پیشگفتار:
ممکن است برای برخی این پرسشها پیش آمده باشد و یا پیش بیاید:
- چرا خداوند در قرآن تا این اندازه به کیهان، آغاز و انجام آن، و نیز سازوکار و ساختار آن پرداخته است؛ که نمیتوان مشابه آن را در دیگر کتابها، چه آسمانی و چه زمینی یافت؟!!
- آیا قرآن متأثر از نظریه های فیلسوفان تمدنهای کهنی همچون یونان، ایران و هند است؟
- آیا تناقضی میان کیهانشناسی قرآنی با فلسفی کهن و علمی کنونی وجود دارد؟
- آیا قرآن کریم بخشی یا تمام کیهانشناسی علمی را تأیید میکند؟
- آیا کیهانشناسی علمی کیهانشناسی قرآنی را تأیید میکند؟
پاسخ:
خداوند کریم با نزول بیش از 300 آیه، خواسته است آنچه که نیاز انسان برای شناخت کیهان است، به او بدهد. در این میان ممکن است نظر کیهانشناسان فلسفی و علمی نیز تأیید، رد، و یا اصلاح شود؛ ولی هدف نهایی مانند همه آیات الهی، هدایت انسان در راهی که در پیش گرفته، بوده است؛ و به این شعر و شعار جامه عمل پوشانده است که:
آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
گذشته از این، در آغاز پژوهش مدلی مدرن برای کیهان آورده ام:
«برخی نکتههای کیهانشناسی قرآنی همچون شناخت شکل کیهان، چنان پیچیده و مشکل است که ممکن است حتّا کیهانشناسان دانشگاهها هرگز بدان دست نیابند؛ زیرا انسان همچون کودکی است که در اتاقی قرارش دادهاند؛ و بدون راهنمایی دیگران هیچگاه به شکل بیرونی اتاق، آگاهی لازم و کافی را نخواهد یافت؛ و تنها خداوند است که بر کیهان اشراف علمی و ایجادی دارد و میتواند به وسیله آیات قرآنی، آفاقی، یا انفسی، انسان را رهنمون شود تا شکل آن را دریابد:
یوم نطویالسماءکطیّالسّجلّللکتبکمابدأنا اولخلق نعیده وعداًعلیناانا کنّافاعلین(انبیاء:104)
ترجمه: روزی(زمانی) که میپیچانیم(درمینوردیم) آسمان(کیهان) را چون پیچاندن طومار نامهها. همچنانکه شروعکردیم آفرینش اولیه را، برمیگردانیم آن را. وعدهایاست که اجرای آن بر ماست و ما آن وعده را بهانجام خواهیمرساند».
قرآن کریم آیهای شبیه به این آیه ولی برای کل هستی نیز دارد که در آنجا نیز مثل اعلی یا شاهکار خود را در مورد کیهان یاداورمان میشود:
وهوالذی یبدؤاالخلق ثم یعیده وهو اهون علیه ولهالمثلالاعلی فیالسموات والارض و هو العزیز الحکیم (روم: 27)
در این آیه نیز خداوند به چرخه و گردش آفرینش(آفریدن و برگشتدادن) اشارهکرده و آن را برای خود، از سویی افتخار، و از سویی دیگر کاری بسیارساده اعلامکرده و نمونة برتر این روند را در آفرینش کیهان دانستهاست. آیاتی دیگر:
و ماقدروالله حق قدره والارض جمیعا قبضته یومالقیامه والسموات مطویات بیمینه سبحانه و تعالی عمایشرکون و نفخ فیالصور فصعق من فیالسموات و من فیالارض الاّ من شاءالله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون و اشرقتالارض بنور ربّها و وضعالکتاب(زمر: 67 تا 69)
ترجمه: ارزیابی نادرستی از خداوند دارند. روز قیامت تمام کهکشانها در مشت(دست توانای) اوست و آسمانها با دستش(ارادة ویژه و بیمیانجی خداوندگاری) درهمپیچیدهمیشوند. پاکومنزهاست خداوند، ازآنچهکه شرکمیورزند. در صور دمیدهشود پس بیهوش میشود هرکه در آسمانها و هرکه در زمین است، مگر کسی را که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در صور دمیدهمیشود. در این هنگام آنان(همه آنانی که بیهوش افتادهبودند و همه مردگان) برپا ایستاده و نظارهگرند. و زمین به نور پروردگارش روشن میشود. و به حساب مردم رسیدگیمیشود…
و من آیاته خلق السموات والارض و ما بث فیهما من دابه و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر
ترجمه: و از نشانه های اوست آفرینش "آسمانها و زمین”(کیهان) و آنچه در آنها پراکنده است از جنبندگان و اوست که بر گرداوری آنها اگر بخواهد تواناست.(شوری: 29)
مراحل پایان کار کیهان در قرآن
از آیات بالا نتیجهمیگیریم که پایان دنیا و آغاز جهانی دیگر سه مرحله دارد:
1 ـ با دمیدن اول در صور تمامی موجودات جز آنکس را که خدا بخواهد، میمیرند.
2 ـ پسازآن، وعدهالهی تحققیافته و طومار حیات جهانپیدا(عالمشهود) بسته خواهدشد.
3 ـ با دمیدن دوم در صور، طومار بسته جهان پیدا در جهان پنهان باز و شکوفا شده، زندگی نوینی را در بعد دیگری آغازمیکند.
بررسی مراحل سگانه بالا:
ابتدا مطلبی را که در آغاز بخش هشتم کتاب تاریخچه زمان هاوکینگ آمدهاست، میآورم؛ که ترکیبی از دو نوع ترجمة این کتاب است(ترجمه کمتصویر انتشارات کیهان، و ترجمه مصوّر انتشارات آرام):
نظریه نسبیت عام اینشتین، مستقلاً پیشبینی کرد که فضا-زمان به هنگام تکینگی یا سینگورایتی (Singularity) انفجاربزرگ آغازشده و پایان آن، اگر کل کیهان دوباره در هم فرونشیند، تکینگی انقباضبزرگ (خردشدن بزرگ = Big Crunch) رخمیدهد. و اگر تنها بخشی از آن مثلا یک ستاره، درهمفرونشسته و به سیاهچالی تبدیلشود، عمر فضاـ زمان برای این بخش به هنگام وقوع تکینگی در داخل آن، به پایان میرسد.
روشنگری: نظربهاینکه تکینگی (بر وزن همیشگی) واژهای در حیطه ریاضی ـ فیزیک است، شایسته است برای افراد غیرفیزیکدان تعریفشود:
تکینگی به رخدادی میگویند که تنها یک بار رخداده و یا رخخواهدداد و قابل بهرهبرداری تجربی نیست؛ همچون پایان کار کیهان؛ و به همین دلیل خداوندکریم با آوردن مثالهای فراوان و تأکید بر یگانگی آن، هم اهمیت آن را به ما گوشزدمیکند و هم چگونگی آن را بیانمیدارد.
مترجم کتاب مصور نیز در مقدمه ترجمه خود آوردهاست:
پدیدة سیاهچاله و منشأ و سرنوشت کیهان مورد توجه خاص نویسنده قراردارد. وی میگوید: طبق نظریة نسبیت عام بایستی یک حالت غلظت بینهایت در گذشته بودهباشد؛ یعنی انفجار بزرگ (مهبانگ) که آغاز مؤثری برای زمان بودهاست. و بهطور مشابه اگر تمام جهان دوباره سقوطکند، باید یک حالت غلظت بینهایت دیگری در آینده پدید آید یعنی «خردشدن بزرگ» که پایان زمان خواهدبود.
در این دو ترجمه، در مورد پایان کار کیهان و چگونگی وقوع آن یعنی خردشدن با صدای بلند، و نیز اصطلاحی که برای آن بهکاربردهشده یعنی بیگ کرانچ، تأکیدشدهاست. معنیCrunch، خردشدن با سروصدا یا با صدای بلند است.
بیگ کرانچ در قرآن
واژه فزع در زبان عربی از واژگان متضاد؛ و به معنای دلهره دادن و دلهره گرفتن به واسطه رخدادی تکینه است؛ که هرگاه با اکبر همراه شود، با بیگ کرانج کاملاً منطبق میشود.
بنابراین همانگونه که از بیگ بنگ یا مهبانگ در قرآن یادشده، از بیگ کرانچ یا مهنورد نیز به روشنی یادشده است؛ آنجا که میفرماید خداباوران به هنگامه «فزع الاکبر» اندوهگین نمیشوند و ملائکه به آنها میفهمانند که این روزی است که وعده آن را به شما داده بودیم:
لایحزنهم الفزع الاکبر و تتلقّیهم الملائکة هذا یومکم الذی کنتم توعدون (انبیاء:103)
جالبتر آنکه این آیه درست پیش از آیهای قرار گرفته که آغاز و پایان کار کیهان را بازگو میکند:
یوم نطوی السّماء کطی السّجلّ للکتب کما بدأنا اول خلق نعیده (انبیاء: 104)
به نظر نگارنده اشاره به «بیگ کرانچ» با عنوان «فزع الاکبر»، معجزه ای از قرآن است؛ و خداوند میخواهد بگوید هرچه را که دانشمندان شما بدانند، ما پیشتر در قرآن از آن یاد کرده ایم.
ادامه بحث:
از زمانی که نظریة مهبانگ پیرامون چگونگی آغاز کار کیهان در سال 1929 به وجود آمد و تا سال 1991 که به یک اصل علمی تبدیلشد، کتابها و مقالههای بسیارزیادی پیرامون آن نگاشته شده؛ ولی چگونگی پایان کار کیهان، که قرآنکریم مانند آغازش تأکید بسیاری بر آن دارد، کمتر مورد بحث و بررسی و کنکاش قرارگرفته است!! شاید یک دلیل اساسی اش این باشد که انسان به پایان کار خود و کیهان کمتر میاندیشد!! حتا هنگامی که ترجمه تاریخچة زمان هاوگینگ را چندسال پیش خواندم متوجه اهمیت این موضوع در اندیشه کیهانشناسان نشدم؛ زیرا مترجم محترم، آنگونه که بایدوشاید به آن نپرداخته و حتّا معادل انگلیسی آن را ننوشته بود؛ و چنانکه در بالا آمد، آن را «انقباض بزرگ» ترجمه کرده بود که برای چنین امر مهمی جالب به نظر نمیرسد. ولی در این مورد، مترجم نوع مصور کتاب، که بهتازگی منتشرشده، حق مطلب را اداکردهاست؛ هرچند ترجمه اول کتاب از ترجمة دوم آن خیلی بهتر است.
ماهنامه پیام یونسکو، شمارة ویژهای دارد زیر عنوان ‹داستان کیهان›. در این ویژهنامة بسیار پربار، مقاله کوتاهی زیر عنوان «باز یا بسته؟ سرنوشت کیهان» رقمخورده است که به مسألة سرانجام کیهان میپردازد؛ که بخشی از آن بهدنبال میآید:
«… وقتی کیهان بهوسیلة نیروی انفجاری حادثةبزرگ(در آن زمان واژة ‹مهبانگ› جا نیفتادهبود. ـ نگارنده) ناچار از انبساط میشود، این کشش گرانشی کاستی میپذیرد. ولی اگر مادة کافی در کیهان باشد، سرانجام گرانش بر انبساطی که بهتدریج بهوقفه میگراید، غلبهخواهدکرد.(الگوی اول فریدمان که در مقالة شکل حلزونی کیهان آمد. ـ نگارنده) همه فرایند، مانند فیلمی که به عقب برگرداندهشود، معکوسخواهدشد(موضوع انا نطویالسماء کطیالسّجلّ للکتب … ـ نگارنده) با بالارفتن فزایندة نیروی گرانش، کیهان سریعتر و سریعتر فشردهخواهدشد، تا دوباره در گوی آتشین متراکم دیگری گنجاندهشود. که نتیجه یا مرگ همیشگی است و یا در حادثه بزرگ دیگری گسترش مییابد».(1)
از آنجا که شکل کیهان حلزونیاست؛ و قبضة پیچاندن حلزون کیهانی نیز در دست خداوند است(آیة مربوطه در ابتدای مقاله آمد)، هنگامی که بخواهد واقعه رخدهد(اذا وقعت الواقعه)، قبضه را میپیچاند و به قول خودش: همانگونه که آن را آغازکردهبودیم، برمیگردانیم آن را.
و نویسندة مقالة «سرنوشت کیهان» چه خوب این موضوع را دریافته و نزدیکترین مثال قابل فهم برای عموم را آوردهاست: «مانند فیلمی که به عقببرگرداندهشود، معکوسخواهد شد… تا دوباره در گوی آتشین متراکم دیگری گنجاندهشود. که نتیجه یا مرگ همیشگی است و یا در حادثه بزرگ دیگری گسترش مییابد».
این چرخش معکوس چگونهاست؟
مثال: در ماشینهای خردکن از جمله چرخگوشت، یک میلة آهنی یا چوبی استوانهایشکل بهدورخودمیچرخد و هرچه را که بین آن میله و بدنه قرارگیرد، با فروبردندرخود، خردمیکند.(برگرفته از فرهنگ عمید) و نیز:
الف: به میلة خردکننده «نورد» گویند. ب: ترجمة طومار در فارسی «نورده» است.
ج: هر پیچخوردنی را نیز یک نورد گویند. مثال از سعدی:
هرنوردی که ز طومار غمم بازکنی حرفها بینی آغشته به خون جگرم
(پایان نقل از فرهنگ عمید)
و خداوندکریم بهگونههای مختلف در آیاتش این مضمون را آوردهاست:
هرنوردی که ز طومار نعمم بازکنی چشمهها بینی آمیخته به فعلوهنرم
خداوند نیز در آیاتی که پیش از این آوردهشد، واژههای «نطوی» و «مطویات» را بهکاربردهبود، که هردو گویای «درنوردیدن» است. پس به این دلایل عنوان «مهنورد»(نورد بزرگ- مه با کسر م به معنای بزرگ است) را برای این پژوهش برگزیدم.
حال به شکل حلزونی کیهان بازمیگردیم:
هنگامی که حلزونکیهانی از مرکز آن، نوردیده و منقبض میشود، همة لایهها بویژه لایههای منبسطتر پایانی(بالایی) بیشتر منقبضشده و هرچه را که در خود داشتهباشند، خردشده و به لایههای پایینتر فروبردهمیشوند.
ازآنجاکه در چرخة خردشدن، هرچه مواد خردشونده سختتر و هرچه دستگاه خردکننده بزرگتر باشد، خردشدن با سروصدای بیشتری همراه است، پس این خردشدن بزرگ، به این سادگی هم نیست؛ بلکه با شکافتهشدن و غرش و خروش و کوبندگی و پرتابشدن همراهاست چنانکه در ماشینهای خردکن، تمام این فرایندها در ابعاد کوچک رخمیدهند.
آری با این واژة بیگکرانچ یا «مهنورد» است که به کنه مثالها و عنوانهایی پیمیبریم که خداوند کریم در قرآن مجید، با آیات زیاد و سورههایی که بعضاً نام آنها را نیز از روی آن آیهها برگزیدهاست، به ما گوشزدکردهاست، تا اهمیت آنها را بیشتر بدانیم و درککنیم. بدین واژهها توجهکنیم:
حاقه، واقعه، طامه(الکبری) که همه به معنی فروآیندهایسهمگیناند.
صاخه، که به معنی خروشیکرکنندهوسهمگین است.
قارعه، که به معنی کوبندهایسهمگین است.
به نوعی دیگر: زجره واحده(پرتکردنیخروشان و یگانه)، دکه واحده(کوبشی یگانه)، نفخه واحده(دمیدنی بیهوشکننده و یگانه)، خافضهرافعه(پستکننده و بالابرندهای)، آزفه الآزفه(نجم:57)، عذاب واقع(شکنجهای فروآینده) عذاب شدید(همه این واژها و مفاهیم قرآنی مصداق تکینگی هستند).
بهگونهای دیگر:
انشقتالسماء، زلزلتالارض، تشقق الارض، السماءانفطرت، السماء منفطربه
در اینجا آیاتی را که بازگوکننده این مفاهیم است میآوریم سپس نتیجهگیری میکنیم:
یوم ینفخ فیالصور فتأتون افواجا و فتحتالسماء فکانت ابوابا و سیرتالجبال فکانت سرابا(نبأ: 18تا20)
یوم تأتیالسماء بدخان مبین(دخان:10)
یوم تمورالسماء مورا و تسیرالجبال سیرا(طور: 9و10)
یوم تکونالسماء کالمهل و تکونالجبال کالعهن(معارج: 8و9)
یوم ترجفالارض والجبال کثیباً مهیلاً… یوماً یجعلالولدان شیباً السماء منفطربه کان وعده مفعولا(مزمل:14و 17و18)
یوم ترجفالراجفه تتبعهاالرادفه… فانما هی زجره واحده(نازعات: 6،7و13)
القارعه ماالقارعه… یوم یکونالناس کالفراشالمبثوث و تکونالجبال کالعهن المنفوش(قارعه: 1،2،4،5)
الحاقه ماالحاقه… فاذا نفخ فیالصور نفخهواحده و حملتالارض والجبال فدکتا دکه واحده فیومئذ وقعتالواقعه وانشقتالسماء فهی یومئذ واهیه والملک علی ارجائها و یحمل عرش ربک یومئذ ثمنیه (حاقه:1و2،13تا17)
فاذاجاءتالصّاخه یوم یفرالمرءمن اخیه وامه وابیه وصاحبته وبنیه(عبس:33 تا 36)
فاذا جاءتالطّامّة الکبری (نازعات: 34)
فاذا نقر فیالناقور فذلک یومئذ یوم عسیر (مدثر: 8 و9)
فاذا برقالبصر و خسفالقمر و جمعالشمس والقمر (قیامه: 7 تا 9)
فاذاالنجوم طمست واذاالسماء فرجت واذاالجبال نسفت (مرسلات:8 تا 10)
فاذاانشقتالسماء فکانت هی ورده کالدهان (الرحمن: 37)
اذاالسماءانشقت… واذاالارض مدت والقت ما فیها و تخلّت (انشقاق:1 تا 4)
اذاالسماءانفطرت واذاالکواکب انتثرت واذاالبحار فجّرت (انفطار: 1 تا 3)
اذاالشمس کورت واذاالنجومانکدرت واذاالجبال سیّرت… واذاالبحار سجّرت (تکویر: 1 تا 6)
اذا وقعتالواقعه… خافضهرافعه اذا رجتالارض رجا و بستالجبال بسا فکانت هباء منبثا (واقعه: 1 تا 6)
اذا زلزلتالارض زلزالها و اخرجتالارض اثقالها (زلزال: 1 و 2)
ان زلزلهالساعه شیءعظیم یوم ترونها تذهل کل مرضعه عما ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها و تریالناس سکاری و ماهم بسکاری و لکن عذابالله شدید (حج: 1 و 2)
ترجمة آیهها را به منظور فهم بهتر و تأثیر بیشتر:
نبأ: روزی که در صور دمیده شود، پس همه، گروهگروه میآیند. و آسمان گشوده شود درحالیکه درهایی خواهدداشت. و کوهها سرنگونشوند، درحالیکه(بهگونة ذرات درامده) سرابیخواهندبود.
دخان: روزی که آسمان دود روشن و آشکاری را میآورد.
طور: روزی که آسمان میخزد، خزیدنی(ویژه) و کوهها سرنگونمیشوند سرنگونشدنی(ویژه)
معارج: روزی که آسمان مانند روغن گداخته، و کوهها مانند پشم میشوند.
مزمل: روزی که زمین و کوهها بهلرزه درامده و بهصورت پشتهای از شن ازهمپاشیده دراید… روزی که کودکان را پیرمیکند و آسمان را میشکافد و وعدة الهی انجاممیپذیرد.
نازعات: روزی که شیپور سروش خود را سردهد، سوت پایانی درپیآندراید… پس همانا آن است پرتابکردنی پرخروش و یگانه.
قارعه: آن درهمکوبنده. آن درهمکوبنده چیست؟ روزی است که مردمان(جن و انس) بهمانند ملخهایی سرگشته و پراکنده، و کوهها بهصورت تودهای از پشمزدهشده و ازهم پاشیده درایند.
حاقه: آن فرودآینده. چیست آن فرودآینده؟ پس هنگامیکه در صور دمیدهشود، دمیدنی پرخروش و یگانه(که لرزه بر ارکان تمام کائنات اندازد)، و زمین و کوهها برداشتهشوند و با کوبشی یگانه کوبیده و خردشوند، پس در آن روز فرودآینده فرودآمدهاست و آسمان شکافتهشده، پس در این روز آسمان سست و بیبنیان شود و فرشتگان بر کرانة کیهان درایند و عرش پروردگارت را در این روز هشت فرشته نگاهدارند.
عبس: پس هنگامی که خروشندة مدهوشکننده فرارسد، روزی است که شخص از (عزیزترین کسان خود،) برادرش، مادروپدرش، و همسروفرزندش فرارمیکند.
نازعات: پس آنگاه که بزرگخردکنندة خروشان فرارسد، …
مدثر: پس آنگاه که در شیپور(حلزون کیهانی) دمیدهشود، پس آن روز، روز بسیار تنگی است.
قیامت: پس هنگامی که (از شدت نور انفجار) دیدگان را برق بگیرد، و ماه نورانی در برابر آن کدر جلوهکند، و خورشید و ماه با آنهمه دوری از یکدیگر، درهمفرونشینند،…
مرسلات: پس آن هنگام که ستارگان کمنور شوند و آن هنگام که آسمان گشودهشود و آن زمان که کوهها ازهمپاشیده و پراکندهشوند، …
الرحمن: پس آنگاه که آسمان شکافتهشود، پس گلسرخی خواهدبود، همچون پوشش سرخفام.
انشقاق: هنگامی که آسمان شکافتهشود،… و آنگاه که زمین کشیدهوگستردهوپهنشود، و هرانچه را که درخوددارد بیرون ریخته و خالیشود، …
انفطار: آن هنگام که آسمان از درون شکافتهشود و آنگاه که ستارگان پراکندهشوند، و آنگاه که دریاها منفجرشوند،…
تکویر: وقتی که خورشید سرنگونشود، و هنگامی که ستارگان تیرهشوند، و آنگاه که کوهها سرنگونشوند، … و آنگاه که دریاها شعلهورشوند،…
واقعه: آنگاه که فرودآینده فرودآید… که پایینآورنده و بالابرنده نیز هست؛ هنگامیکه زمین سخت بهلرزهدراید، و کوهها متلاشیشوند، پس به صورت گردوغباری پراکنده درخواهندآمد.
زلزال: آنگاه که زمین بهلرزهدراید، لرزیدنش را و بیرون بریزد هرچه درخوددارد،…
حج: همانا که وقوع زلزله در ارکان عالم در روز قیامت رخداد بزرگیاست. روزی که میبینی که هر شیردهندهای شیرخواره خود را رهامیکند، و هر بارداری بارش را بر زمین میگذارد؛ و مردم را میبینی که تلوتلو میخورند ولی مست نیستند، بلکه عذاب خداوند شدید است.
دستاورد آیههای یادشده، پیرامون آغاز دورهای که در آن کار دنیا پایانمیگیرد:
1. وضعیت عمومی کیهان(جهان ناپیدا و جهان پیدا)
2. وضعیت آسمان جهان پیدا
3. وضعیت زمین(کهکشانها)
4. وضعیت مردمان(جن و انس)
وضعیت عمومی کیهان:
هنگامیکه در صور که همان حلزون کیهانی است، دمیدهمیشود و خروش کرکنندة آن، ارکان کیهان را بهلرزهدرمیآورد؛ همة جانداران جز آنکه را که خداوند بخواهد، میمیرند. این خروش کرکننده، همان امواج صدایی است که همة کیهان را هماکنون نیز پرکرده و باقیماندة بانگ انفجاری است که در آغاز آفرینش ایجادشده، و در سخن فیریکدانان ‹تابش زمینة ریزموج کیهانی› نامیدهشدهاست.
کار اسرافیل فعالکردن این امواج صوتی به اذن الهی است، و از همان نقطة آغاز، آن را فعالخواهدکرد. اگر تاکنون به این صدا گوشندادهاید، و یا گوشدادهاید و ندانستهاید چه گوشدادهاید، لیوانی به نزدیک گوش خود ببرید و به این ندای جهانگیر گوشفرادهید. و نیز بدانید برفکهایی که از یک کانال خالی بر صفحة تلویزیون دیدهاید، یکدرصدش همان تابش فراگیر کیهانیاست.
وضعیت آسمان
چون این روز، روز بسیار تنگی است، از شدت فشار، آسمان دنیا، ابتدا سست و بیبنیان و سپس شکافتهٍشده و بهگونة روغنی که گداختهشود، دود از آن بلندمیشود. از شدت انفجار، گلگونشده، سپس جمع شده، در خود فرورفته و به درون چیزی میخزد.
وضعیت کهکشانها
کهکشانها که خورشیدها و ماهها و ستارگان نشانة آنهاست، درهممیریزند و درهم فرومینشینند. خورشیدها نور خود را ازدست میدهند و ماهها که نور خود را از خورشیدهایشان میگیرند، همه تیرهوتار میشوند. تنها نورهای ناشی از انفجارهاست که برخی بخشها را روشنمیکند.
کوبنده و فرودآینده و خروشکننده و خردکننده و… هیچیک چیزی نیست که از جایی بیاید؛ بلکه این عسرت(یوم عسیر= روز بسیارتنگ)، فشار و شدت انفجارهاست که چنین عذابهایی را فراهم میآورد؛ چنانکه آمد، «ماالقارعه... یوم یکونالناس… » کوبندة سهمگین، روزیاست که مردمان هستند… یعنی شیء خاصی نیست. پس قارعه، حاقه و دیگر واژگان و برواژگان بهکاررفته، همان فروپاشی، درهمریختگی و برهمفرونشینی اجزاء کهکشانها در این دوره یعنی آغاز روز قیامت است.
پس در این روز زمین از شدت فشار، به لرزه درامده، ابتدا منفجرشده، هرچه درخوددارد، به بیرون میریزد؛ همة چیزها خردشده و هیچچیزی سر جای خود نیست؛ بلکه به هرطرف پرتابمیشوند. کوهها که نمادی از زمین و کهکشانهاست، ابتدا سرنگون و خردشده و به صورت پشم حلاجیشده، ریگ، شنریزه، و درنهایت به شکل ‹گردوغبار پراکنده›(هباءمنثوراً) و ‹سراب›(فکانت سرابا) درمیآیند.
وضعیت مردمان
در این روز مردمان نیز از سهمگینی عذاب، به وحشتوهراس افتاده، از شدت نور انفجارها، چشمانشان را برق میگیرد. ابتدا تلوتلو میخورند و سپس به هرسو پراکندهمیشوند. مصیبتهای این روز تا آن اندازه زیاد است که کودکان پیر میشوند، تو گویی عمری از آنان گذشتهاست.
جایگاه و چگونگی بازگشت
گفتیم که آسمان به درون چیزی میخزد(تمورالسماء مورا). سؤال این است: آسمان به کجا میخزد؟
پاسخ: وفتحتالسماء فکانت ابوابا. آسمان از راه درهای خودش(سیاهچالگان) پس از جمعوجورشدن، همچون یک حلزون طبیعی که به درون لاک خود میخزد، به درون خودش میخزد و هرچه را که باخوددارد به همراه خود به آنجایی که نور رب وجود دارد میبرد.(و اشرقتالارض بنور ربها) و در آنجا، زمین به نور ربّش روشن و شکوفا میشود.
بازگشت چگونه ممکن میگردد؟
به مثال ماشینهای خردکن و نوردشدن بازمیگردیم. هنگامی که میلة گردنده میگردد، هرچه را که به آن پیوسته، با خود به درون برده و خردمیکند. خداوند قبضه مرکز حلزون کیهان را که گفتهبود در دست دارد، میگرداند(مطویات بیمینه) تا حلزونکیهانی با جمعشدن، به درون خودش فرورفته، همچون فنرهای جمعوبازشونده در دستگاههای مختلف، همة هفت لایة آن(سبع سموات طباقا)، درهم فرونشینند. چنانکه در آیه سوم سوره احقاف فرموده است:
مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى (مدتی معین یا نامگذاری شده)
تا چه اندازه و تاکجا؟ تا آنجا که بخشهایی از جهان پیدا، خردوخمیرشوند!! امروزه مشخصشدهاست که در مرکز کهکشان راهشیری یک سیاهچالة بسیاربزرگ وجوددارد. از سوی دیگر، کهکشان راهشیری خود یک کهکشان حلزونی است. اگر لزومی نداشتهباشد که خداوند تمام حلزونکیهانی را درنوردد، به نورد یک یا چند کهکشان بسندهمیکند، و همان مواردی که برای حلزونکیهانی آوردیم، درمورد حلزون راهشیری و مانند آن، صدق میکند. بدان گونه که کهکشان راهشیری درخودفرومینشیند و همة داراییهای خود را به درون خود میکشد، و زمین به نور پروردگارش روشنمیشود.
اینگونه است چگونگی پایان کار این جهان در قرآن!
نکتة قابل توجه در روند معکوسشدن چرخة آفرینش و درهم فرونشینی حلزونکیهانی، این است که به یکی از نظریههای مطرح در کیهانشناسی کنونی مهر تأییدمیگذارد و شک در آن را از بین میبرد. به مطلب زیر توجهشود:
«بر اساس قوانین فیزیک نیوتن و نسبیت اینشتین و معادلات کوانتمی شرودینگر، زمان میتواند در هردو سوی گذشته و آینده سیرکند و تغییر جهت آن، تغییری در معادلات این قوانین که قوانینی جبری هستند، بهوجودنمیآورد. باوجوداین، به موجب قانون دوم ترمودینامیک حرکت زمان فقط در یک سو امکانپذیر است و نمیتوان جهت حرکت زمان را معکوس کرد. به اعتقاد برخی از فیزیکدانان این هرسه قانون که اجازة معکوسشدن جهت سیر زمان را میدهند، قوانینی برای حالتهای ایدهآل هستند».(2)
در این زمینه باید گفت قطعیت قانون دوم ترمودینامیک با اصل عدم قطعیت مکانیک کوانتمی که به ارادة خداوند بستگی دارد، نقضخواهدشد و به هنگام آغازیدن رستاخیز بزرگ، یعنی همان حالت ایدهآلی که از آن یادشد، با وقوع بیگکرانچ(بزرگخردشدن سهمگین) و معکوسشدن چرخة آفرینش، جهت جایگاه (فضا ـ زمان) نیز معکوس خواهدشد.
به همین دلیل خداوند دورة رستاخیز را پنجاه هزارسال ذکرکردهاست؛ و در آیات بسیار، ثبت اعمال و دیدن کردار خودمان در روز جزا را به ما گوشزدکردهاست؛(نمونه: وکل شیء فعلوه فیالزبر وکل صغیر و کبیر مستطر ـ قمر: 52 و 53) که نشان از آن دارد که این روند، همانند فیلمی است که به عقب برمیگردد و رسیدگی به حسابوکتاب مردمان آغاز شده و پس از یک دوره زمانی کوتاه که در بعد دیگری از زمان صورت میگیرد و به شمارش کره زمین پنجاه هزار سال است پایان خواهدیافت.
بر این مبنا میتوان نتیجهگرفت که دورة زندگی اینجهانی اولین موجود ذیشعور و مسؤول یعنی جنیان و آدمیان، تا آخرین آنان، از پنجاههزارسال بیشتر نیست.
بدینترتیب آیا قرآن کریم بر پیشبینی نسبیت عام اینشتاین مهر تأیید نگذاردهاست؟ آن را دوباره از نظرمیگذرانیم:
«فضاـ زمان به هنگام تکینگی انفجاربزرگ آغازشده و پایان آن، اگر کل کیهان دوباره درهمفرونشیند، تکینگی انقباضبزرگ(خردشدن بزرگ = Big Crunch) رخمیدهد. و اگر تنها بخشی از آن مثلاً یک ستاره، درهمفرونشسته و به سیاهچالی تبدیلشود، عمر فضا ـ زمان برای این بخش هنگام وقوع تکینگی در داخل آن، به پایان میرسد».
و هوالذی خلقالسّموات والارض بالحقّ و یوم یقول کن فیکون قولهالحقّ ولهالملک یوم ینفخ فیالصور عالمالغیب والشهاده وهوالحکیمالخبیر(انعام: 73)
نقش نیروی ماده سیاه در تفسیر هستی
کیهانشناسان میگویند:
«تراکم مطلق برابر است با یک اتم هیدروژن در هر مترمکعب از کیهان، که این میزان تراکم برای پایانبخشیدن به گسترش کیهان بسندهنیست؛ اما اگر تراکم آن بیش از این اندازه باشد، آنگاه نیروی گرانش آن بر گسترش کیهان چیرهشده، موجبمیشود که انبساط آن پایانیابد؛ و بعد کیهان تدریجاً منقبضمیشود تا سرانجام ازمیانمیرود؛ و به وضع نخستین خود، یعنی انرژی کامل مبدلمیشود؛ و به این ترتیب کیهانی دیگر تولدمییابد».
«همانگونه که لحظة تولد کیهان ‹بیگبانگ› خواندهشده، لحظة مرگ و تولد دوبارة آن نیز ‹بیگکرانچ› نامگرفتهاست… بنابر تخمین دانشمندان، احتمالاً تراکم آن تا حدی است که کهکشانها و ستارگان نابودشده، اما سیاهچاله ها همچنان باقیخواهندماند… در دوران انقباض، درجة حرارت کیهان روبهافزایش میگذارد، زمان سیر قهقرایی میپیماید و هرچه در دوران گسترش کیهان روی داده، در جهت مخالف گامبرمیدارد».(3)
چنین بهنظرمیرسد که وجوه اشتباه برخی کیهانشناسان در تفسیر هستی، ناشی از این است که نیروی گرانشی «انرژی و مادة سیاه» را که نمیبینند و نمیدانند چیست، فاقد نیروی گرانشی با ضریب بالا میدانند و نتیجه میگیرند که ماده کافی برای بازدارندگی گسترش کیهان وجود ندارد. حال آنکه اگر دیدگاه خود را تغییردهند، به اشتباه خود پیبرده و نیرویگرانشی عظیم موجود در جهان ناپیدا را که از ابتدای آفرینش(مهبانگ) در مرکز حلزون کیهانی (عرش) نهفتهاست، برای بازداشت انبساط کیهان نه تنها کافی، بلکه حتی بیش از حد نیاز دانسته و بدین ترتیت، جهانبینی آنان بهکلی تغییرکرده و پاسخ بسیاری از مسائل و پیچیدگیهای کیهانشناسی خود را خواهندیافت.
البته چندی است اخترفیزیکدانان به نبود نیروی گرانشی کافی در مادة سیاه شبهه واردکرده و گفتهاند اگر این حفرههای عظیم ظلمانی(سیاهچالگان) که از مادة سیاه همگن ساخته شدهاند، فاقد نیروی گرانشی باشند، در این صورت، با نیروی گرانشی اندک، چگونه آن دسته از کهکشانها که خود سازندة تودههای منطقهای کهکشانهای ما بهشمارمیآیند را با سرعتی برابر با ششصدکیلومتردرثانیه بهسویخودجلب میکنند؟ (4)
ازجملة این دانشمندان، بازهم هاوکینگ است که نظر وی را در اینجا میآوریم: «… اگر نوترینوها بیجرم نبوده و همانطور که آزمایشی روسی در سال 1981 بر آن اشارت دارد، از خود دارای جرم کوچکی باشند، آنگاه ما میتوانستیم بهطور مستقیم آنها را آشکار سازیم: این ذرات باید شکلی از همان ‹سیاهمادهای› باشند که دارای جاذبة گرانشی کافی برای متوقفساختن انبساط کیهانی و سپس انقباض دوبارة آن هستند».(5)
این نظر تعبیر و تفسیری متقن از آیات انا نطویالسماء … و مطویات بیمینه…› است که در آغاز به آنها اشاره شد.
رستاخیز، و دگرگون شدن کیهان
وضعیت عمومی کیهان را همزمان با آغاز رستاخیز بیانکردیم، و تا اندازهای مشخصشد که طی یک دورة پنجاههزارساله، به حساب مردمان رسیدگی میشود؛ ولی موضوعی که به آن پرداختهنشد، جایگاه جهانهای سهگانه پس از آغاز رستاخیز است. به بررسی این موضوع از میان آیات قرآن کریم میپردازیم:
یوم تبدلالارض غیرالارض والسموات و برزوا لله الواحدالقهار(ابراهیم:48)
ترجمه: روزی که زمین دیگر زمین و آسمانهایی که میشناسید نیست و برای خداوند یگانة قهار، خود را نشان میدهند.(برزوا جمع آمده تا نشان دهد که منظور از ‹زمین› کره زمین ما نیست بلکه همة کهکشانها یعنی جهان پیداست؛ چنانکه فرمود: ‹والارض جمیعاً قبضته یوم القیامه›)
از این آیه برمیآید که پس از آغاز رستاخیز، کهکشانها آن گونه نیستند که اکنون در کیهان جای دارند؛ بلکه فیزیک کیهان بههمخورده و در جهان پنهان خود را به خداوند نشان میدهند؛ چنانکه در مورد چنین روزی فرمود «و اشرقتالارض بنور ربها»: (زمین به نور پروردگارش روشن میگردد.)
نکتة جالب توجه آن است که خداوند دگرگونی را در ‹ارض› (جهان پیدا) دانسته ولی با دگرگونی ارض و تغییر شرایط، برخی دگرگونیها نیز در دیگر بخشهای کیهان رخمیدهد. (یعنی عرش، مواد اولیه برای ساخت و ساز ستارگان و تشکیل کهکشان، به جهان میانجی نمیفرستد، و گسترش کیهان متوقف میشود.) این نکته تأییدی است بر اینکه همة دگرگونیها در جهان پیدا رخمیدهد که در جهان پنهان فرومیرود و موجب دگرگونیهایی در دیگر بخشهای کیهان میشود. اگر غیر از این بود، آیه چنین میبود: ‹یوم تبدلالسموات والارض غیرالسموات والارض›.
آیههای بسیاری دلالت بر این داشت که پس از آفرینش کیهان در شش مرحله، خداوند بر عرش مستولی گردید؛ و از آیه زیر برمیآید که خداوند پس از ایجاد نیروی گرانش بر عرش مستولیشدهاست:
اللهالذی رفعالسموات بغیرعمد ترونها ثماستوی علیالعرش( آیة دوم سورة رعد)
ترجمه: خداوند کسی است که آسمانها را بیستونی که ببینید، بلندگردانید، سپس بر عرش چیره گشت.
پس نتیجهمیگیریم که کارکرد نیروی گرانش برای برپایی جهان پیدا بوده ولی در روز رستاخیز که جهان پیدا و پنهان یکیشده، آیا باز هم این نیرو به قوت خودباقیاست؟ قرآن میفرماید:
وانشقتالسماء فهی یومئذ واهیه والملک علی ارجائها و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه (سورة حاقه آیات 16و17)
ترجمه: و آسمان(کیهان) شکافتهشود. پس آن است در چنین روزی(رستاخیز) بیبنیان(یعنی بدون نیروی گرانش) و فرشتگان بر کرانههای آنند؛ و در چنین روزی عرش پروردگارت را هشت (نیرو) برخود حمل میکنند (کیهان بر هشت نیرو استوار است.).
از این آیه و نیز از آیة آخر سورة زمر و آیة 7 سورة غافر(مؤمن) مشخصمیشود، زمانی که عمر جهان پیدا بهسرآید، و در جهان پنهان فرورود، از سویی کیهان بیبنیان و ناپایدار شده(همچون آغاز آفرینش)؛ و از سوی دیگر جهان فرشتگان (نورونیرو) که اکنون حدواسط و نگاهدار دو بخش پیدا و پنهان کیهان است، در رستاخیز جایگاه خود را تغییرداده و از چهارنیروی کنونی، به هشت نیرو افزایش یافته، و به چهار گونه زیر، به انجام وظایف خود میپردازند:
برخی به کارهای مردم آن جهان میپردازند،
برخی بر کرانههای کیهان درگردشند،
برخی در پیرامون عرش درگردشند،
هشت نیرو نگاهدارنده عرش هستند.
در جهان فیزیک تاکنون چهار نیروی عمده، بیشتر شناختهنشدهاست. بنابراین، هشت نیروی یادشده، یا شامل این چهار نیرو و ضد آنهاست و یا چهار نیروی دیگری نیز وجوددارد که بر ما تاکنون پوشیدهماندهاست. فیزیکدانان، و بویژه اخترفیزیکدانان میتوانند یکی از پروژهای پژوهشی خود را به شناخت این هشت نیرو که قرآن کریم راهنماییکرده، اختصاصدهند.
در همین زمینه، در قاموس قرآن پیرامون واژة عرش از کتاب ‹جوامعالجامع› نقلشده که بر اساس روایتی حاملان عرش اکنون چهار نفرند. روز قیامت خداوند چهار نفر دیگر را به کمک آنان میفرستد.
اگر کسی میخواست بر این نظر خردهبگیرد که منظور از هشت، هشت فرشته است و فرشته نیرو نیست، ولی این روایت که مانند قرآن، برای حاملان عرش مصداق تعییننکردهاست، و تنها از واژه نفر (گروهی میان سه تا نه) یادکرده، حجت را بر آنها تمامکرده و گفتهاست که اکنون چهارند و در روز قیامت هشت خواهندشد. پس مصداق هشت که پیش از رستاخیز چهارند، تنها میتواند همان چهار نیروی شناخته شده دانش کنونی باشد که در دوره رستاخیز به هشت نیرو میرسند.
در دعای روز جمعه نیز میخوانیم که:
و اشهد جمیع ملائکتک و سکّان سماواتک و حملة عرشک و من بعثت من انبیائک و رسلک...
ترجمه: و به شهادت میگیرم همه فرشتگانت را و ساکنین آسمانهایت را و حاملان عرشت را و هرکه را برانگیختی از پیامبران و رسولانت...
در اینجا نیز متوجه میشوم که امام معصوم، فرشتگان، ساکنین آسمانها، و حاملان عرش الهی را از یکدیگر تفکیک کرده، و نظر کسانی که حاملان عرش را فرشته میدانند، رد شده است.
الحمدللهالذی هدانا لهذا وماکنا لنهتدی لولا ان هداناالله
پیام یونسکو، شمارة 173 سال 1363
مقدمة تاریخچه زمان، هاوکینگ ـ ص یازده
شگفتیهای کیهان ابراهیم ویکتوری ص 73
اطلاعات علمی ـ 1/9/1366 ص10 و11
تاریخچه زمان ص 146 چاپ مؤسّسه کیهان
تاریخچه زمان ترجمه جدید و مصور
پایان پژوهش و نگارش: سال 1384
ویرایش اول: 18 خرداد 1398
ویرایش دوم: مهر 1400
ویرایش سوم: اسفند 1402
ویرایش چهارم (مختصر): شهریور 1404
احمد شمّاع زاده
نامه نگاریهای علمی- پژوهشی
احمد شمّاع زاده
اشاره:
گفتنی است از آغاز انقلاب تاکنون، در رابطه با نوشتههای پژوهشی ام، به بسیاری از شخصیتهای علمی و دینی، نامه نوشته ام؛ که بخش کوچکی از آنها در پی میآید؛ ولی در میان همه آنها، تنها یک مرد راستین، و انسانی وارسته و والااندیش پاسخ مرا داد؛ و در اوج داشتن مشغله های فراوان در سال 1360، با دستخط خویش، پاسخ داد و به وسیله پست برایم فرستاد؛ که زحمتش به هیچ روی قابل قیاس با پست الکترونیک نیست! و آن بزرگوار کسی نبود جز مرحوم مغفور، شادروان آیت الله العظمی حسینعلی منتظری رحمه الله علیه.
***
سلام جناب دکتر سروش
فایل صوتی سخنرانی شما را که مربوط به شب وفات حضرت ختمی مرتب است، گوش دادم و بهرمند شدم. ضمن تشکر خواستم نکته ای را یاداور شوم که در آن سخنرانی اظهار داشتید:
«مقوله هایی همچون آزادی به معنای امروزین در قرآن وجود ندارد».
درست است. در ظاهر و با عنوانهای امروزین، بسیاری از حقایق و واقعیتها در قرآن وجود ندارد؛ ولی در باطن، یعنی در بطن قرآن همه چیز وجود دارد؛ از جمله:
آزادی، دموکراسی، رانتخواری (از مقوله های اجتماعی)، دی. ان. آ. و کروموزوم (از مقوله های ژنتیک)، و شکل کیهان و تشکیل سیاهچالگان (از مقوله های کیهانشناسی)
تنها چیزی که موجب میشود تا بتوانیم آنها را بازشناسیم آن است که در این کتاب عظیم، تدبر کنیم. در طول زندگی از بسیاری نکته های قرآنی رمزگشایی کرده ام؛ ولی تنها چهار پژوهش را که به آنها اشاره کردم، برای شما میفرستم.
با آرزوی سلامتی و بهروزی و توفیق روزافزون برای شما، ارادتمند: احمد شماع زاده
نامه دوم: سلام جناب دکتر سروش
پاسخ نامه ام را که ندادید تا بتوانم پیام قرآن پیرامون آزادی و دموکراسی به معنای امروزین آن را به آگاهی شما برسانم. پس دستکم و لطفا نشانی ایمیل مرا به یار و همکار دیرینه جناب آقای سیدمحمدحسین (مجید) شاهنگیان که سالیان سال است از وی بیخبرم، برسانید تا مطلبی را که در مورد سپاه پاسداران نوشته ام با ایشان در میان گذارم.
ارادتمند: احمد شمّاع زاده
این دو نامه قدیمی است؛ و به پیش از نوشتن بیانیه ای بر رد «قرآن به مثابه خوابنامه» باز میگردند: بیانیّه ای بر رد «قرآن به مثابه خوابنامه»: https://www.academia.edu/26307371
پاسخ به نامه استاد دانشگاه مقیم خارج از کشور
من هم خدمت شما هموطن محترم و مؤدب سلام عرض میکنم و آرزوی سلامتی برای شما دارم.
من نیز از اینکه با شما همسخن شده ام خوشحالم و بهره هایی بردم؛ و اما پاسخ به نامه شما:
یک - اینکه به برخی یا بسیاری از حدیثهای موجود در کتابهای حدیث و بویژه کتاب بحارالانوار که در آن سره از ناسره جدا نشده اعتقاد ندارید، نکته مشترکی میان ماست. مبنای کار نگارنده، تنها قرآن است؛ مگر در برخی آیات اگر حدیثی گرهی از گرهها را بگشاید، که کمتر پیش آمده است.
دو- موصوع میقات حضرت موسی با خدا را که از تورات نقل کردید، بر آگاهی من افزود؛ ولی اینکه شما آن را با معراج مقایسه کردهاید به هیچ روی قابل قبول نیست. معراج تکینه است، پیشتر نبوده، تکرار نشده و نخواهد شد. موضوعی را که تورات نقل کرده، قرآن کریم نیز نقل کرده البته روایت درستش را؛ (مانند موارد بسیار دیگری که قرآن، تورات را اصلاح کرده است) بدین ترتیب که آن صداها زمانی است که حضرت موسی به دستور خداوند چهل تن از یاران خود را به کوه، و در اصل به مهمانی خدا برد؛ (و نه زمانی که به تنهایی به کوه رفت) و به آن دلیل که آن سروصداها لرزه ای بر اندام مهمانان انداخت و آزمونی الهی بوده، من در مقاله ای زیر عنوان «انقلاب ایران، آزمونی الهی» به این موضوع اشاره کردهام:
انقلاب ایران، آزمونی الهی: https://www.academia.edu/15321819
اگر برخی نوشتههای مرا بخوانید (مانند همین مقاله) قول میدهم نه تنها منحرف نخواهیدشد، بلکه از اینکه خود را از خواندن نوشتههایم منع میکرده اید، پشیمان خواهید شد.
سه - شما نوشته اید که عیسی مسیح در چندین جا میگوید «من پسر انسانم» ولی آباء کلیسا میگویند «پسر خدا». اگر برای شما مشکلی نیست و امکانش هست، چند تا از آیههای انجیل که این جمله را دارند، لطف کرده برایم بفرستید، زیرا به آنها نیاز دارم؛ ولی به راحتی نمیتوانم بیابم.
چهار - این متن را در ورد نوشتم تا برای شما بفرستم؛ زیرا چت کردن با حروف ریز فیسبوک برای من سخت است. در صورت تمایل به داشتن مکاتبه مستقیم، نشانی ایمیل من چنین است: hmdshmzdeh@gmail.com
پنج - اگر در کلاس درس دانشجویان از شما پرسیدند که معراج چگونه بوده، آنچه را که از متن زیر میفهمید به یاد آورید و بگویید اینگونه بوده. این نظرها صافی شده نظرهای بیپایه ای است که به آنها اشاره کردهاید؛ و کمتر شکی در آنهاست.
جهت کوتاه شدن این مجموعه، متن ارسال شده حذف شد؛ و برای علاقمندان به جای متن، لینک آن را در اینجا میگذارم: عروج انسان به ژرفای کیهان: https://www.academia.edu/39885554
جناب آقای دادگستر، سلام بر شما
یکی از دوستان چندی پیش ایمیلی برایم فرستاد که کتاب زندگی استیو جابز با ترجمه شما پیوست آن بود. آن را ذخیره کردم و برخی روزها بخشهایی از آن را به ترتیب میخوانم. روز اول که شروع کردم، شما را شخصی دقیق و سختکوش یافتم (که این دو نعمت را خداوند به من نیز ارزانی کرده است). دیروز توضیح شما را پیرامون سیلیکان میخواندم که با این جمله جالب و بجا رو به رو شدم: هیچکس کلمه ی کانی را کنی ننوشته و نخوانده است پس چرا باید سیلیکان را سیلیکن بنویسیم و بخوانیم؟
این جمله مرا به یاد جمله ای از خودم انداخت که در طرح درس درست نویسی... آورده ام: همانگونه که نمی نویسیم آراستار و مینویسیم آرایشگر پس نباید بنویسیم ویراستار و باید بنویسیم ویرایشگر.
بله، ایرادی بر ترجمه شما نیست؛ ولی به احتمال قوی این فرهنگستان است که بسیاری از نویسندگان و بویژه ویرایشگران را به راهی نادرست برده است.
چند روز پیش با یکی از دوستان که دکترای ادبیات فارسی است گپ میزدیم که سخن از ویرایشگر کتابش شد و گفت ویراستار... گفتم دکتر شما دیگه چرا؟ مگر ما آرایشگر را... گفت این هم درست است. گفتم تنها این درست است و ویراستار نادرست است. در همان موقع کس دیگری گفت «آنقدر مشکلات هست که...» گفتم ما نباید زبان خود را ویران سازیم که مشکلات هست. مشکلات همیشه بوده و هست و خواهد بود و این شانه خالی کردن از متعهدبودن به زبان مادری است.
درباره «هیچکس کلمه ی کانی را...»:
پدران ادیب ما (فکر میکنم در دوره رضا شاه) بر آن شدند که ی را کوچک کرده و بر بالای ه آخر واژگان بگذارند تا واژه زیبا به نظر آید. چرا ما آن را همزه عربی تلقی کرده و گفته ایم نه این نادرست است و مثلا باید نوشت: کلمه ی - مقدمه ی که خیلی نازیباست. از یاد نبرده ام و شاید هنوز برخی خطّاطان این کار را بکنند که توی ک آخر (بویژه آنگاه که سرکشش را حذف کنند) یک ک کوچک میگذاشتند (که شبیه همزه عربی بود) تا هم کسی خطا نکند، و هم واژه زیباتر شود.
برخی از همان کسانی که شعار پارسی را پاس بداریم (مانند دکتر حداد عادل!) را سرمیدهند میخواهند این زبان را تنها از واژگان فرنگی پاک کنند و کوششی برای زدودن واژگان نابجای عربی نمیکنند. مثلا به جای پیتزا که واژه ای ساده و از خاستگاه آن وارد دیگر کشورها و فرهنگها شده، واژه خنده دار کش لقمه را میگذارند؛ ولی تنها در یک سطر هجده واژه ای ده واژه آن را عربی مینویسند. چگونه است که تلفن و تلویزیون را همانگونه که از خاستگاهشان آمده، به کار میگیریم ولی پیتزا را نه. دستکم از عربها یادبگیریم اگر نخواهند بنویسند تلفون، آن را به هاتف (ساده و با معنی) ترجمه میکنند.
شما مترجمی دقیق و نکته سنج هستید. من هم در مقاله های گوناگون خود، هرجا لازم دیدهام، گوشزدی به مترجمین کرده ام که برخی از آنها را در اینجا میآورم:
از مقاله شکل کیهان در قرآن:
قرآنکریم درمورد پایان جهان و آغاز جهانی دیگر میفرماید:
یوم نطویالسماءکطیّالسّجلّللکتبکمابدأنااولخلق نعیده وعداًعلیناانا کنا فاعلین(انبیاء:104)
ترجمه: روزی(زمانی) که میپیچانیم(درمینوردیم) آسمان(کیهان) را چون پیچاندن طومار نامهها. همچنانکه شروعکردیم آفرینش اولیه را، برمیگردانیم آن را. وعدهایاست که اجرای آن بر ماست و ما آن وعده را بهانجام خواهیمرساند.
ترجمه انگلیسی:
On the day when We will roll up heaven like the rolling up of the scroll for writings; as We originated the first creation, (so) We shall reverse it; a promise (binding on us); surely We will bring it about.
روشنگری: از این جهت ترجمه انگلیسی آیه آوردهشد، که هرگاه کسی قصدکرد این آیه را به زبان انگلیسی ترجمهکند، به اشتباهی که دیگران در ترجمه این آیه کردهاند، دچار نشود و از همین ترجمه بهرهبرداری کند؛ زیرا مترجمان قرآن به زبان انگلیسی نیز مانند مترجمان فارسی آن، چون دقت کافی در ترجمه کلام خداوند را ندارند و نمیتوانند درککنند که کلام خداوند بسیار دقیق است، در این آیه، واژه آمیخته ‹نعیده› را که به معنای ‹برمیگردانیم آن را› = reverse it هست، ‹دوباره ایجادشمیکنیم› = reproduce it ترجمه کردهاند.
از مقاله نسبت الهی:
لنگدان مشتاقانه گفت: "ممکنه! و لبخندزنان اسلاید صدف مارپیچ یک حلزون را روی پرده انداخت و ادامه داد: اینرو میشناسی؟"
روشنگری: در عبارت صدف مارپیچ یک حلزون، مارپیچ اضافه است. البته اگر ادیبان انگلیسی زبان هم پیش از این شکل حلزونی را با شکل مارپیچی یکی نمیدانستهاند ولی متاسفانه مترجمین و حتی دانشمندان کنونی تفاوتی میان آن دو نمیگذارند و این درحالی است که تفاوت این دو بسیار زیاد است. مثلا دانشمندان مینویسند spiral galaxy و مترجمین ترجمه میکنند کهکشان مارپیچی در صورتی که اصولاً کهکشان مارپیچی نداریم و همه کهکشانهایی که به نام مارپیچی شهرت یافته اند شکل حلزونی دارند. زیرا افزایش حجم لایههای شکل مارپیچی که همانند پیچش مار به دور خودش است بر مبنای تصاعد حسابی است ولی مبنای افزایش حجم لایه های شکل حلزونی آنگونه که با خواندن این دو مقاله دانستهام، تصاعد فیبوناچی و عدد فی است. پیش از این تصورم بر این بود که مبنای افزایش حجم در شکل حلزونی تصاعد هندسی است و به دنبال دلیلی برای این تصور خود بودم که نسبت الهی به کمکم آمد. آنچه که در فرهنگهای زبان انگلیسی آمده بدین گونه است:
Spiral و limacine برای شکل حلزونی
Helix برای منحنی حلزونی
Helical و spiral برای مارپیچی
پیشنهاد میشود از این پس مترجمین محترم دو واژه آخر را حلزونی ترجمه کنند تا به واقعیت نزدیکتر شوند و یا به منظور نویسنده پیببرند، سپس هرچه که دریافتند ترجمه کنند.
دیروز نکته ای را در ترجمه شما دیدم که خواستم دلیلش را بدانم. شگفتزده شدم، آن هنگام که دیدم واژه داماسکوس لاتینی را به جای دمشق گذاشته اید. از سوی دیگر پس از آن آورده اید «حمص (آنهم با الف مقصوره- چیزی که به چشم می آمد. شاید اشکال چاپی باشد. ص: 23) دو شهر از شهرهای سوریه که اولی مرکز آن هم هست». شاید منظوری داشته اید؛ ولی به نظر من در ترجمه باید نامهای خاص را به همان گونه که همه میشناسند به کار برد و بویژه از نوشتن لفظ لاتینی آن در ترجمه فارسی خودداری کرد، مگر در پرانتز.
روزی در فرودگاه عشق آباد با چند نفر که به زبان انگلیسی سخن میگفتند روبه رو شدم. میدانید که انگیسیها به عشق آباد میگویند: اشکاباد. تا آنان این واژه را به کاربردند من از آنان پرسیدم آیا شما میدانید که این واژه فارسی است و اشکاباد معنای ضد آن را میدهد؟ گفتند چگونه؟ گفتم عشق یعنی لاو ولی اشک یعنی تی یر. این نشانه شادی است و آن نشانه اندوه. خیلی خوششان آمد که سخن نوی دانستند.
نکته دیگری که مربوط به ترجمه نیست بلکه به زیبایی متن نویسنده یا مترجم ربط می یابد این است که پیشترها من هم مانند شما از گیومه برای واژگان خاص بهره میبردم ولی دیدم هنگامی که میتوان در پایان نوشتن خیلی ساده همه آن واژگان را سیاه(بلد) کرد(مانند همین نامه من به شما) آن روش را ترک کردم.
سخن آخر اینکه اگر دوست دارید درصورتی که در ترجمه تان چیزی نامأنوس دیدم به شما گزارش کنم به این ایمیل پاسخ دهید. در غیر این صورت متوجه میشوم که این نوشته خوشایند شما نبوده و من تنها وقت تلف کرده ام. خدا یار و نگهدار شما باد. احمد شماع زاده - 3/1/1391
برای آگاهی خوانندگان: این مترجم هم مانند دیگرانی که به آنان نامه نوشته ام و در نامه به دکتر سروش یاداور شدم، پاسخ نامه مرا نداد.
سردبیر محترم وبسایت تبیان
سلام علیکم و رحمة الله
طی چند سال گذشه، چندین بار با شما تماس گرفته و یا مطلب فرستاده ام ولی هیچگاه پاسخی نیامده است. گویا شما را هم دنیا گرفته است. اگر این ایمیل را دریافت کردید، و اگر از تماس هراسی ندارید دستکم بنویسید رسید تا من بیش از این آسیب نبینم و بدانم که نمیخواهید ارتباط برقرار شود.
به آگاهی میرسانم چندین سال پیش به یکی از معجزات علمی بس مهم قرآن پی برده ام و نگارش نخستین آن سالهاست که در وبسایتهای قرآنی از جمله پایگاه اطلاع رسانی دانشگاهیان کشور(ایسکا. آی آر) وابسته به جهاد دانشگاهی، دانشنامه موضوعی قرآن وابسته به فرهنگ و معارف قرآن قم و وبسایت تبیان زیر عنوان "چهار پایان ویژه قرآنی" منتشر شده و در کتابخانه دیجیتالی تبیان نیز ثبت و ضیط شده است.
غرض از این نامه نگاری این است که بگویم چرا ما همواره منفعلانه عمل میکنیم؟ هرگاه دانشمندان نامسلمان به معجزه ای از قرآن دست یافتند ما هم فعال میشویم و به تبلیغ و پیامرسانی آن موضوع میپردازیم مانند اعتراف دکتر کیت مور به اعجاز قرآن در مورد مراحل جنینی انسان که با سلام و صلوات بسیار تبیان به آن پرداخته است ولی اعجازی بسیار مهمتر از آن را که در چهاررپایان ویژه قرآنی شرح داده ام، (و بعدها به توسعه این نظر پرداخته ام) هیچگونه تبلیغی نمیکنید و به سمع و نظر جهانیان نمیرسانید؟
من از دو آیه از قرآن به چند اعجاز از قرآن دست یافته ام و با توجه به اینکه در وبسایتهای مختلف از جمله تبیان منتشر شده، هیچ مرجع قرآنی خود را متعهد به آن ندانسته تا به ترویج این نظرها در مراکز علمی داخل و خارج بپردازد. اگر این وظیفه بر عهده تبیان (یتبیان کل شیء قرآن) نیست پس بر عهده کیست؟ مگر کار شما برای خدا و در راستای قرآن نیست؟ چرا ما همواره باید منفعلانه عمل کنیم و هرگاه دانشمندان نامسلمان به نکته ای دست یافتند بگوییم آری قرآن چنین و چنان است!! چرا خود دست به عمل نیمشویم و در تبلیغ قرآن نمیکوشیم؟
من وظیفه خود را از جهت اطلاع رسانی به شما انجام دادم. دیگر خود دانید. همراه این نامه چند پیوست را که همه ناشی از تدبر در آن دو آیه هست و در سالهای اخیر نگاشته شده اند و یا ترجمه کرده ام و در برخی وبلاگها منتشر شده است، به پیوست میفرستم. والسلام احمد شمّاع زاده
جهت آگاهی خوانندگان: این مدیر وبسایت تبیان هم که یقیناً معمم و حوزوی است، و میداند که جواب سلام واجب است، به نامه ام پاسخ نداد.
***
جناب آقای کحیل مدیر محترم پایگاه معجزات علمی در قرآن و حدیث
با سلام، به اطلاع میرسانم که با خواندن مقاله شما پیرامون شکل کیهان زیر عنوان بافت کیهانی- نگاه علمی قرآن به جهان متوجه شدم که وبسایت شما از امکانات خوبی در ترجمه برخوردار است و با خواندن شرح حال و بخشی از فعالیتهای قرآنی شما به شخص شما که همفکر و همروش من هستید و در سوریه زندگی میکنید ارادت یافتم.
احتمال دارد شما فارسی ندانید ولی میدانم سریعا این نامه را ترجمه میکنید و از نظرهایم مطلع میشوید.
خدمت شما عرض کنم من هم پژوهشهای قرآنی زیادی دارم که خلاصه آنها را زیر عنوان دانشنامه مفاهیم ویژه قرآن کریم جمعاوری کرده ام.
برای آن همه زحمتهایی که کشیده اید به شما خسته نباشید میگویم هرچند میدانم کارکردن در راه قرآن نه تنها خستگی نمیآورد بلکه موجب شادی و مسرت و تازگی روح و روان انسان نیز میگردد.
چون من امکانات ترجمه ندارم و در طول زندگی همواره به تنهایی به پژوهش در قرآن پرداخته ام از جنابتان تقاضا دارم اگر مایل باشید برخی از نوشته های خود را که گوشه ای از اعجازهای قرآن را نشان میدهند برای ترجمه و درج در وبسایتتان به شما و همکارانتان اهداء کنم.
نکته ای مهم: در طول پژوهشهای خود در قرآن به این موضوع آگاهی یافته ام که تقریبا هیچیک از اعجازهای قرآن تنها برای نشان دادن اعجاز قرآن نازل نشده بلکه هر یک از آنها دستکم نکته ای برای انسان و پیشرفت و تعالی او در بر دارد.
به عبارت دیگر منظور خداوند از آوردن اعجازهای قرآنی تنها آوردن اعجاز نیست بلکه همواره نکاتی را در اعجازهای قرآن آورده که ما باید پیرامون آنها پژوهش کنیم نه اینکه صبر کنیم نکته ای را دانش روز به آن برسد و ما بگوییم که قرآن کریم هزاروچهارصد سال پیش این نکته را یاداوری کرده است. قرآن کتاب هدایت است. پس هیچگاه نباید کارکرد هدایتگری قرآن را فراموش کنیم. چنانکه خود در آغازش گفته است: هدی للمتقین.
هر چند برای شما و مقاله تان احترام زیادی قائل هستم ولی این موضوع مانع از آن نمیشود که نکته ای را پیرامون شکل کیهان که مبنای نوشته شماست یاداوری نکنم. شاید موجب خرسندی شما هم بشود:
با خواندن مقاله تان متوجه شدم که شما به شکل درونی کیهان پرداخته اید. خوب است. خیلی هم جای تشویق و تمجید دارد ولی منظور کیهانشناسان از شکل کیهان که همواره به دنبال آن میگردند و تاکنون به آن دست نیافته اند شکل بیرونی آن است و نه شکل درونی آن.
وبسایتی وجود دارد با عنوان شکل ترومپتی کیهان(به زبان انگلیسی) که نویسنده آن با توجه به آیه یوم ینفخ فی الصور... تصور کرده است که شکل کیهان همان گونه که تا اندازه ای کیهانشناسان به آن دست یافته اند شکل بوقی یا زنگوله ای است.
ولی نگارنده بیش از ده سال است که شکل مورد نظر قرآن را از یک آیه از قرآن به دست آورده و نظر خود را با دلایل علمی زیاد ثابت کرده و به انگلیسی نیز ترجمه کرده ام ولی تاکنون یا دانشمندی به آن توجه نکرده و یا اینکه چون نظرم مبتین بر آیه ای از قرآن است نیمخواهند کشف شکل کیها ن به نام قرآن ثبت شود.
در آغاز آن مقاله آورده ام که شکل خارجی کیهان را تنها خدا میداند که بر کیهان اشراف دارد و در یک آیه برای ما با آوردن مثالی روشن کرده است و هیچگاه دانشمندان نمیتوانند با محاسبات خود به آن دست یابند زیرا که بر کیهان اشراف ندارند. مثالی هم آورده ام که همان گونه که یک کودک تا زمانی که در داخل اتاقی قرار دارد نمیتواند شکل بیرونی اتاق را تشخیص دهد انسان هم که در درون کیهان جا دارد و بر آن اشراف ندارد نمیتواند به شکل بیرونی کیهان دست یابد.
همراه این نامه شکل کیهان در قرآن و ترجمه آن را به زبان انگلیسی برای شما میفرستم تا در وبسایتتان قرار دهید و نیز نوشته هایی که از آنها در بالا به گونه ای یاد شد.
همان گونه که در بالا نوشتم برای هرگونه همکاری در راه قرآن و برای قرآن کریم آماده و منتظ دریافت خبری از شما هستم. من الله توفیق و علیه التکلان، احمد شماع زاده
جهت آگاهی خوانندگان: مهندس عبدالدّائم کحیل سوری که پس از جنگ در سوریه مقیم مصر شده و مدیر پایگاه معجزات علمی قرآن (Www.kaheel7.com/fa) است، نیز به این نامه پاسخ نداد. البته پیش از این، از طریق گوگل پلاس مکاتبه و تبادل نظرهایی داشتیم. تاریخ این نامه به سال 1395 باز میگردد.
دوست عزیز محمد س... سلام
زمین بر شاخ گاو
من در مورد قرآن و حدیث سخنی کلی با شما دارم. به عنوان یک برادر بزرگتر از من بپذیر و خود را راحت کن:
اولاً: قرآن کریم منظومه هستی است. هیچ چیز نیست که در آن نباشد. (این موضوع را در آغاز دانشنامه آوردهام و از خود قرآن ثابتش کرده ام.) نقدهای خود را بر برخی نظرهای دانشمندان حدیث حتا کسانی مانند استاد محمدرضای حکیمی، در لابلای نوشتههایم آورده ام.
برخی دیگر میگویند برای آیات قرآن و فهم آن باید در آن زمینه حدیثی از معصومین رسیده باشد؛ وگرنه تفسیر به رأی میشود. من پاسخ آنان را نیز در آفتهای کارامدی قرآن داده ام.
آفتهای کارامدی قرآن(افلایتدبّرون القرآن؟): https://www.academia.edu/7361057
دوم: قرآن برخی بخشهایش برخی دیگر را تفسیر میکنند که به آن میگویند تفسیر قرآن به قرآن
سوم: حدیثی که باید قرآن تفسیرش کند به درد جرز دیوار میخورد!
چهارم: معصوم گفته است اگر حدیثی از ما رسید و با قرآن مخالفت داشت، بر دیوار زنیدش و این حدیث به طور آشکار مخالف سخن قرآن است.
پنجم: چه لزومی دارد که سری که درد نمیکند دستمال ببنیدیم؟ وقتی یک حدیث چنین وارد شده که کسی از امام معصوم پرسیده و پاسخهای عوامانه شنیده، معلوم میشود که آن حدیث امکان جعلی بودنش بسیار زیاد است.
ششم: اگر امام معصوم قرآن را واگذارده و از خود یک چیزهایی گفته باشد تا پس از هزاروچهارصد سال یک کسی مانند حاج آقای رضوی بیاید و با توجه به کشفیات کیهانشناسان و با توجه به آیات قرآن آن را تفسیر کند، آن حدیث چه حدیث بی خاصیتی است و آن امام، چه امامی است که قرآن را واگذارده و به طرف نگفته برو قرآن بخوان تا بدانی؛ یا اگر میدانسته با خواندن قرآن چیزی دستگیرش نمیشود، نمیتواند او را به گونهای راهنمایی کند که قابل فهم باشد؟!
هفتم: شما به من بگو این حدیث بود و نبودش چه تفاوتی داشته و چه تأثیری تاکنون بر کسی یا بر کیهانشناسی یا حتا تفکر و پیشبرد اندیشه انسان داشته است؟
به نظر من این گونه احادیث برخی وهن معصومین است و برخی دیگر وهن قرآن؛ و کار آقای رضوی جز بزک کردن یک حدیث جعلی موهن با آگاهیهایی از دانش و قرآن چیز دیگری نیست.
والسّلام… اللهم اختم عواقب امورنا خیراً - احمد شمّاع زاده
***
سلام بر محمد س... عزیز
بررسی نوشته دیگران کار سختی است و اگر قول نداده بودم که نتیجه بررسی ام را برای شما میفرستم، این نامه را نمینوشتم.
چون مبنای ارسال آن دو کتاب از جانب شما برای من، مقایسه میان نوشتههای کیهانشناسی ام با نوشتههای آقای رضوی بود، در آغاز چند نکته را درباره نوشتههای خود به آگاهی شما میرسانم:
یک- من آنگاه دست به قلم میشوم که احساس کنم کمبودی و یا یک کجروی در مورد موضوعی در جامعه وجود دارد. پس اگر کسی زحمتی کشیده باشد و در مورد مسأله و یا موضوعی روشنگری کرده باشد، حتا اگر یک نفر باشد، من دومی آن نخواهم بود. پس نتیجه میگیریم که همه نوشتههای من ابتکاری هستند و تکراری نیستند و یقیناً حرفی برای گفتن دارند.
دو- منبع نوشته هایم قرآن است که شکی در آن ندارم. احادیث را هرچند که در برخی موارد برای تأیید نظرهایم مورد بهره برداری قرار دادهام، ولی مبنای اندیشه و نگارشم قرار نمیگیرند، زیرا از اعتباری یقینی برخوردار نیستند. (متأسفانه ایشون به حدیث چنان بهایی میدهند که در جایی مینویسد در این زمینه حدیث کم است و ما مشکل داریم در فهم فلان موضوع. در این زمینه به آفتهای کارامدی قرآن بازگشت شود.)
سه- مخالف سرسخت مفسّران و مترجمان قرآن کریم، و بویژه قدمای آنان هستم؛ و آنان را مقصران اصلی نرفتن قرآن در میان جامعه، و مانع فهم قرآن برای عامّه مردم میدانم. این موضوع را در بسیاری از نوشتههایم و بویژه در آفتهای کارامدی قرآن یاداور شدهام.
چهار- کیهانشناسی قرآنی را از سال 1379 با نوشتن مدلی مدرن برای کیهان (شکل کیهان در قرآن) آغاز کردم. (نشانی لینک: https://www.academia.edu/5676568) دلیلش هم پاسخگویی به یک انحراف از کلام خداوند بود که شرحش در آن مقاله آمده است. و از آن پس چنان عمیق دانش کیهانشناسی را از روی کتابهای مهم کیهانشناسی و کتابهای فیزیک کیهان و فیزیک ذرات دنبال کردم که برخی کسان، به هنگام خواندن آن مقاله تصور کرده بودند یک کیهانشناس آکادمیک این مقاله را نوشته است.
و این در حالی است که آگاهی کیهانشناسی آقای رضوی در حد اطلاعات عمومی کیهانشناسی است.
پنج- از میان دو کتابی که فرستادید، یکی را با عنوان تبیین جهان مروری کردم و این نکتهها به ذهنم رسید که در زیر برای شما مینگارم:
نویسنده در مقدمه آورده است که استکبار مانع فهم قرآن شده است!! من نمیدانم برای نمونه آنگاه که تفسیر طبری نوشته میشد، استکبار کجا بود!! همانگونه که در بالا آمد، مقصران اصلی فهم قرآن، مفسران و مترجمان قرآن کریم بودهاند. (در این زمینه شایسته است نقدی بر ترجمه مهدی الهی قمشهای از قرآن کریم را بخوانید.)
ایشان در مقدمه از جبرهای تکوینی، اجتماعی و تاریخی یاد کرده است. که جای بحث بسیار دارد.
متن را با این جمله آغاز میکند: روزی بود روزی بنود. غیر از خدا هیچکس نیود… ایشون میافزاید تمام قصه ها با چنین جملهای آغاز میشدند. باید به ایشون گفت ما چنین جملهای را در آغاز قصه ها نداشته و نداریم. (ظاهراً ایشون با تأثیرپذیری از یک سریال تلویزیونی و یک ترانه که در سالهای اخیر تولید شدهاند این جمله بر گزیده است؛ هرچند آنان نیز دچار خطا شده اند.) قصه ها با این جمله آغاز میشدند: یکی بود، یکّی نبود… و حتماً باید روی ک یکی دوم یک تشدید باشد تا معنای هیچکس را بدهد. وگرنه معنا ندارد که بگوییم یکی بود. یکی نبود. بعد هم بگوییم غیر از خدا هیچکس نبود. زیرا آن یکی که بوده خدا بوده و یکّی هم به معنای هیچکس است. (مثلا: یکّی پیدا نشد با من حرف بزنه... )
آغاز شدن نوشته ایشون با این جمله، مرا به یاد نوشته خودم زیر عنوان گامی در خودشناسی یا قصّه هستی انداخت؛ که دوازده سال پیش از ایشون آن را نوشتهام (1360). نشانی لینک: https://www.academia.edu/12078728
و در مقام مقایسه دیدم کار ایشون قابل مقایسه با گامی در خودشناسی است ولی نوشته من در حالی که بسیار خلاصه تر است، کاملتر نیز هست.
نکتههایی که از یک نویسنده بعید است:
در فیزیک و متافیزیک خداوند جهان… که در طبیعت و ماوراء طبیعت … (خوب این دو به یک معناست. اولی لاتین و دومی فارسی است.)
در جایی ایشون نوشته دوئیت() که واژهای عامیانه است و حتّا فارسی سازی که اکنون دارم با این مینویسم تا مینویسم دوتیت() آن را دوگانگی مینویسد و من مجبورم یک پرانتز جلو آن باز کنم تا درستش نیاید!!
کرات (ماهها، سیارات، و ستاره ها) مگر ماهها سیاره نیستند!؟ اصولاً نیازی نیست که از واژه کرات استفاده کنم؛ مگر نخواهیم بنویسم ستارگان و سیارگان.
چگونگی ایجاد ذرّه آغازین (مثال انار و درخت!) مثالی کاملاً ناهمگون و قیاسی مع الفارق است و درستش آن است که در قصه هستی و در مهبایگ در قرآن آورده ام. ذرّه آغازین یا ذرّه خداوندی از خود خدوند به ظهور و تجلّی رسیده است.
در مورد مهبانگ تعبیرهای به کار رفته مانند خلق و انشاء و کن فیکون درست نیست. اینها هر یک مفاهیم جداگانه ای هستند برای موراد جداگانه.
اطاله کلام در جای جای نوشته آشکار است که موجب به سرآمدن حوصله خواننده میشود. تصور میرود دلیل این اطاله کلامها این باشد که این موضوعها در کلاسها مطرح شده و دانشجویان پرسشهایی مطرح کردهاند که بایستی به خوبی مورد بررسی قرار میگرفت.
تعریفهای مربوط به سماء و الارض اشکالهای بسیار دارد.
مهبانگ را پس از ایجاد کیهان توصیف میکند، به گونهای که داستان مهبانگ وی با مهبانگ علمی همخوانی ندارد. اصولاً نباید ایشون وارد این بحث میشد؛ چون از نظر علمی تمام مباحث مهبانگ را مطالعه نکرده است.
چون شکل کیهان را نمیدانسته است، در بسیاری موارد راه را بیراهه میرود. زیرا دانستن شکل کیهان پیشنیاز هر مبحث کیهانشناسی است. دانستن شکل کیهان، الگویی به ما میدهد تا از آن الگو و چارچوب خارج نشویم و به بیراهه نرویم. شش مرحله آفرینش، هفت آسمان، و غیره، تنها با دانستن شکل کیهان قابل فهم و تفهیم است.
در صفحه 22 به قول خودشون، تصویری بصری از شکل کیهان امروزی ارائه میدهد که شکلی کهنی است که اکنون حتا آنان که شکل کیهان را به درستی نمیدانند، کمتر به این شکل اعتقاد دارند.
ارض و سماء را دوباره به نادرستی توصیف میکند.
در صفحه 26 بک جمله عجیبی میگوید: از لحظه آغازین تخول …
در صفحه 28 جملهای غیرعلمی و غیرمنطقی دیگری: اگر مجموع شش شبانه روز… پیرامون آفرینش کیهان در شش دوره.
این بود خلاصهای از آنچه که مرور کرده بودم. متأسفانه این بررسی چیزی بر دانش من نیفزود.
***
نامه آقای محمد س...
سلام و عرض ادب خدمت پژوهشگر محترم جناب آقای شماع زاده
عید سعید فطر را خدمت شما تبریک عرض میکنم
با آرزوی قبولی طاعات بهتر دیدم که از فرصت استفاد ه کنم و چند مورد را که ذهن حقیر یاری نمیکند از شما سوال کنم:
1_در مقاله مهبانگ در قرآن در بخش توضیحی که برای دعای نور داده اید، فرمودید که خداوند تجلی کرد وهستی خلق شد. با توجه به اینکه خداوند خالق جهان است یعنی ماده نیست و با توجه به احادیثی که ما را ازکاوش در ذات خدا به علت پریشانی در آن منع کرده اند و فقط توصیه به درک صفات باریتعالی شده است. باید بگویم که آن ذره اولیه نه از خدا صادر شده و نه جلوه کرده است. بلکه او اراده کرده و یک ذره با امر الهی"ایجاد " شده است. سپس جریان خلق از آن ذره جاری شده است.باید توجه کنیم که خداوند دو نوع فعل دارد: له الخلق و الامر.ما با ذهنمان میتوانیم تنها در خلق کاوش کنیم که میشود همان جریان علت و معلول :علم .اما امر الهی مخصوص خود اوست که بشر را در آن راهی نیست.مانند روح که در قرآن میفرماید:قل من امر ربی
اینکه تفسیر دعای نور چیست خود بحثی جداست.
2_در معراج پیامبر نیز همین نکته مورد اشکال است.فرموده اید :
"برای رسیدن به لقاءالله حتی رسول اکرم نیز نمیتواند از آسمان هفتم بالاتر رود. در نتیجه خداوند که در افق اعلی(و هو بالافق اعلی) است برای اولین و آخرین بار نزول اجلال میکند: ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی(نجم: 7-8-9) یعنی آنقدر به یکدیگر نزدیک شدند، همچون دو کمانه که به یکدیگر پشت کنند. یعنی تنها یک نقطه با هم فاصله داشتند."
به اندازه یک .... با خدا و لقا او فاصله داشت.خدا مادی نیست یعنی ماسوای درک ما است.اگر بنا باشد کسی در خدا حل شود(لقا الله) که خداوند دیگر "احد" نیست بلکه میشود خدای مرکب و تجزیه پذیر یعنی خدا ماده است؟؟؟؟
3_در مقاله کیهان سیستم 9بعدی فرمودید آسمان آخر سما الدنیا ست و در ادامه فرمودید که اهل هر آسمان اهالی پایین دست را میبیند.من فکر میکنم یک اشتباه ترتیبی رخ داده است چون اگر ما در آسمان آخر باشیم پس چطور پیامبر اکرم(ص) تا آسمان هفتم سیر کرده اند؟آسمان هفتم که همین جاست.من فکر میکنم ما باید نامگذاری را عوض کنیم یعنی لایه آخر را که درون آن هستیم آسمان اول بنامیم.
4_اما سوال اساسی و آخر:
ما در احادیث مختلف و از جمله در قرآن خوانده ایم که آسمانها به صورت طبقه ای بالای سر هم هستند.حضرتعالی بر اساس یک آیه استنباط کرده اید که شکل کیهان حلزونی است.اما اگر این را بپذیریم باید مجزا بودن هر آسمان از آسمان دیگر را فاکتور بگیریم. و دیگر اصلا جدا بودن آسمانها از هم معنا ندارد چون این لایه های حلزونی به هم پیوسته هستند و به هم مرتبطند.ضمنا در هیچ حدیثی به شکل حلزون اشاره نشده است.بلکه در احادیثی از امام رضا (ع) و امام علی(ع) به جدا گانه بودن آسمانها از هم اشاره شده استو اما اینکه مدل حلزون یک مدل کامل در طبیعت برای بیان و تبیین شکل هستی نیست.شما عنایت کنید که در همان مدلی که در عکس اول هست اصلا نمیشود کیهان را در تمام ابعاد تصور کرد.مثلا سقف آسمان اول یا هر چندم در این مول نامشخص است.اما در مدل کروی یا گوی مانند راحت میشود یک جهان 3 بعدی را در تمام جهات تصور کرد.مثلا تصویر زیر را در حالت گوی تصور کنید.آن وسط عرش یا مرکز تولید انرژی است و سپس آسمانهای چند گانه:
از آیه مورد نظر شما که مثل طومار است برداشتهای دیگری نیز شده است که نظر شمار ا به آن جلب میکنم: http://hastishenasy.blogfa.com/page/44
البته خودم شخصا یک پیشنهاد دارم و آن اینکه تمام تئوری هایی که در این شکل پیاده کرده اید را در مدل معمولی گوی هم امتحان کنید.گمان نمیکنم ضرری داشته باشد.حداقل یک تصور کوتاه از آن خیلی راحت تر است.
ماه مبارک رمضان توفیقی شد که مقالات کیهان شناسی شما را (البته نه همه) مطالعه کنم و این واقعا برایم گوارا بود. و من الله توفیق
***
پاسخ به نامه بالا:
اگر من نتوانستهام که سخن و نظرم را در طول مقاله هایم به دیگران تفهیم کنم، بر خودم متأسفم و اگر شما نتوانسته اید از اینهمه مقاله کیهانشناسی که خواندهاید (البته از برخی نقدهایتان برمیآید که برخی را بیدقت خواندهاید و برخی مانند «مهنورد در قرآن» را اصلاً نخواندهاید و یا آیه قاب قوسین… قرآن را رد میکنید و آیه را به من نسبت میدهید.) بفهمید که آنچه که جهانبینی مرا شکل داده چیست، بر شما متأسفم. ولی برای نمونه عرض میکنم که مقاله شکل کیهان در قرآن در شماره 45 سال 85 فصلنامه بیّنات قم درج شده و بسیاری وبلاگها و وبسایتها قرآنی و غیره آن را درج کردهاند (اگر عنوان «شکل کیهان در قرآن؛ شکل حلزونی کیهان» را در گوگل سرچ کنید متوجه فراوانی طرفداران نظریهام میشوید. ) و نتیجه میگیرم که سخنم آنقدر رسا بوده که طرفدارانی داشته و موضوع را فهمیده اند که آن را در وبلاگ یا وبسایت خود درج کردهاند. برعکس نظر متفکر بزرگ قرآن (این عبارت را از مطلبی که برایم فرستادید برگرفته ام.) که نظرهای کیهانشناسی ایشون را در هیچ جایی ندیدهام جز در وبسایت ایشان. ایشان کسی است که میفرمایند سماء معنای یک آسمان را میدهد!!! وگرنه قرآن باید مینوشت «سموات». نتیجه میگیریم که ایشان هنوز با فرهنگ نوشتاری و گفتاری قرآن هم آشنایی لازم را ندارند.
جهانبینی من بر این چند پایه قرار گفته است:
اول، حدیث قدسی انی کنت کنزا مخفیا…
دوم، دعای نور که نوشتهاید «تفسیرش مسأله ای جداست»
سوم، آیه 104 سوره انبیاء
برای من شاکله هستی (الله و ما سوی الله) کاملاً روشن است و تردیدی در آنها ندار؛ و تا هنگامی که دلیلی محکم بر بی پایه بودن یکی از آنها مسجل نشود، یک کلمه هم از آنها عقبنشینی نمیکنم.
در ضمن چه کسی گفته که لفاءالله یعنی حل شدن؟!!! لقاء با ملاقات ربط پیدا میکند؛ یعنی دیدار. چه کسی گفته که رسول اکرم که مادی بود رفت توی خدا که از ماده نیست؟!! پس فاصلهای را که خداوند در قرآن برای آن آیه آورده چه میشود؟ به اندازه فاصله دو کمان پشت به پشت که از نظر هندسی قابل پذیرش همگان است یعنی با یکدیگر فاصله داشتند تا تمایز خداوند و بنده اش آشکار شود و یگانگی آنها مطرح نشود.
پاسخگویی به همه نامه شما برایم تکرار مکررات است این را هم بیفزاییم که:
اراده خداوند ربطی به آفرینش اولیه ندارد. و ان اراد شی آن یقول له کن فیکون که به کن وجودی شهرت یافته است، مربوط به امر خداوند به ایجاد آفریدهای، از آنچه که موجود است، میشود؛ و ربطی به آفرینش اولیه ندارد؛ که چیزی وجود نداشته جز ذات احدیت؛ و خداوند از هیچ، چیزی نمی آفریند؛ که اصولاً چیزی از هیچ به هستی نمیرسد، و در دفتر هستی ناممکن است!
با این نامه مرا از خود ناامید کردید، و بهتر آن است که شما با نوشته های همان متفکر بزرگ، و همشهری خویش دلخوش باشید و من هم با نوشتههای خودم. والسّلام علی من اتّبع الهدی
تاریخ گرداوری، تدوین و انتشار این نامهها:
28 آذر 1400
ویرایش: مهر 1403
ویرایش دوم: شهریور 1404
احمد شمّاع زاده
آهن داغ در دستان نیازمند عقیل
احمد شمّاع زاده
پیش از انقلاب، افراد یا سازمانهایی که پاسخگوی پرسشها و مسائل فرهنگی جوانان باشند، تنها در شهر قم کانون و مؤسسهای داشتند؛ ولی در جمهوری اسلامی نهادها و سازمانهای عریض و طویل تبلیغاتی که گردانندگان آنها نیز حوزویان یعنی کسانی هستند که ادعا دارند متخصص مسائل دینی به معنای عام آن هستند؛ و مبالغ هنگفتی از اموال مردم هزینه آنها میشود، وظیفه دارند برای حل و فصل اینگونه نکتههای دینی و مذهبی، زحمت بکشند تا پاسخهای درستی را به ذهنهای جستوجوگر و پویا بدهند؛ که متأسفانه اینگونه نیست؛ و نه تنها زحمت نکشیده اند؛ بلکه بیسوادترین افراد را گمارده اند؛ که نمونهای از آن بی لیافتیها را میتوانید در زیر ببینید:
از کودکی و تقریباً نوجوانی که تنها عمّ جزء را دوره میکردیم، اینگونه در گوش ما فرورفته بود که نام کتاب حضرت ابراهیم صحف است؛ ولی بعدها که بزرگتر شدم و سوره اعلی را میخواندم، متوجّه شدهبودم که قرآن میگوید صحف ابراهیم و موسی؛ یعنی کتابهای ابراهیم و موسی و در این عبارت، نام کتابی وجود ندارد؛ زیرا صحف جمع صحیفه به معنای کتاب است.
پرسش: پس چرا این عنوان را به کتاب آن حضرت دادهاند؟
پاسخ کوتاه به این پرسش این است: بیدقتی و یا بیسوادی!
پاسخ به این پرسش زمانی روشنتر میشود که ببینید در بخش پاسخ به سؤلات یک نهاد تبلیغی جمهوری اسلامی چه پاسخی برای ذهن جستوجوگر جوانان نوشتهاند:
سؤال:
کتاب حضرت ابراهیم چیست؟
پاسخ تفصیلی:
در قرآن (سوره اعلی) نام کتاب حضرت ابراهیم «صحف» یاد شده است .
صاحب محتوی: موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی
بسیار عجیب است که مؤسسهای پژوهشی! با بودجه ای هنگفت! در پاسخ به یک پرسش ساده، مانند کودکان دبستانی که تنها عمّ جزء را خوانده باشد، پاسخ میدهد!!
روشنگری:
متأسفانه چند دهه است که از اینگونه مؤسسّه های ظاهراً پژوهشی که در بودجه سالانه دولت ردیف بودجه هم دارند و پولهای میلیاردی از بیت المال بهره آنان میشود و در اصل از گلوی ملت میبرند و به یک عده آخوند مفتخور میدهند، بسیار فراوان شده است. یکی از اینگونه مؤسسّات، بنیاد نهجالبلاغه است.
در دهه هشتاد، روزی برای دیدن دوستی که مهندس ساختمان است و مشغول کار در ساختمانی در شهرک غرب بود، رفتم. در ضمن صحبت پرسید، اون تابلو رو میبینی؟ و ساختمانی را نشان داد و پرسید، اونجا چی نوشته؟ گفتم درست نمی بینم. گفت نوشته بنیاد نهج البلاغه.
بعد ادامه داد که میدانی آنجا چه کار میکنند؟ گفتم علی القاعده باید روی نهجالبلاغه کار کنند.
گفت نه! «هر روز چند نفر آخوند میآیند اینجا یک چند ساعتی با هم هستند، گپ و گفتی با هم دارند، یک چایی و چیزی میخورند، و میروند خانه هایشان».
این چیزها را که آدم میبیند به یاد افرادی از این قشر میافتم که پیش از انقلاب، بالای منبر قضیّه آهن داغ امام علی و دستان نیازمند عقیل، برادرش را برای ما جوانانی که به آنها اعتماد کرده بودیم و پای منبرشان مینشستیم، تعریف میکردند؛ و ما پیش خود میگفتیم وه که چه روزی شود آن روز که متولیان دین، سرنوشت این ملک را در دست بگیرند! و دیگر نمیدانستیم متولیان دین اسلام و بخصوص مذهب شیعه، با عملکرد خود، متولیان دین مسیح را روسفید میکنند؛ و در حیف و میل اموال و انفالی که به ملت تعلق دارد، برای رفاه خود و خانواده و بخصوص فرزندانشان از هیچ چیز دریغ نمیکنند!!
دستاوردی تازه:
در آن زمان که با دوست مهندسم صحبت میکردم، نمیدانستم که نهج البلاغه بنیادی هم دارد تا روی آن کار کنند؟ بسیاری از پژوهشگران بخصوص پیش از انقلاب بودهاند که چه از ایران و چه از کشورهای مسلمان و حتّا اروپائیان، که روی نهج البلاغه کار کردهاند و کتاب خود را هم نگاشته و منتشر کردهاند! دیگر چه نیازی است به ایجاد بنیاد؟!
ولی هنگامی که برای اطمینان، که نباید به این خاطره بسنده کنم، «بنیاد نهجالبلاغه» را در نت سرچ کردم و با شگفتی بسیار متوجّه شدم که بنیاد نهجالبلاغه نه تنها به بنیاد مذکور ختم نمیشود، بلکه فهرستی زیر این عنوان وجود دارد و در همه کشور پراکنده اند:
- بنیاد نهجالبلاغه، مؤسس: سید جمال الدین دین پرور- قم
- بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه خیابان کارگر شمالی- تهران
- بنیاد نهجالبلاغه خیابان دکتر شریعتی- تهران
- بنیاد نهجالبلاغه خیابان ولیعصر- تهران
- بنیاد نهجالبلاغه هرمزگان
- بنیاد نهجالبلاغه- تجریش
- بنیاد نهجالبلاغه اصفهان
- بنیاد نهجالبلاغه اردبیل
- بنیاد نهجالبلاغه مشهد
- بنیاد نهجالبلاغه یزد
شهریور 1404- احمد شمّاع زاده