماست. نتیجه چه میشود؟ آیا کسی که از خدا پروا نداشته باشد و از او شرمنده نشود، از بنده خدا پروا خواهد داشت و شرمنده او خواهد شد؟ اگر کسی هم پیدا شود که چنین کند و به خاطر امام حسین از گناه منصرف شود، این خود شرک است که از خدا پروا نداشته باشد و نترسد، ولی از معصوم پروا داشته باشد و به احترام او گناه نکند؟ این که خود شرکی آشکار است!! چرا بی اندیشیدن(بدون تعقل) سخن میگویید؟


بنا بر خواست خداوند کرام‌الکاتبینی وجود دارند که در قرآن کریم(انفطار: ده- یارده- دوازده) ونیز در دعای کمیل، از آنان یاد می‌شود؛ که آنان نویسندگان کردار ما هستند. با این وجود طبق همین دعا، خداوند ناظر اعمال آنان نیز هست، که اگر چیزی از اعمال ما بر آنان پوشیده ماند به آنان تذکر دهد.

باز طبق همین دعا که میفرماید وکلتهم بحفظ ما یکون منی (نمی گوید ناظر اعمال ما هستد) و نیز با توجه به آیه دوازده که میفرماید از کردار ما آگاهی دارند، چنین به نظر می‌رسد که کرام‌الکاتبین ناظر کردار ما نیستند بلکه تنها مأمور ثبت کردارند؛ به مثابه کامپیوتری برای ثبت و نه نظارت، چنانکه کامپیوتر نمیتواند نظارت کند و تها حسابگر است. نهایتاً حتا اگر ناظر باشند چون همانند انسان از شهوتهای انسانی برخوردار نیستند نگاهشان بر اعمال ما مانند نگاه انسانی (هرچند امام باشد.) بر انسانی دیگر نیست.

منظور این است که چون امامان انسان و از شهوتهای انسانی مانند خوروخواب و... برخوردارند نمیتوانند ناظر نهانیهای ما باشند و اصولاً چنین امری در دستگاه عدالت الهی جایی ندارد.

*****

شب تاسوعایی نیز در مجلسی شرکت کرده بودم. این بار دیگر، با یک جوان هجده ساله کم سواد روبه رو نبودم، بلکه با یک مبلّغ نسبتاً جوانی روبه رو بودم که به گفته خودش دانشجو بوده و به حوزه رفته و درس خوانده و اکنون در دانشگاه معارف دینی تدریس میکند. در ایران هم نبود بلکه کسی بود که او را برای تبلیغ و ارشاد ایرانیان خارج از کشور و انجام مراسم دهه محرم با زحمتها و هزینه های فراوان اعزام کرده بودند. میدانید او چه میگفت؟ او هم مانند همان جوان میخواست از طریق امامشناسی به حاضران بفهماند که ائمه اطهار ناظر اعمال ما هستند.

مثالهایی که میآورد همه مربوط به زمانی بود که آن امام همام مثلاً امام جعفرصادق(ع) زنده بوده و همچون غیرامامانی که کراماتی داشته اند، ایشان هم کراماتی داشته یا با علم امامت به مسائلی آگاه بوده اند که دیگران نبوده اند؛ نه اینکه ناظر اعمال بندگان باشند. ولی پس از هر مثال نتیجه میگرفت که: پس امامان اعمال ما را میبینند، و هیچ مثالی از این زمان نیاورد تا نمونه ای به دست بدهد که ائمه اطهار اکنون شاهد اعمال ما هستند. پس معلوم میشود علمای شیعه به این عقیده رسیده و به آن پروبال داده اند، نه اینکه آن جوان از جانب خودش گفته باشد و یا این طلبه.


ایشان تنها به موردی اشاره کرد پیرامون حضرت فاطمه زهراء صلوات الله علیها که این گونه موارد استثنائی است و خداوند به برخی از خاصان درگاهش از جمله فاطمه زهراء اجازه میدهد تا در اموری خاص دخالت کنند. مانند کارهایی که حضرت خضر انجام داد و شرحش در سوره کهف آمده است. باید دانست که حضرت خضر زنده است ولی با این حال خداوند نفرموده که او ناظر اعمال ماست.

جالب اینجاست که ایشان آمده است تا دین را آموزش دهد؛ ولی او شرک را آموزش داد و نه تنها غیرخدا را جانشین خدا کرد، بلکه نهایتاً با مثالی که آورد جایگاه خداوند را در زندگانی ما بسیار کمرنگ ساخت و به جای سفارش به خلوت کردن با خداوند، امام زمان را جانشین خداوند کرد:

هرگاه مشکلی داشتید یا دلتان گرفت با امام زمان خلوت کنید. درد دل کنید تا سبک شوید و مشکلتان حل شود.


باید از او و امثال او و علمای شیعه ای که معتقد به این موضوع هستند، این پرسش قرآنی را پرسید که افلاتعقلون (آیا نمی اندیشید)؟ آیا امام زمان میتواند با همه کسانی که در کشورها و مکانهای مختلفی هستند به طور همزمان همکلام شود؟ این تواناییها ویژه خداوند است. اوست که همه جا حی و حاضر است. اوست که بسیارشنوا و شنواترین شنوایان ست. اوست که بسیاربینا و بیناترین بینایان است. اوست که بسیاردانا و داناترین دانایان است. اوست که اعلم بالامور است. اوست که لا یبرمه الحاح الملحّین و لا یشغله سمعٌ عن سمع است.

یک شخص یکتاپرست، نه همچون آن طلبه دانشجوست؛ بلکه همانند سهراب سپهری است که از صمیم جان چنین میسراید:

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.  بجو مارا،  تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،  آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت


آیات بیستم تا آخر بیست و نهم یعنی ده آیه از سوره انفال که مخاطب این آیات مسلمانان و نه کفارند، چه نیکو حال و روزگار ما را ترسیم کرده و راه بازگشت نشان داده است. ما که از خدا و رسولش دور شده ایم و کردارمان بر مبنای تعقل نیست!!

ای ایمان آوردگان! از خدا و رسولش پیروی کنید و آگاهانه از او روی برمگردانید و نباشید مانند کسانی که گفتند شنیدیم و آگاهیم درحالی که آگاه نیستند(یعنی در نیتها، اندیشه‌ها و رفتارتان با دیگران و کردارتان حتما تجدید نظر کنید). همانا که بدترین جنبندگان نزد خداوند گنگها و کرانی هستند که تعقل نمیکنند (به نیتها و عادتهایشان نمی اندیشند). و اگر خداوند میدانست که در آن‌ها (کسانی که بر تعصبها و بافته های ذهن خود پافشاری میکنند) خیری هست آنها را شنوا (آگاه) میکرد. و اگر آگاهشان کند همانا که روی برمیگردانند در حالی که معترضند. ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه خدا و رسولش شما را برای آنچه که موجب زنده شدن شما (بیرون آمدن از لاکی که همچون مردگان در آن فرورفته اید) میشود فراخواندند اجابت کنید. و آگاه باشید که خداوند میان شخص و دلش همچون پرده ای قرارگرفته و همانا اوست که به سویش حشرکرده میشوید. و پروا گزینید از آزمایشی که بهره کسانی از شما بویژه آنانکه ستم کردند نمیشود (اگر ستمکار نشده اید فرصت را از دست ندهید). و آگاه باشید که خداوند به سختی عقوبت میکند. و یاد آورید هنگامی را که عدّه کمی مستضعف بر روی زمین بودید، میترسیدید مردم شما را بربایند و به تحلیل برند، پس جایگزین کرد شما را و یاری تان کرد و از نیکوییهای زمین روزی تان داد بلکه سپاسگزار شوید. ای ایمان آوردگان! به خدا و رسولش و آنچه نزد شما امانت است (مانند قرآن) خیانت نکنید در حالی که آگاهید. و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمون شما هستند و همانا که پاداشی بسیار بزرگ نزد خداوند است (که تنها به شایستگانش میدهد). ای ایمان آوردگان! اگر تقوا پیشه کنید خداوند برای شما نیروی تشخیص (درست از نادرست. حق از باطل) قرارمیدهد و از گناهان شما درمیگذرد و خداوند دارای فضل بسیار بزرگ است.


از سوی دیگر خداوند بسیار ساده و همه فهم میفرماید: ادعونی استجب لکم یعنی هرکاری دارید به من بازگشت کنید تا پاسختان را بدهم که من تنها برای همین شما را آفریده ام که با من همکلام و همنشین شوید. هرگاه خواستید با من سخن بگویید نماز بخوانید. هرگاه خواستید من با شما سخن بگویم، قرآن بخوانید. که من سمیع و بصیر و علیم و حکیم و ... هستم و اگر جز مرا توانا یا واسطه بر کاری بدانید شرک ورزیده اید!!


اگر میخواهید بدانید مرز شرک و توحید چیست، به علت وجودی (فلسفه وجود) ادیان توحیدی و دین اسلام تنها در چند جمله توجه کنید:

خداوند جن و انس را آفرید تا با او سخن بگویند. پیامبران را فرستاد تا به مردم بگویند با آفریدگارشان همسخن شوند. اولین اصل دین اسلام را توحید یعنی در نظرداشتن آفریدگار در همه حال، و اولین فرع دین اسلام را نماز، یعنی سخن گفتن با آفریدگار در همه روز، قرارداد تا بدین گونه خداوند خشنود و مردمان رستگار شوند. هر کس جز خدا را واسطه سخن با خدا قراردهد یا به عنوان انابه با او سخن بگویید شرک ورزیده است.

مناسب این حال و مقال و مجال، سروده بسیار زیبایی است از مرحوم مرتضی عبداللهی که دریغم آمد در اینجا نیاید. این شاعر خداشناس از صالحین و برگزیدگان خداوند است که چنین شعر ضد شرکی را سروده است:

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام زین عشق, دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

بر حریم خانه ام در میزنی

حال، این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

نگارش: دی 1392

ویرایش دوم خرداد 1395

ویرایش سوم: دی 1397

ویرایش چهارم: خرداد 1401

احمد شمّاع زاده


حدیث و قرآن در خدمت شرک ورزی!

حدیث و قرآن در خدمت شرک ورزی!


یکی از خوانندگان مقاله عاشورا! یا فرصتی برای شرک ورزی؟ در وبلاگ بلوگسکای من نوشته بود:

مگر شما این حدیث را نشنیده اید که خدا می‌گوید:

ای فرزند آدم من غنی هستم که هرگز فقیر نمیشوم؛ و فرامین مرا اطاعت کن تا تو را غنی قرار دهم که هرگز فقیر نشوی.

ای فرزند آدم! من زنده ای هستم که نمی میرم فرامین مرا اطاعت نما! تو را زندگی دهم که هرگز مرگ در آن راه نیابد.

ای فرزند آدم! من هر چه بخواهم به آن می گویم موجود شو، موجود می شد؛ پس امر مرا اطاعت کن تا تو را نیز چنان کنم که اگر چیزی را بخواهی به او بگویی موجود شو! موجود شود!

طبق این حدیث، اهل بیت (ع) که مظهر اطاعت و بندگی خدا هستند قادر خواهند بود مشکل شیعیان را حل کنند.

همچنین در آیه های متعدد قرآن کریم گفته شده که خدا، رسول، مومنان و فرشتگان و... ناظر بر اعمال ما هستند:

وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ/ توبه آیه 105

وقتی خدا در قرآن می فرماید من و رسول و مومنان ناظر بر اعمال شما هستیم اون وقت شما چه طور به خودتون اجازه می دید که این طور آیات قرآن رو زیر سوال ببرید؟!!!!! اگر واقعا موحد هستید لااقل به قرآن اعتقاد داشته باشید.

پاسخ به این اظهار نظر:

پیرامون حدیث منقول، شما ننوشته ای این معنا را از خودت درآورده ای و یا از قول علمای شیعه نقل کرده‌ای؛ ولی پاسخ این است که نتیجه‌گیری شما عکس آن چیزی است که منظور خداوند بوده است. خداوند خواسته بگوید انسانها باید از من فرمان ببرید تا به همه چیز برسند؛ و نه از کس دیگری؛ ولی شما عکس منظور خداوند را نتیجه گرفته‌ای و ائمه اطهار را در کار خداوند شریک ساخته ای! یعنی شرک ورزیده ای! و تهمتی را بر ساحت قدس خداوندگاری وارد کرده‌ای!

خداوند در مجادله با ابلیس می‌گوید کسی که از من اطاعت کند بندۀ من است و تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت. خداوند از الوهیت خویش هیچ چیز به هیچکس نداده است. حتا همه کارهای خارق العاده حضرت مسیح را به خودش تسبت داده و گفته: باذنی

پس اگر انسان کاملی از جمله ائمه معصومین کاری انجام دهند، در چارچوب اذن الهی است؛ بنابراین، چه لزومی دارد که ما خدایی را که میگوید ادعونی استجب لکم را رها کنیم و به در خانه ائمه رویم؟!! کجا گفته ادعونی من دونی! خداوند در بسیاری از آیات قرآن، گفته است آنهایی را که من دونی (از غیر من) می‌خوانید، شرک است.

در صورتی که خلاصه معنای حدیث همان است که در بیت آخر شعر مرحوم مرتضی عبداللهی آورده ام: مرد راهم باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم


پیرامون آیه قرآن:

پیش از آوردن آیه، نوشته اید که:

«همچنین در آیه های متعدد قرآن کریم گفته شده که خدا، رسول، مومنان و فرشتگان و... ناظر بر اعمال ما هستند». میشود یک آیه دیگر بیاورید؟ تنها یک آیه نه متعدد!

از سوی دیگر، این آیه در نظر شما سرنوشتش مانند همان حدیث است. من نمیدانم چگونه علمای شیعه و در رأس همه، غلات شیعه توی کله ما کرده اند که به وسیله ائمه شرک بورزیم که با اینهمه دلایل قرآنی و عقلی که در مقاله آورده ام، توجه نکنید و یک آیه قرآن را به گونه ای معنی کنید که با شرک ورزی شما جفت و جور شود!

آوردن این آیه نکته ای را به من آموخت:

یکی از آشنایان که میداند من مدافع توحید و مخالف شرک ورزی هستم، برای دفاع از شرک ورزی خود، همین آیه را آورده بود و شما هم همان را. به او گفتم این چه ربطی به نظارت غیرخدا بر بندگان خدا دارد؟ معلوم میشود که شماها همه از یک جا آب میخورید. ولی آب شرک آلودی که آب بدی است و گلوگیر است!

حالا اگر بدون لجبازی و با دقت به شرح آیه توجه کنید، اگر خداوند خواسته باشد تا هدایت شوید یقیناً میپذیرید و گرنه هرگز! من هم از اینکه این قدر زحمت به خود میدهم و پاسخی مفصل به شما میدهم تنها میترسم خداوند بخواهد شما بدین طریق هدایت شوی و من نمیتوانم از بار این وظیفه شانه خالی کنم؛ بلکه باید وظیفه خود را انجام دهم، خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال!

ترجمه آیه:

در آغاز بگویم آیه پیش از این آیه (104 توبه)، آیه محوری این سوره و درباره توبه است که میفرماید: آیا نمیدانید همانا که خداوند اوست که توبه پذیر است و از بندگانش میگیرد صدقات را.

سپس میفرماید: و بگو عمل کنید! پس به زودی (س علامت در آینده نزدیک است و بیشتر به نتیجه عمل باز میگردد و گرنه به زودی لازم نبود.) ببیند خداوند و رسولش و مؤمنین عمل شما را (منظور این است که نتیجه توبه و صدقات شما در جامعه دیده خواهدشد.) و بازگشت داده میشوید به سوی عالم الغیب و الشهادة ( داننده نهان و آشکار)

خداوند در این آیه تأکید دارد که تنها من غیب میدانم. پس آگاهتان کند به آنچه که عمل میکردید.
خوب! بفرمایید این آیه چه ربطی به نظارت ائمه معصومین بر نهانخانه انسانها دارد؟!!

وقتی می‌گوید خدا، رسول و مؤمنین همان معنایی را میدهد که شما کردار و نتیجه اعمال نیک و بد مرا میبینید و من از آن شما را. این نظارت حتا مانند نظارت پلیس بر کردار مجرمانه مردمان نیست که حالت بازدارندگی داشته باشد.

پس خوب است انسان مقلد نباشد؛ حتّا مقلد علمای دین خود در زمینه های اعتقادی. خداوند عقل داده و گفته با عقل خود در قرآن من تدبر کنید. افلایتدبرون القرآن؟

عاشورا، یا فرصتی برای شرک ورزی؟: https://www.academia.edu/6868063


مهر 1404

احمد شمّاع زاده


موریس بوکای و قرآن

موریس بوکای و قرآن

احمد شمّاع زاده


هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایش‌ها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.

هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان‌شناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.

رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد، یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای (1920 تا 1998) بود که برخلاف دیگران که قصد ترمیم جسد را داشتند او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.

تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب، نتایج نهایی ظاهر شد؛ بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده‌اند. اما مسئله‌ عجیب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود، این بود که چگونه این جسد سالم‌تر از سایر اجساد باقی مانده، درحالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون با غرق شدن او در دریا و مومیایی شدن جسدش پس از بیرون کشیدن از دریا) بود که کسی به او نزدیک شد و در گوشی یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، زیرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است.


ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه بزرگی ممکن نیست، مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری. در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن بدن او بعد از مرگ را خبر داده است.

حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود میپرسید چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸میلادی کشف شده، در حالی که قرآن مسلمانان در حدود ۱۴۰۰ سال پیش پیدا شده؟ در حالی که در آن زمان، نه عربها و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان کهن آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟

موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر می‌‌کرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق شدن سخن می‌گوید در حالی‌که انجیل عهد عتیق از غرق شدن فرعون به هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید، اما از نجات جسد هیچ سخنی به میان نمی‌آورد! با خود می‌گفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که حضرت محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیامده بود. پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم گرفت به کشورهای اسلامی سفر کند تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل نماید.

در یکی از این سفرها، یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت کرد:

فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ (یونس:۹۲)

ترجمه: ما امروز پیکرت را [از آب‏] نجات می‌دهیم تا عبرتی برای آیندگان شوى، و همانا بسیارى از مردم از نشانه هاى ما غافلند.

این آیه او را سخت تحت تأثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:

«من به اسلام وارد شدم و به این قرآن ایمان آوردم».

موریس بوکای با تغییرات بسیاری در اندیشه و آیینش، به فرانسه بازگشت و چند دهه پیرامون تطابق حقائق علمی کشف شده در این دوران با آیه های قرآن، پژوهش کرد و حتّا یک آیه از قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.

حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتاب قرآن، تورات، انجیل و علم یا بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید بود.

از جمله منابع گفتار بالا:

http://en.wikipedia.org/wiki/Maurice_Bucaille
http://www.islamic-invitation.com/book_details.php?bID=899&dn=1
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=123209

نظر:

بسیاری از وبسایتهای مبلّغ قرآن، این نوشته را بی‌آنکه نام نویسنده‌اش مشخص باشد نقل کرده اند. از سوی دیگر همین که نام نویسنده مقاله مشخص نیست، موجب شده است که برخی وبسایتهای معاند قرآن، مدعی شوند که داستانها درباره این موضوع از سوی مسلمانان ساخته و پرداخته شده است؛ که البته داستانهایی وجود ندارد جز همین نوشته بالا.


در این زمینه چند پرسش می‌تواند حقیقت را بیش از پیش آشکار سازد:

- چه انگیزه‌ای موجب شد که «موریس بوکای» که یک پزشک فرانسوی بود، پس از آن رخداد تاریخی (بررسی بدن مومیایی شده فرعون همزمان حضرت موسی)، به کشورهای اسلامی مسافرت کند؟

- هدف ایشان از این سفرها چه بود؟

- اگر وی مانند بسیاری از دیگر دانشمندان برای سفر به این‌گونه کشورها هدف دیگری در سرداشت، چرا پس از بازگشت به کشورش کتابی در زمینه‌ای دیگر ننوشت؟

- چرا کتاب ایشان مقایسه‌ای میان دستاوردهای دانش و نکته‌های علمی کتاب‌های مقدّس است؟



نکته‌ای مهم:

گفته شده که فرعون زمان تولد حضرت موسی با فرعون زمان پیامبری او که در رود نیل غرق شده متفاوت است. این نظر با چهار دلیل رد میشود:

دلایل قرآنی:

یک- آیات قرآن کریم بر آن دلالت دارند که زمان غیبت حضرت موسی، یعنی از زمانی که جوانی بیش نبود و از مصر فرار کرد و در مدین به خدمت شعیب پیامبر در‌آمد، تا زمانی که همراه با خانواده در حال بازگشت به شهر موطن خود (مصر) بود و در طور سینا به پیامبری برگزیده شد، بیش از ده سال نبوده است.

دو- با توجه به چهل و پنج آیه از سوره قصص متوجه می‌شویم که فرعونی که خواب دید و موجب شد فرمان دهد کودکانی که در فلان روز به دنیا میآیند را بکشند، و فرعونی که موسی را بزرگ کرد، و فرعونی که با موسی مجادله و مشاجره کرد و ساحران را فراخواند و فرعونی که در رود نیل غرق شد و فرعونی که خداوند گفت جسدت را نجات میدهیم، یک فرعون بوده است.


دلایل عقلانی:

یک- با توجه به غالب نظرها که فرعون زمان حضرت موسی، رامسس دوم بوده، و وی از 1303 1213 پیش از میلاد میزیسته، یعنی نود سال عمر کرده است، و از آن رو که حضرت موسی طبق روایات اسلامی، بیش از صد سال عمر کرده است، دلیل دوم قرآنی، از نظر تاریخی نیز تأیید می‌شود که همه وقایع در زمان یک فرعون، یعنی رامسس دوم رخ داده است.

دو- پس از غرق شدن فرعون و سپاهیانش، آن‌گونه نبوده که قوم او هم از میان رفته باشند و یا به دین موسی درآمده باشند، بلکه پس از مرگ وی، فرعون دیگری جانشین وی شده است؛ یا فرزند وی و یا کس دیگری.


برای آگاهی بیشتر پژوهش آزادی و دموکراسی در قرآن یا فرعون دموکرات و آزاده را ببینید:

فرعون دموکرات و آزاده!: https://www.academia.edu/9260575


تاریخ نگارش: 16 فروردین 1398

ویرایش دوم: 16 مرداد 1398

ویرایش سوم: مهر 1399

ویرایش چهارم: دی 1399

ویرایش پنجم: مهر 1404

احمد شمّاع زاده

Maurice Bucaille in the Times (London)

All Wrapped Up in His Work

  • By Malcolm W. Browne

  • Feb. 3, 1991

This is a digitized version of an article from The Times’s print archive, before the start of online publication in 1996. To preserve these articles as they originally appeared, The Times does not alter, edit or update them. Occasionally the digitization process introduces transcription errors or other problems; we are continuing to work to improve these archived versions.

MUMMIES OF THE PHARAOHS Modern Medical Investigations. By Maurice Bucaille. Translated by Alastair D. Pannell and the author.

Illustrated. 236 pp. New York: St. Martin's Press. $18.95.

It is hard for an armchair archeologist to dislike a book about mummies, particularly one that describes the mortal remains of a pharaoh supposed to have been killed while pursuing Moses during the Exodus. "Mummies of the Pharaohs," however, is so severely flawed that neither specialist nor casual reader will find much to savor.

Maurice Bucaille, a member of the French Society of Egyptology and a medical doctor, was uniquely privileged during the mid-1970's to conduct forensic examinations of the royal mummies at the Cairo Museum. His book, adequately translated by the author and Alastair D. Pannell, offers some interesting sidelights on these examinations. We learn, for example, that Merneptah, son and successor of Pharaoh Ramses II, probably had his head bashed in around 1204 B.C. while chasing the Hebrews.

Dr. Bucaille asserts that results of a forensic examination of Merneptah's mummy are consistent with the biblical account of the pharaoh's death, in which the Red Sea, miraculously parted for the Hebrews, closes over the Egyptians. The author does not make it quite clear how a surge of water would produce the massive cranial trauma evident in the mummy, but never mind. This is but one of many questions the author leaves hanging.

Because Dr. Bucaille's patients included members of the family of President Anwar Sadat of Egypt, he was given considerable freedom to inspect the royal mummies.

The doctor's major conclusion was that fungus was causing them to decay rapidly in the moist heat of the Cairo Museum, where they had lain devoid of protective wrappings since their discovery at the end of the 19th century.

On the strength of recommendations by Dr. Bucaille and his French and Egyptian colleagues, the mummy of Ramses II was flown to Paris in 1976 for a glittering official reception and a yearlong rehabilitation. This rehabilitation, Dr. Bucaille believes, was bungled, and Ramses II ended up "roasted" by gamma radiation.

While Dr. Bucaille makes a good case that the royal mummies have been persistently ill used ever since their discovery, too much of his book is devoted to petulant criticism of Egyptologists and museum officials, notably Christiane Desroches-Noblecourt, director of Egyptian antiquities at the Louvre. Dr. Bucaille's feuds leave little room for the mummies; his book badly needs rehabilitation by a professional writer or edit.


اعجاز دیالوگهای قرآن

اعجاز دیالوگهای قرآن

احمد شماع زاده

قرآن کریم در کلّیّاتش، از صدر اسلام تاکنون از جهات و جنبه های مختلف مورد بررسی قرارگرفته؛ ولی به نظر می‌رسد برخی جنبه ها و جوانب آن، مورد غفلت واقع شده است. یکی از آن جنبه ها که بسیار هم آشکار بوده ولی از چشم قرآن پژوهان پنهان مانده، دیالوگهای گوناگون قرآن است که نگارنده تاکنون نوشته ای در این زمینه ندیده و با جست و جو در وب نیز چیزی دستگیرش نشد.

اگر در سراسر قرآن کریم با دقت بنگریم، درمی یابیم که هیچ کتابی، چه آسمانی و چه زمینی، حتّا برخی از کتابهای افلاطون که سراسر دیالکتیک است، و نیز کتابهای رمان و داستان و نمایشنامه وجود ندارد که به مانند قرآن، انواع و اقسام دیالکتیک به گونه های مفصل و مجمل در آن مطرح شده باشد؛ تا آنجا که می‌توان این عنوان را بر عنوانهای قرآن عظیم افزود: قرآن، کتاب دیالکتیک!

گفتنی است بیش از یکهزاروهفتصد واژه از ریشه «قول» (گفتن) در قرآن به کار رفته است!!

توجه داشته باشیم که دیالکتیک بودن قرآن به خودی خود ارزشی برای قرآن به بار نیاورده است؛ بلکه ارزشی که در نهان دیالکتیک بودن قرآن نهفته است؛ عقل گرایی و اندیشه محوری این کتاب آسمانی در دیالوگهاست؛ که آفریننده اش عقل کل است و تعقل پایه و مایه ردّ یا اثبات هر مسأله ای است.

با توجه به این نکته، و با بازشدن این دریچه به سوی دیالکتیک قرآن؛ امید می‌رود در آینده ای نزدیک، شاهد پژوهشهایی در این زمینه از سوی قرآن پژوهان باشیم.


چرا واژۀ «دیالکتیک»؟

هر واژۀ دیگری را که بخواهیم جایگزین کنیم گویا، بسنده، و جامع نیست و گفت و گوی منظور نظری را که در آیات قرآن نهفته است، نمی‌رساند. واژه هایی چون مجادله که یک سوره هم در قرآن به آن اختصاص داده شده نیز، نمی‌تواند همه انواع و جنبه های متفاوت دیالکتیک قرآن کریم را دربرگیرد. زیرا آن گفت و گویی که میخواهیم در باره اش از قرآن گواه و نمونه بیاوریم؛ گفت و گویی است که دربردارندۀ گونه ای دلیل و برهان آوردن، همراه با ردّ یا پذیرش موضوعی است؛ که این تعریف را دیالکتیک خوانند.


هرچند این تعریف در چارچوب تعریف دیالکتیک فلسفی نمیگنجد؛ ولی این گزینه بهترین تعریف و تحدید جامع و مانعی برای جداسازی و دسته بندی گونه های متفاوت گفت و گو در قرآن کریم است.


یادآوری نکته‌ای مهم: هرگونه گفت و گو و یا خبررسانی که از جانب خداوند و فرشتگان با پیامبران صورت گرفته، و یا میان خداوند و فرشتگان صورت گرفته و میگیرد، و همۀ گفت و گوهایی که پس از مرگ در عالم برزخ صورت می‌گیرد، و در رستاخیز صورت خواهد گرفت، و نیز گفت و گوی خداوند با زمین و آسمان، تنها در چارچوب امواج رادیویی می گنجند و میان دیالوگها، صدایی و کلامی ردوبدل نمی‌شود. برای آگاهی بیشتر:

رسانه‌های ارتباطی در جهان پس از مرگ: https://www.academia.edu/120869987


گونه های دیالکتیک قرآنی، و نمونه‌ها

  1. - خداوند با فرشتگان؛ مانند موضوع آفرینش آدم (بقره: 30 تا 33)


- خداوند با ابلیس در مورد سجده بر آدم؛ و در نهایت مهلت گرفتن ابلیس از خداوند برای فریب دادن آدمیان غیرمخلص. (موضوع آیات 71 تا 85 سوره ص)

- پیامبران با خداوند؛ مانند موضوع «کیف تحیی الموتی» حضرت ابراهیم و «لن ترانی» حضرت موسی

  1. - خداوند با مشرکان، کافران، و منافقان از طریق پیامبر اسلام (مثالها بسیارند.)

    - خداوند با مسلمانان از طریق پیامبر اسلام؛ مانند:

    و قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا (حجرات: 14) ... یمنون علیک ان اسلموا قل لاتمنوا علیّ اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هدیکم للایمان ان کنتم صادقین (17)

    - خداوند با مؤمنان از طریق پیامبر اسلام

    - خداوند با مؤمنان به طور مستقیم؛ مانند برخی از آیاتی که با یا ایهاالذین آمنوا آغاز می‌شوند.

    - مسلمانان با پیامبر اسلام (نمونه ها بسیار است از جمله آغاز سوره مجادله)

    - مشرکان، کافران و منافقان با پیامبر اسلام (نمونه ها بسیار است؛ از جمله سوره کافرون)

    - پیروان پیامبران با پیامبرانشان و برعکس؛ مانند حضرت موسی با قومش بنی اسرائیل در مواردی همچون خود داری از جنگیدن و تأخیر در قربانی کردن گاو.

    - مردم با پیامبران؛ مانند مجادله کافران با حضرت نوح؛ و تهدید حضرت ابراهیم به بت شکنی و شکستن بتها

    - پیامبران با حاکمان؛ مانند حضرت موسی با فرعون و حضرت ابراهیم با نمرود.

    - مردم با یکدیگر؛ مانند نجوی (در گوشی صحبت کردن در میان جمع) که در قرآن نکوهش شده است.

    - مستضعفان و مستکبران، مانند آیات 31 تا 33 سوره سبأ.

    - با خود سخن گفتن و برای نفس خود دلیل آوردن، یا توجیه کردن کارها برای وجدان خود و نیز مجادله با خود؛ مانند آیه هایی که این جمله‌ها را دارند:

    و یقولون فی انفسهم- فرجعوا الی انفسهم


گونه های دیالوگهایی که در رستاخیز و در جهان پس از مرگ صورت می‌گیرد:

  1. - خداوند با گناهکاران، پیش از تعیین تکلیفشان

    - شیطان با گناهکاران، پس از مشخص شدن تکلیفشان؛ و پیش از روانه شدن به دوزخ.

    آیه ای بسیار مهم و جالب در این زمینه: سوره ابراهیم آیه 22

    - دوزخیان با بهشتیان

    - دوزخیان با یکدیگر

    - خداوند با دوزخیان.

    - گفت و گوی میان دوزخیان و گوش و چشم و پوست خود، که بر علیه آنان شهادت داده‌اند. (موضوع آیات 20 تا 22 سوره فصّلت)

    - نگهبانان دوزخ با دوزخیان

یادآوریها:

  1. - گفت و گوی فرشتگان و پیامبران، حتّا در مواردی همچون موضوع ضیف ابراهیم، جنبه خبری داشته و دیالوگ محسوب نمیشود.

    - در زمینه دیالکتیک، نکته هایی در سوره زخرف وجود دارد که پژوهش در مورد آنها توسط قرآن پژوهان کار شایسته ای است.

نگارش: بهمن 1392

ویرایش: مهر 1399

ویرایش دوم: خرداد 1403

ویرایش سوم: فروردین 1404

ویرایش چهارم: مهر 1404

ویرایش پنجم: دی 1404


احمد شمّاع زاده