هستی شناسی در مکتب قرآن

قرآن دفتر هستی نظری است که به هستی واقعی میپردازد. هدف آن است تا بدانیم در این دفتر چه خوراکهایی برای ذهن ما تهیه شده که تاکنون از آن غافل بواه ایم.

هستی شناسی در مکتب قرآن

قرآن دفتر هستی نظری است که به هستی واقعی میپردازد. هدف آن است تا بدانیم در این دفتر چه خوراکهایی برای ذهن ما تهیه شده که تاکنون از آن غافل بواه ایم.

نقش بشقابهای پرنده در جامعه جهانی آینده

نقش بشقابهای پرنده در جامعه جهانی آینده

همراه با نقدی بر مقالۀ:

بشقاب پرنده محصول مکانیک کوانتمی نسبیّتی فیزیک امروز*

به نام او که علیم است و حکیم است و ودود

احمد شمّاع زاده

- در آغاز ایرادی بر عنوان مقاله وارد است زیرا عبارت "مکانیک کوانتمی نسبیّتی فیزیک" مفهوم نیست. با مطالعه مقاله و با توجه به اینکه صرفا دو دانش "مکانیک کوانتم" و فیزیک نسبیّتی" در فرهنگ واژگان علمی یافت شد و نه دانشی با چهار واژه، به نظر میرسد که عبارت بالا باید چنین باشد: "مکانیک کوانتمی و فیزیک نسبیّتی"

- سپس جمله ای آمده است بدین گونه: "به مصداق آیه 59 سوره انعام که کلید رمز ساختن ابزارآلات علمی در آیات متعدد قرآن کریم خصوصا آیات سوره مبارکۀ طه آمده است".

نگارنده از آیه مورد اشاره، و سوره مورد نظر که اولی مربوط به احاطه علم الهی بر تمام اجزاء کیهان و دومی مربوط به ورود کلیم الله به وادی مقدس است چیزی دستگیرش نشد.

- مقاله با این تیتر شروع میشود: "بشقاب پرنده یکی از دستاوردهای تکنولوژی فیزیک امروز" یعنی در اصل همان عنوان مقاله و همان چیزی که هدف نهایی نویسنده است در آغاز مقاله بدیهی فرض میشود و تیتر می‌خورد؛ که این کار با اصول نویسندگی همخوانی ندارد؛ ولی جالب است که این تیتر با مطالب آن نیز همخوانی ندارد و تنها تاریخچه ای از علوم محض در جهان معاصر است؛ و در نهایت به انرژی منفی می‌رسد، و به سندی استناد می‌کند که در سال 1989 انسان امروزی توانسته است پلاسمای با انرژی منفی را بسازد!

- در بخش میانی مطالب این تیتر، نویسنده انفجار عظیم تونگوسکای سیبری را شرح میدهد و میافزاید برخی دانشمندان عقیده دارند که این انفجار از برخورد جرم با انرژی منفی با ماده معمولی صورت گرفته ولی اشاره ای به نظر دانشمندان مبنی بر اینکه این واقعه به موجودات فضائی مربوط میشود نمی‌کند؛ زیرا با هدف نویسنده منافات دارد.

- نویسنده در پایان این بخش می‌افزاید: "فیزیکدان معروف و نابغه جهان استفان هاوکینگ در تاریخ دهم مهرماه 1374 اعلام کرد که سفر در زمان امکان پذیر است و اگر مکانیک کوانتمی را با نسبیت اینشتین ترکیب کنیم امکان ساختن وسیله ای که سفر در زمان را میسر کند وجود دارد".

*مندرج در روزنامه اطلاعات 14 و 19 آذرماه 1374

- تیتر دوم: "اثبات وجود بشقاب پرنده ها" این تیتر و مطالب آن جز پرکردن صفحه روزنامه چیزی را به اثبات نمیرساند. زیرا وجود آنها از بدیهیات است و همواره مشاهده اشیاء نورانی و تعداد آنها حتی در آمارهای رسمی آمده است.

بخشی از مظالب این تیتر که ربطی به تیتر ندارد اطلاعاتی را به دست میدهد که در اصل ناقض ادعای نویسنده است:

یکی از اعضای مجمع علمی فرانسه گفته است:

"به ما مردم قرن بیستم در برابر بشقابهای پرنده همان حالت روانی دست میدهد که برای سرخپوستان هند به هنگام دیدن تفنگها. کسانی که بشقابهای پرنده را ساخته اند همه اسرار پیچیده اتم را دریافته اند".

روشنگری: کشور هندوستان سرخپوست ندارد و ترجمه نادرست است. منظور عضو مجمع علمی فرانسه، سرخپوستان آمریکا بوده که به آنها ایندین میگویند و نام یکی از ایالتهای ایالات متحده آمریکا نیز ایندیاناست که مقر اصلی سرخپوستان آمریکاست.

سخن این دانشمند نظر نویسنده مقاله را کاملاً رد می کند؛ زیرا:

  • وقتی این دانشمند میگوید ما مردم قرن بیستم منظورش تمام انسانهای این قرن است. پس آن کسانی که آنها را ساخته اند بایستی جزء انسانهای این قرن نباشند بلکه از زمان خود جلوتر باشند.

  • وقتی این دانشمند میگوید سازندگان بشقابهای پرنده همه اسرار پیچیده اتم را دریافته اند. منظورش این است که ما هنوز از انجام چنین کاری ناتوانیم.

  • با توجه به سخن استفان هاوکینگ که اگر مکانیک کوانتمی را با نسبیت اینشتین ترکیب کنیم امکان سفر در زمان وجود دارد، پس نتیجه میگیریم که این کار هنوز توسط انسان امروزی صورت نگرفته است. اگر صورت گرفته باشد توسط چه دانشمندان مبرزی و در کجای زمین؟ آن دانشمندانی که نویسنده ادعا میکند به طور محرمانه آنها را ساخته اند، مگر نبایستی همین دانشمندان مبرز فیزیک باشند که نویسنده از آنها نقل قول میکند؟ در حالی که آنان خود اعتراف به ناتوانی میکنند.

نویسنده سپس به واقعه رزول اشاره میکند و ظاهراً منبع کاملی در اختیار نداشته است تا آگاهیهای بیشتری در مورد آن به خواننده ارائه دهد. وی سفینه متلاشی شده در رزول واقع در نیومکزیکو آمریکا را نیز که در سال 1947 سقوط کرد، ساخته آمریکا میداند!! درصورتی که مؤسسه تحقیقات ملی آمریکا گزارشی را منتشر کرده است که پرده از روی ابهامهای بسیاری در مورد بشقابهای پرنده برمیدارد و واقعه رزول را شرح میدهد. (بشقاب پرنده – ترجمه حمیدرضا جودیر- انتشارات فرشید- زمستان 72)

در مقدمه این گزارش می‌خوانیم که:

"در زمستان 1984 شبکه سراسری تلویزیون و رادیوهای آمریکا سکوت خود را درباره آنچه که مدتهای مدید از پخش آن منع شده بودند شکستند. بار دیگر گزارشهای مربوط به بشقابهای پرنده را پخش کردند. سیل گزارشهای مستند از نیویورک کتمان موضوع را دیگر ناممکن ساخته بود".

در این گزارش نیز میخوانیم که قطعات باقی مانده از بشقاب پرنده واقعه رزول اجسامی هستند به سبکی و سختی بسیار که انسان هنوز نمیتواند چنین ماده ای را پس از گذشت پنجاه سال از این واقعه تولید کند.

پرسش این است که آیا این امکان وجود دارد که آمریکا این ماده را پنجاه سال پیش تولید کرده و تاکنون پنهان نگه داشته باشد؟ اصولاً چنین کاری معقول به نظرمیرسد؟ تولید چنین ماده ای میتواند تحولات عظیمی را در تمام صنایع مهم جهان به وجود آورد. آیا میتوان به خاطر مصلحت از چنین نیروی مادی متحول کننده و بسیار استراتژیک چشم پوشید؟

- نویسنده ضمن برشمردن موارد دیده شدن بشقابهای پرنده، نمونه جالبی را که بازهم ناقض نظر وی است را نقل میکند:

مشاهده این اشیاء توسط آرمسترانگ و آلدرین یک روز پیش از فرودشان بر کره ماه است. آن هنگام که برای پژوهش پیرامون شکل کره ماه در اطراف آن گردش میکردند. آنان در حالی که صدایشان از شبکه سراسری رادیو تلویزیون پخش میشد گزارش دادند که:

"یک جسم نورانی به سفینه ما نور افکنده است. این جسم نورانی بسیار حیرت انگیز است. چیزی نمیفهمیم. این نور از همه پوشش های سفینه نفوذ میکند و خود سایه ندارد. واقعا عحیب است".

آیا این تکنولوژی بسیار پیشرفته که سفینه آپولو 11 در آن زمان (1969) در برابر آن سر تعظیم فرود آورده، می‌تواند مربوط به ابرقدرتها باشد؟ کدام ابرقدرت؟ ابرقدرتی که با فرستادن آپولو 11 افتخار فرود اولین انسانها را بر روی کره ماه برای خود کسب کرده و به آن میبالد یا رقیب او که در آن زمان نتوانسته بود حتا چنین افتخاری را به دست آورد؟

- پس از ادامه مطلب زیر عنوانهای رؤیت بشقاب پرنده ها در ایران و خصوصیات و شکل ظاهری بشقابهای پرنده که تنها برای اطلاع رسانی مفیدند و بار استدلالی ندارند؛ و در حالی که دو سوم مقاله به پایان رسیده، تازه نویسنده در مقام استدلال برآمده و به آزمایش عجیب و محرمانه آمریکا در سال 1943 در فیلادلفیا میپردازد و از قول دکتر والنتین جمله هایی را پیرامون تأثیر میدانهای الکترومگنتیکی بر روی یک کشتی سرنشیندار میآورد. و در پایان جمله ای میافزاید تا آن آزمایش را به موضوع بشقابهای پرنده پیوند دهد. جمله این است:

"و چهار سال بعد از سال 1947 میلادی به بعد بشقابهای پرنده در منطقه مثلث برمودا و حوالی آن دیده میشوند". این بود تنها استدلال مندرج در این مقاله آن هم به این صورت.

گفتنی است این آزمایش محرمانه یکی ز آزمایشهای استراتژیک آمریک بوده و نمیتوان آن را به بشقابهای پرنده نسبت داد. بویژه آنکه در طول جنگ دوم جهانی صورت گرفته و میتواند با تولید بمب هیدوژنی مربوط شود.

- نویسنده سپس مطالبی علمی را در باب عناصر جدول مندلیف یاداورمیشود که اگر آنها را به طور منطقی کنار یکدیگر بچینیم، به این نتیجه میرسیم که ابرقدرتها به عنصر 116 دست یافته و در ساخت بشقابهای پرنده به کار برده اند!! که اگر چنین می‌بود، تحولی عظیم در تمام شؤون زندگی ما انسانها رخ داده بود!!

- تیتر بعدی: بشقابهای پرنده آخرین اسلحه و وسیله جاسوسی ابرقدرتها در آستانه ورود به قرن بیستم.

آستانه وردود به قرن بیستم را میتوان آخرین دهه از قرن نوزدهم یعنی از 1890 تا 1900 دانست که این تاریخ حتا با گفته های پیشین نویسنده منافات دارد. گویی نویسنده اصلاً نمی‌داند چه می‌نویسد؟!

سپس جمله ای غیر علمی و غیر منطقی را بیان میکند: "خیلی از مردم دنیا معتقدند که بشقابهای پرنده هواپیماهای جاسوسی جدید آمریکا هستند". و بدین ترتیب هدفی را که در طول مقاله خود دنبال میکرده، به این دلیل که نتوانسته به اثبات برساند، با این جمله ثابت شده فرض میکند!!

- نویسنده در دو موضع جمله ای از اینشتین را نقل میکند، به گونه ای که القاء شود نامبرده نیز اعتقادی به یوفو نداشته است:

"گروهی که بشقابهای پرنده را در دست دارند یک تیره از انسانهای خاکی هستند".

آیا عبارت "یک تیره از انسانهای خاکی" مفهوم ابرقدرتها را میرساند؟ اگر چنین بود بایستی اینشتین خود در رأس آن تیره باشد. زیرا که نابغه بلامعارض زمان خود بود و در آن صورت چنین جمله ای را بیان نمیکرد.

یک تیره از انسانهای خاکی میتواند به ابرمردان الهی در گوشه ای پنهان از کره خاک یا زمینی هایی پنهان از چشم ما و یا فرازمینی هایی که از نسل زمینی ها باشند، اطلاق شود؛ بویژه خوب است بدانیم اینشتین در آخرین رساله علمی خود با عنوان "دی ارکلارونگ" (Die Eklarung) به معنای بیانیه که در سال 1954 در آمریکا به زبان آلمانی نگاشته است، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کاملترین و معقولترین دین دانسته است. این رساله در حقیقت همان نامه نگاریهای محرمانه وی با آیت الله العظمی بروجردی است. وی در این رساله نظریه نسبیت خاص خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتابهای نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که در هیچ مذهبی چنین احادیث پرمغزی یافت نمیشود. وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده نسبیت را ارائه داده؛ ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده اند.

- نویسنده دوباره اشخاص و حتا دانشمندانی را که امکان نسبت دادن بشقابهای پرنده به فرازمینی ها را رد نمیکنند، ساده لوح تلقی کرده و با ژستی عالمانه مینویسد: "سالها بود که ساده لوحان را فریب داده بودند که بشقاب پرنده از کرات دیگر به زمین میآید..." و با آوردن نمونه ای از ابعاد مسافتهای کیهانی این امر را غیرممکن میشمارد و فراموش میکند که ناقض این نظر خود را پیشتر با نقل نظرهای استفان هاوکینگ و سفر در زمان آورده بود.

- پس از این مطلب است که نویسنده در مقام نتیجه گیری از بحثهای خود برامده و مینویسد: "بنابر این به احتمال زیاد و قریب به یقین میتوان گفت و ادعا کرد(که پیشتر چندین بار چنین ادعایی کرده بود.) بشقاب پرنده ها همان طور که شواهد(کدام شواهد؟) نشان میدهد توسط خود انسانهای روی زمین با توسل به قوانین فیزیک امروز ساخته شده و به عنوان آخرین اسلحه و وسیله جاسوسی ابرقدرتها به کار گرفته میشود"

امروزه ماهواره ها بیشترین اطلاعات را که کاربردهای گوناگونی در تمام زمینه های زندگی انسان از جمله نظامی دارند به دست میآورند. حال این سؤال پیش میآید که بشقابهای پرنده چه نوع اطلاعاتی را میتوانند به دست بیاورند که از اطلاعات ماهواره ها و هواپیماهای جاسوسی از نظر استراتژیک مهمتر و سرّی تر باشد؟

این سؤال را نویسنده برای اثبات ادعای خود بایستی پاسخ میگفت. درحالی که وی در پایان مقاله خود، علت پنهان نگه داشته شدن تکنولوژی بشقابهای پرنده توسط ابرقدرتها را عقب نگهداشتن کشورهای جهان سوم عنوان میکند!! و این درحالی است که سیاست کشورهای پیشرفته نسبت به صدور تکنولوژی همواره این بوده است که پیشرفته ترین هرنوع سلاح یا کالای استراتژیک را نزد خود نگه دارند و سطوح پایین تر را به دیگر کشورها بفروشند هرچند هواپیمای جاسوسی آواکس باشد.

- پس از این مطلب دوباره عنوان مقاله و نیز گفته استفان هاوکینگ در مورد سفر در زمان را تکرار میکند.

چرا نویسنده برای بار سوم (آغاز- میانه و اکنون در بخشهای پایانی مقاله) این اگر علمی را تکرار میکند. پاسخ میتواند این باشد که وی "اگر" موجود در جمله هاوکینگ را نادیده گرفته و میخواهد تلقین کند که اگر قطعیت یافته و ساخت بشقابهای پرنده توسط ابرقدرتها صورت گرفته است.

- تیتر بعدی: "مقر استقرار و محل اختفای بشقابهای پرنده".

در اینجا نویسنده پس از نقل نظر برخی دانشمندان، مبنی بر اینکه در اطراف مثلثهای برمودا و شیطان بشقابهای پرنده به وفور دیده شده اند مینویسد:

"شکی نیست ک مقر اصلی بشقابهای پرنده در این دو منطقه است."

حتا اگر بپذیریم این دو مثلث مقر اصلی آنها در کره زمین باشد، باز هم از این پذیرش این نتیجه را نمیتوان گرفت که این مثلثها به ابرقدرتها تعلق دارند. همان گونه که بیان شد، می‌تواند به ابرمردان الهی، زمینیهای پنهان از چشم ما، و حتا به فرازمینیها تعلق داشته باشد.

درجایی که شگفتی های هرمهای سه گانه مصر تاکنون در پرده ای از ابهام باقی مانده و بزرگترین متفکران و دانشمندان جهان هنوز نتوانسته اند به کنه وجود سازندگان آن پی ببرند، چگونه و در چه تاریخی آمریکا و یا ابرقدرتی دیگر توانست به زیر آب رود و چنین هرم عظیمی را که "شبیه هرم خئوپس در مصر" است بنا نهد؟

تاریخ رخدادهای سهمگین این مثلثها به قرون گذشته بازمیگردد. در آن روزگاران که ابرقدرتی به معنای امروزین وجود نداشت. تاریخ بنیانگذاری آنها که مقوله ای جداست و خیلی مانده است تا ما به حقیقت آن‌ها پی ببریم!!

از سوی دیگر نویسنده با این گونه نسبت دادن کارهای سترگ به ابرقدرتان سیاسی کنونی، آنان را به قدرتهای فوق بشری (بشر امروزین با دانش امروزین) تبدیل کرده است. اگر چنین می‌بود، آنان می توانستند تمام کره زمین را به تسخیر خود دراورند و دیگر نیازی به پنهانکاری و مقوله هایی همچون سیاست و دیپلماسی نبود.

چنین معمول است که ابرقدرتها توانایی های علمی و نظامی خود را به رخ یکدیگر میکشند ولی کم و کیف آنها را پنهان نگه میدارند. پس چه دلیلی دارد که ابرقدرتی به نیرویی شگفت انگیز دست یافته باشد و آن را پنهان دارد! گذشته از اینکه در این دنیای پرهیاهو و جاسوسهای چندجانبه، پنجاه سال پنهانکاری تنها یک فرض تخیلی بیمارگونه است!

پسینیان بانیان تمدن نازکا واقع در پرو که تا قرن هفتم میلادی (ظهور دین اسلام و نزول قرآن) می‌توانسته اند به فضا بروند و برای خود فرودگاهی برروی زمین داشته باشند، برای نسبت دادن بشقابهای پرنده شایسته ترند تا ابرقدرتهای امروزی!

در این زمینه مقاله خانم دکتر ریچ در مجله پیام یونسکو(آذر 65) خواندنی مینماید:

«از زمانی که خطوط عظیم تصویری نازکا کشف‌شده‌است، بانو دکتر ‹ماریا ریچ›، اخترشناس ریاضی‌دان، زندگی خود را وقف بررسی آنها کرده‌است. وی می‌کوشد ارتباطی میان این تصاویر با رویدادهای نجومی بیابد. وی پاره‌ای از استنباط‌های خود را برای پیام یونسکو تنظیم‌کرده و فرستاده‌است:

به نظرمی‌رسد درست‌ترین تعبیر برای این تصاویر عظیم که برخی از آنها دویست تا سیصد متر طول دارند، این باشد که چنان ترسیم‌ شده‌اند تا از هوا به‌چشم‌آیند. این نقش‌ها می‌توانند نمایانگر صور فلکی باشند که به عنوان اندیشه‌نگار تمدن کهن دیگری، پیوندی با الوهیت دارند. این صور فلکی بر اساس چگونگی دیده‌شدن‌شان در شب،‌ معرّف فصل‌های مختلف سال هستند... صور فلکی مذکور مربوط به همان زمانی است که فصل بارندگی و فیضان آب بود؛ و چنان بزرگ ترسیم‌شده‌اند که رب‌ّالنوع آب، خود بتواند از فراز جایگاه خویش، آن نقوش را ببیند و به‌یادآورد که فیضان باران را نازل‌کند…›

البته تمام باستان‌شناسان با نظر دکتر ریچ موافق نیستند، اما اهتمام او را در بازخوانی معانی این خطوط شکننده، ستایش می‌کنند. خطوطی که با آنکه هنوز رازشان تفسیرنشده، در میان زیباترین آثار آفرینش‌های هنری برجای خواهندماند».

روشنگری: خانم دکتر ریچ می‌گوید بایستی این نشانه‌ها برای دیده‌شدن از فضا باشد؛ ولی چون نمی‌‌داند موجودی به نام جن (در قرآن و نفیلیم در تورات) تا سال 600 میلادی با فضا در ارتباط بوده، آن را به رب‌ّالنوع آب نسبت می‌دهد.

این نظر که آثار نازکا مربوط به جنیان (فرازمینی) است، هنگامی بیشتر تأییدمی‌گردد که توجه داشته‌باشیم از ویژگی‌های هموساپین‌ها و تیره‌های مختلف آنان یعنی جن‌ها این بود که بیشترین نقش‌ها را حک یا ترسیم می‌کردند، به حیوان‌ها اهمیت بیش از اندازه می‌دادند و از شکل‌های هندسی مانند مثلث، ذوزنقه، و ستاره در نقاشی‌هایشان بهره‌می‌بردند.



قرآن کریم در نزدیک به پنجاه موضع، ویژگیهای "موجود ذی شعور دیگری سوای از انسان" رابیان میکند. یک سوره به نام او رقم خورده و افزون بر آن در یک سوره (الرحمن) خداوند رحمن ما و او را زیر عنوان ایهاالثقلان یعنی ای دو گرانمایه یا دو همسنگ در دو کفه یک ترازو قرارداده است. افزون بر اینها با دقت در بسیاری از سوره ها و آیات متوجه میشویم که قرآن کریم بسیاری از مسائل و موضوعات مشترک میان ما و آنها را بیان داشته است. در اینجا از میان مدارک قرآنی بسیار در باره این موجود تنها به چند ویژگی که مربوط به موضوع مقاله میشود میپردازیم:

  1. آفرینش او پیش از انسان بوده است. (سوره حجر: 27)

  2. آفرینش او از انرژی و انسان از ماده است. (سوره الرحمن: 14)

  3. همچون برخی انسانها توانایی طی الارض دارد. (سوره نمل: 39-40)

  4. همچون انسان می‌تواند از فراسوی آسمانها و زمین بگذرد. (سوره الرحمن: 33)

  5. در خدمت حضرت سلیمان بن داوود بوده و به کارهای بسیارسخت گماشته شده، از جمله ساختن بناهای سترگ بر روی زمین و در زیر آب. (سوره سبأ: 12 تا 14، سوره ص: 37 و 38، انبیاء: 82)

در مورد ویژگی اول: این موجود با توجه به اینکه هزاران سال پیش از انسان برروی کره زمین زندگی کرده شناختش از طبیعت و رمزورازهای آن بسیار بیشتر از انسان است.

در مورد ویژگی دوم: برای دستیابی به عنصرهای 115 و 116 بسیار شایسته تر از انسان امروزی است. حتّا ممکن است نوعی از این موجود یا همگی آنان عنصر 115 را در وجود خود دارند که می‌توانند تغییر شکل دهند!

در مورد ویژگی سوم: قرآن کریم پیرامون دوران حاکمیت حضرت سلیمان بر زمین میفرماید فردی از آنها ادعا کرد که میتواند تخت ملکه سبأ را در زمانی بسیار کوتاه(ظرف چند ثانیه) حاضر کند. ولی کسی که انسان بود اما از علم کتاب (علم به رمزورازهای طبیعت) بهره داشت این کار را در زمانی کوتاهتر به انجام رساند.

پس نتیجه می‌گیریم که دست کم، از زمان حضرت سلیمان تا کنون افرادی از آن موجود و نیز برخی انسانهای آگاه به رموز طبیعت میتوانسته اند و میتوانند طی الارض کنند و یا وسیله آن را فراهم سازند. حتّا در داستانهای مربوط به حضرت سلیمان میخوانیم و بسیار شهره است که وی فضانورد نیز بوده است.

در مورد ویژگی چهارم: قرآن کریم در سوره الرحمن این موجود را همراه با انسان مورد خطابهای مکرر قرارداده و میفرماید: اگر میتوانید از فراسوی آسمانها و زمین (اقطارالسموات والارض) بگذرید. پس بگذرید! سپس میفرماید نمیتوانید بگذرید مگر با سلطان (یعنی برهانی قاطع- دلیلی روشن- حجتی تمام). خلاصه انکه باید با سلطه بر دانش و بینش وسیله اش را پیشتر فراهم آورید. برای آگاهی بیشتر مقالۀ مربوطه را در لینک زیر ببینید: جن، موجودی که از نو باید شناخت: https://www.academia.edu/12376472

در مورد ویژگی پنجم: خداوند رحمن، ما زمینیان را ازحجتهای خویش که مصداق خلیفة الله اند بهره مند ساخته و پس از آفرینش آدم علیه السلام تاکنون هیچگاه زمین را از وجود آنان خالی نگذاشته است. در حال حاضر دست کم حضرات خضر نبی- عیسی مسیح و مهدی موعود، حی و حاضرند. حضور آنان در این جهان به منظور برقراری جامعه نمونه الهی است که خداوند اراده کرده است تا بر روی زمین ایجاد شود. ولی تحقق این موضوع از آفرینش آدم تا کنون به دلیل تخلف آدم از امر الهی و پسامدهای آن به تأخیر افتاده است.

بنابراین برای تحقق این امر که منظور اصلی آفرینش است مشیت الهی بر آن قرارگرفته است که این حجّتهای الهی گرانمایه در این جهان، پنهان از چشم مردمان عادی مدیریت زمین را برعهده داشته، جوامع انسانی و دولتهای حاکم بر آنها را تحت نظارت و مراقبت دقیق قرارداده و ارزیابی نموده و نیز از برخی وقایع فاجعه آفرین برای ساکنان کره زمین پیشگیری کنند؛ تا بتوانند برای ایجاد جامعه جهانی نمونه برنامه ریزی کرده و در نهایت جامعه مورد نظر خداوند را در زمان مناسب ایجاد کنند.

اگر با داشتن این دیدگاه به جهان بنگریم، بسیار طبیعی به نظر میرسد که حجّتهای الهی علم کتاب را به تمامی بدانند و طی الارض یکی از کارهای کوچکشان باشد. از سوی دیگر چرا تصور نمیکنیم که "هم ثقل" ما "سلطان" را دریافته و اقطار "آسمانها و زمین" (کیهان) را درنوردیده و همچنانکه طبق بیان صریح قرآن، روزگاری با کارهای شگفت انگیز خود، در خدمت حضرت سلیمان قرارداشته، در عصر حاضر نیز به عنوان کارگزار، در خدمت مهدی موعود قرار داشته باشد؛ و از آنجا که ابرقدرتهای حاکم مجهز به تکنولوژیهای پیشرفته ای هستند قائد اعظمی که میخواهد این ابرقدرتهای مادی را در آینده ای نه چندان دور به زانو دراورد باید مجهز به دو چیز باشد:

نخست، مدیریت برنامه ریزی شده و پس از آن، تکنولوژی برتر نسبت به ابرقدرتها. (همچون دراختیار داشتن تکنولوژی ساخت بشقابهای پرنده.)

بنابراین بسیار طبیعی است که حضرت مهدی، هرگونه تحول اساسی و پیشرفتهای علمی جوامع انسانی را به وسیله کارگزاران خود و همواره با تکنولوژی برتر زیر نظر داشته باشند. هیچ دلیلی هم وجود ندارد که ما در ذهن خود ایشان را از تکنولوژی برتر محروم سازیم زیرا هم دانش آن را دارند و هم کارگزاران آن را.

امید آنکه در آینده ای نه چندان دور "جامعه نمونۀ الهی" به دست توانای حضرتش و با معاونت و همکاری عیسی مسیح (ع) و دیگر اولیاء الهی برقرار گردد و انسان بتواند به راحتی اقطار کیهان را درنوردد؛ و معراج گونه هایی داشته باشند؛ تا بدین ترتیب شرف انسانی را بازیابد.

تاریخ نگارش: هفتم دی 1374 (پنجم شعبان 1416)

تاریخ ویرایش: بهمن 1404 (13 شعبان 1447)

احمد شماع زاده


مادر درنای سیبری

الن ووسالو، پژوهشگر فنلاندی ساکن شهر رویان مازندران که به مادر درنای سیبری شهرت داشت، در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

عنوان مادر درنای سیبری به دلیل بیش از پنج دهه حضور و فعالیت پژوهشی او درباره پرندگان مهاجر به ویژه درناهای سیبری در استان مازندران به او داده شده بود.
به گزارش رسانه‌های ایران الن ووسالو بیش از ۵۰ سال در مازندران حضور داشت و ساکن شهرهای فریدون‌کنار، بابلسر و در نهایت شهر رویان بود که در کنار فعالیت‌های پژوهشی مستمر، ارتباط نزدیک و پررنگی با جوامع محلی نیز داشت.

او دانش آموخته دوره کارشناسی جانورشناسی از دانشگاه یو.سی.ال.اِی آمریکا بود و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته روزنامه‌نگاری گرفته بود.

خانم ووسالو پنج دهه پیش، پس از ازدواج با یک ایرانی، به مازندران و فریدونکنار رفت؛ تا دستۀ باقی‌مانده از گلّۀ غربی درناهای سیبری را که هر سال به مازندران می‌آمدند، مشاهده کند و در نهایت ساکن مازندران شد.

او در کنار همکاری با دانشگاه مازندران، علاقۀ وافری به درناهای سیبری داشت و این سبب شد که برای سال‌های طولانی در فریدونکنار حضور پررنگی داشته باشد.

تلاش‌های گسترده و مستمر، از او به عنوان چهره‌ای شناخته شده و اثرگذار در زمینۀ پرندگان مهاجر مازندران ساخت. براساس گزارش‌ه،ا او نخستین پژوهشگری بود که در ایران کار پژوهشی روی درنا‌ها را آغاز کرد.

شیوه زندگی او پر رهرو باد. روحش شاد...


من می‌نویسم، پس هستم!

من می‌نویسم، پس هستم!

احمد شمّاع زاده

و به قول آرتور میلر:‌‌ وقتى نوشتى، دیگر نمى‌میرى

فهرست:

  1. اولین مقاله ام

    آغاز نوشتن، و تمرین نویسندگی

    یافته ها و نکته‌های اجتماعی

    چشیدن طعم نویسندگی!

    نوشته های علمی- قرآنی ام

    کار، تنها کار پژوهشی!

    بازنشستگی، آغاز بازسازی!

    درج مقاله‌های قرآنی، در پایگاههای قرآنی کشور

    اقدام به ساخت وبلاگ و انتشار همه نوشته‌هایم

    - اولین وبلاگ از پرشین بلاگ

    - دومین وبلاگ از بلاگر

    - سومین وبلاگ از بلوگفا

    ایجاد کارنمای آکادمیا (Academia)

    ساخت آخرین وبلاگ، از بلوگسکای

    راه اندازی کانال تلگرام

    ترجمه مهمترین مقاله هایم به زبان انگلیسی

*****

اولین مقاله ام

دبیرستان که می‌رفتم، در درس فیزیک معادله ای بود که فکر می‌کنم عنوانش فرمول شتاب اجسام در حال سقوط بود. قرآن را هم از سیزده سالگی شروع کرده بودم به خواندن؛ بدون اینکه از کسی یاد بگیرم. هر روز دو صفحه قرآن میخواندم (و این روند همواره ادامه داشته است.)، درست یا غلطش را نمیدانم. تنها میدانم که چون هر روز میخواندم هر روز بهتر، و در قرآن خوانی ماهرتر می‌شدم.

زمانی که قرآن را شروع کردم، چون یک پیشینه مکتب رفتن در سن سه یا چهار سالگی داشتم و با عمّ جزء (جزء سی ام قرآن که با سوره عمّ یتسائلون یا سوره نبأ آغاز می‌شود.) آشنا بودم، معمولاً تنها عمّ جزء را دوره می‌کردم و نه مانند بزرگسالی همه قرآن را.

اولین قرآنی را هم که به قیمت ده تومان خریده بودم و در سال 1336 چاپ شده بود، (چاپخانه جاویدان علی اکبر علمی) قطعش وزیری و بیش از متن قرآن، مقدّمه و مؤخره و ملحقّات و کشف الآیات داشت و به خط آقای شیخ عباس مصباح زاده بود، و یک خلاصه تفسیری در حاشیه اش داشت، که من جدا از ترجمه واژه ها که زیر هر واژه یک آیه نوشته شده بود، بعضی وقتها که میخواستم آیه را بهتر بفهمم، حاشیه ها را هم میخواندم.

در آخرهای قرآن، سوره ای هست با عنوان فیل که اشاره به اصحاب فیل دارد. در تفسیر سوره فیل، داستان لشگرکشی ابرهه سردار سپاه نجاشی، پادشاه حبشه یا اتیوپی کنونی آمده بود؛ که برای گرفتن سرزمین عربستان پیش از ظهور اسلام، میخواسته با سپاهیانش کعبه (خانه خدا) را ویران سازد. با خواندن این داستان واقعی، به ذهنم رسیده بود که این سنگریزه هایی که ابابیلها (پرنده های کوچک) روی سر سپاه ابرهه میریختند و آنها در دم کشته میشدند، با توجه به اینکه آنها در بلندای آسمان و آنچنان پرشمار بوده‌اند که مانند پاره ابری جلو نور خورشید را گرفته بودند، به هنگام رسیدن به زمین، طبق فرمول شتاب یادشده، باید مانند یک تیر تفنگ، شتاب داشته باشند تا بتوانند جنگجویی را از پا دراورند. من همین موضوع را به یک مقاله تبدیل کردم؛ که هم اولین مقاله ام، و هم اولین مقاله علمی- قرآنی ام بود که پس از گرفتن دیپلم در سال 1347 نوشتم و در سال 1349 به مجله مکتب اسلام برای چاپ فرستادم.

نامه ای را که هیأت تحریریه (شورای نویسندگان) به من نوشت، (مانند همیشه که نشریات نمیخواهند مقاله ای را چاپ کنند، تنها آرزوی توفیق برای فرستنده میکنند و نمیدانند که توفیق در همین است که با چاپ مقاله کسی که نویسنده نیست و مقاله ای را برای شما فرستاده، او را به نویسندگی تشویق کنید، دستکم به عنوان نامه وارده و از این کلکهایی که نشریات بلدند.) حسین حقانی (که اکنون بزرگراه شهید حقانی تهران به نام اوست.) به عنوان رئیس هیأت تحریریه و علی حجتی کرمانی (برادر محمدجواد که برای مجلس خبرگان نامنویسی کرد، ولی از سوی جنتی! ردّ صلاحیت!! شد.) مهر و امضاء کرده بودند.

آغاز نوشتن و تمرین نویسندگی

از آنجا که آدمی کتابخوان بودم، انشائم در دبیرستان خوب بود و میشد گفت بهتر از بسیاری از همکلاسیهایم بود؛ و به همین دلیل آنان به شوخی عنوان شمّاع مترلینگ را به من داده بودند.

از زمانی هم که آقای شهولی دبیر ادبیاتمان در سال پنجم دبیرستان روش نگارش را به ما آموخت، من آن روش را با اندوخته های علمی خود همراه کردم و به کاربردم؛ در نتیجه دست به قلمم خوب، و شوق به نوشتنم زیاد شده بود.

در آغاز، از کلمات قصار آغاز کردم و میخواستم ادای اندیشمندان را در بیاورم! نوشته های آغازینم همراه با خلاصه کتاب‌هایی که میخواندم، در چند جلد دفترچه، یادداشت و گرداوری شده است. از کلمات قصار دوره نوجوانی یکی جمله زیر است:

ای جوان! ای روح پاک! ای سرمایه ملتها! ای کسی که دسایس بیگانگان روحت را تیره و تار نموده و آنان با دستهای خود اصالت تو را پنهان کرده و با پنجه های نکبتبارشان تو را درهم میفشرند و عصاره وجودت را میگیرند و از آن به سود خویش بهره برداری میکنند... خود را رهایی ده! تابستان 1346

روزی آقای شهولی روی تابلو کلاس عنوان انشاء را همراه با شعری که در زیر میبینید نوشت و از دانش آموزان خواست برای هفته دیگر انشاء خود را بنویسند. من هم با توجه به روشی که از وی آموخته بودم مطلب زیر را نگاشتم؛ و نمره 18 را هم برای آن گرفتم. ظاهراً انشائی انقلابی است. اگر چنین انشائی اکنون نگاشته شود، اتهامش دستکم تشویش اذهان عمومی و... است:

انسان برای زندگی بهتر به چه نیازمند است؟

هان زندگی است در کنف تیغ ور نیست درطریق دیگر نیست

انشای من:

زندگی یعنی مبارزه در راه عقیده (امام حسین فرمود: انّ الحیاة عقیدةٌ و جهادٌ)

قرآن کریم: لیس للانسان الّا ما سعی (برای انسان جز کوشش چیزی نیست)

زندگی چیست؟: تعبیر زندگی در دسته های مختلف افراد یک جامعه متفاوت است؛ ولی به نظر من راه گذرانی است که انسان باید به طور متعادل بپیماید و از حدود خود پا فراتر نگذارد. به قهقرا نرود و پس نماند. بر امور مستولی باشد. گردابی است که باید با آن مبارزه کرد و زیبایی است که باید فریفته اش نشد.

مبارزه برای زندگی: در هر دوره ای از زندگی برای بهتر نمودن آن باید مبارزه کرد. از نظر حقوق اجتماعی، سازش با محیط، آموختن دانش، امرار معاش و... ولی باید برای بهبود زندگی از وسایل بد کمک نگرفت. زیرا وسیله بد راهنمای کارهای خوب نخواهد بود.

مبارزه برای زندگی باید نهائی باشد نه سطحی و عالی باشد نه ناقص. آنگونه که ارنست همینگوی در کتاب مرد پیر و دریا توصیف کرده است. پیرمرد تا سرحد جان مبارزه میکند و عاقبت پیروز میشود. هرچند مفتخواران دریایی که نمونه های آن در جامعه کنونی ما فراوانند با درنظر گرفتن منافع خویش کوششهای او را به هدر میدهند.

زندگی خود مبارزه است: آری زندگی خود مبارزه است. مبارزه برای استقلال فکری و عملی. برای آزادگی و آزاداندیشی. آن زندگی که باید در پناه بیگانگان بود بردگی است نه زندگی و زبونی است نه افتخار. مرد حق علیّ ولیّ در این باره میگوید: "کسی که به حکم تنبلی و تن پروری از منطقه وظیفه و افتخار خود فرار کند در دو جهان جز مذلت و ننگ بهره ای نخواهد داشت". و باز هم اوست که میگوید: "من شب و روز شما را به جهاد و مبارزه دعوت میکنم و پیوسته نغمه جانبازی و فاکاری را در گوشهای سنگین شما مینوازم ولی افسوس که دم گرم من در آهن سرد شما اثر نمیکند".

مبارزات ملل جهان: شماری از ملل جهان که زیر سیطره و بندگی بیگانگان قرار گرفته اند برای آزادی مبارزه میکنند. نهروها، گاندی ها، جمیله ها و... سردسته مردان و زنان مبارز عصر حاضرند که به هر وسیله ای متوسل میشوند تا بنای اسارت را واژگون سازند.

نتایج حاصل از مبارزات: چنانکه تاریخ گواه است. تمام مبارزاتی که تا کنون صورت گرفته به پیروزی ملل مبارز انجامیده و در روحیه افراد آن ملت اثرهای مطلوبی گذارده که موجب پیشرفت کشورشان و درخشندگی چهره ملتشان شده است.

نتیجه گیری: زندگی زیست نیست- زندگی نبرد است و پیروزی- نشانه انسانیت شخص وظیفه شناسی اوست- بکوش تا بیابی زمستان 1346

تصویرهایی از جامعه پیش و پس از انقلاب

از چند سال پیش از آغاز دوران انقلاب، تا زمانی که انفلاب به پیروزی رسید و سپس همچون دیگر انقلابها نهادینه، و از اهدافش دور شد، با هر نکته یا موضوع جالب توجهی ( بویژه از دیدگاه اجتماعی و جامعه شناختی آن) که برخورد داشتم، آن را با نگارش خویش، ثبت و ضبط کرده ام و عنوان فوق را به آن داده ام که اکنون یکی از نوشته هایم را در محیط وب شکل میدهند؛ و در شرح آنها نوشته ام:

خواننده این نوشته ها(بویژه جوانان) همراه با نویسنده، موفق به انجام سیری کوتاه و جالب در تاریخ دوران انقلاب، همچنین پیشینه ها و پسینه های آن میشود و با برخی مفاهیم و ارزشهایی آشنا میگردد که تاکنون یا به آنها پرداخته نشده و یا کمتر پرداخته شده است. همچنین ممکن است درسهایی بیاموزد که در زندگی او را به کار آید.

چشیدن طعم نویسندگی!

زمانی احساس کردم دارم نویسنده میشوم که سال 59 بود و عضو شورای نویسندگان پیام انقلاب شده بودم. در طول چند ماهی که فعالانه در آن نشریه کار کردم، چندین مقاله و مجموعه شعارهای دوران انقلاب زیر عنوان همگام با شعارها در انقلاب اسلامی ایران را به چاپ رساندم. در برخی از شماره های پیام انقلاب، پنج مطلب از من به چاپ میرسید، و این در حالی بود که از دیگر نویسندگان، تنها یک و در نهایت دو مقاله درج میشد.

نوشته های علمی- قرآنی ام

از زمانی که نوجوان بودم، مانند بسیاری از نوجوانان پرسشهایی داشتم؛ ولی من کسی نبودم که از کنار آنها بگذرم و به دنیال پاسخ آنها تا رسیدن به نتیجه نهایی نگردم:

چرا انسان آفریده شده و چند هزار سال است که بر روی کره زمین زندگی میکند؟

آیا داروین درست میگفت که انسان از نسل میمون است؟

چرا خداوند جهان را آفریده است؟

ستارگان چقدر از ما به دورند؟

سپس تصمیم گرفتم پاسخهایی برای آن پرسشها بیابم. نتیجه کوششهایم در طول چند دهه آن شد که خرده خرده به یک نویسنده در زمینه هستی شناسی تبدیل شوم؛ بویژه در دو موضوع کیهانشناسی و انسانشناسی.

پژوهش در زمینه انسانشناسی از زمانی آغاز شد که دانشجوی رشته جامعه شناسی بودم (سال 1354 تا 1359) و یکی از درسهای کهادمان انسانشناسی بود. مبنای نوشته هایم در زمینه های کیهانشناسی و انسانشناسی، قرآن و دستاوردهایی از این دانش هاست.

اولین مقاله علمی- قرآنی ام در زمینه کیهانشناسی زیر عنوان اصل بیگ بانگ و اعجاز قرآن در روزنامه اطلاعات سوم اردیبهشت 73 به چاپ رسید. عنوان کنونی این مقاله در محیط وب، مهبانگ در قرآن یا آفرینش چگونه آغاز شد است.

نظری تازه به مسأله تکامل انسان، که دربردارنده یک نظریه مهم در زمینه انسانشناسی است و در سال 66 نوشته بودم، اولین مقاله ام در زمینه انسانشناسی بود که در شماره های خرداد و تیر 77 یعنی پس از یازده سال در اطلاعات علمی (البته چون پژوهشی بلند و در حد یک کتاب کوچک بود به طور ناقص) به چاپ رسید. عنوان کنونی آن در محیط وب بررسی جایگاه انسانهای پیشین و انسان امروزی در سیر تکاملی انسان است. به آن دلیل پس از یازده سال در اطلاعات علمی به چاپ رسید که من نویسنده ای مشهور نبودم؛ ولی هنگامی که مقاله ای را از نیوزویک ترجمه کردم (بیایید تاریکی را وزن کنیم، اطلاعات علمی- بهمن 74) و با یک آیه که بعدها مبنای مقاله شکل کیهان در قرآن (مدلی مدرن برای کیهان) قرار گرفت، توضیح دادم، و در اطلاعات علمی به چاپ رسید، اعتماد سردبیر برای چاپ مقاله یازده سال خاک خورده ام فراهم شد!


کار، تنها کار پژوهشی!

همواره مینوشتم. پس از انقلاب که بیشتر مردم برای امرار معاش در دوران جنگ شغل دومی داشتند، شغل دوم من نوشتن بی مایه اقتصادی بود.

از سوی دیگر در مورد شغل، آدمی نبودم که یک جا بند شوم! برعکس بسیاری کسان که در یک سازمان یا نهاد یا وزارتخانه جا خوش میکنند تا به پست و مقامی برسند، چون هدفم پست و مقام نبود، مادام از این سازمان به آن سازمان و از این وزارتخانه به آن وزارتخانه میرفتم و هدفم نوشتن بود، و تنها به دنبال شغلهای پژوهشی بودم.

نتیجه کوششهای نگارشی آن سالها، (جدای از نوشته هایی که بعدها تایپشان کرده ام و اکنون بخشی از نوشته هایم در محیط وب را شکل میدهند؛ و نیز جدای از آنچه که نوشته ام و اکنون ارزش آن را ندارند تا وقت خود را صرف بازنویسی، تایپ، و انتشار آنها کنم) به قرار زیر است:

مدیر مسئول نشریه تعاون (سازمان مرکزی تعاون کشور)

  1. - فرهنگ، کار، تولید -شماره 4 سال 60

    - سوز دل- شماره 4

    - نقش تعاون و همبستگی در پیروزی انقلاب اسلامی- شماره 5


کارشناس آموزشی (سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش)

  1. - طرح مقدماتی دایره المعارف موضوعی اسلام - دانشگاه انقلاب - شماره 23 سال62

    - طرح شبکه سراسری اطلاعات و ارتباطات - دانشگاه انقلاب -شماره 27 شهریور 62

    - محورهای دگرگونی در نظام آموزشی کشور -روزنامه اطلاعات- 20/1/66


کارشناس پژوهشهای سیاسی (دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه)

  1. معرفی کتاب معاهدات دوجانبه ایران -سیاست خارجی، سال اول شماره 3 سال 66

  2. اروپای متحد در لسان پاپ - سیاست خارجی -سال هفتم شماره یک بهار 72

  3. دیپلماسی واتیکان - سیاست خارجی- سال هفتم، شماره یک، بهار 72

  4. آرشیو واتیکان و دوهزارسال تاریخ -تاریخ و فرهنگ معاصر سال 71

  5. کتابخانه واتیکان و گنجینه های کهن -تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 8

  6. مرکز فرهنگی و اسلامی رم -تاریخ و فرهنگ معاصر، سال 71

  7. معرفی پروفسور یوزف بیلوسکی مترجم لهستانی قرآن کریم:

    - ماهنامه اسلام و غرب، وزارت امورخارجه، فروردین79

    - فصلنامه ترجمان وحی سال چهارم شماره اول


فهرست کتابهای چاپ شده:

  1. همگام با شعارها در انقلاب اسلامی ایران - دفتر اول- ناشر سپاه پاسداران، سال 59 چاپ دوم، ناشر: انتشارات بی تا- سال 1361

  2. برنامه ریزی و اجرای راهنما و مشخصات معاهدات دو جانبه ایران با سایر دول 869 صفحه - ناشر : وزارت امورخارجه- سال -1367 قطع وزیری - کد کتاب: 65394

  3. نظارت و همکاری در تدوین و نشر مجلدهای اول تا هفتم متن معاهدات دوجانبه ایران با سایر دول در سالهای -1367 -1366 ناشر وزارت امور خارجه، سالهای 1368 به بعد

  4. هستی شناسی در مکتب قرآن- ناشر: توسن دانش- سال 1385 شابک: 964919879


بازنشستگی، آغاز بازسازی!

در سال هشتاد و یک که بازنشسته شدم، پس از دو سال کوشش، تا اندازه ای به آرزوی دیرینه ام که همانا گرداوری نوشته های پراکنده و تکمیل نظرها و نوشته هایم بود، رسیدم و در ضمن، شکل کیهان در قرآن که دومین مقاله مهم من در زمینه کیهانشناسی است، و در سال 82 آن را نوشته بودم، در فصلنامه قرآنی بیّنات (شماره 45 سال 84) به چاپ رسید. این مقاله نیز دارای یک نظریّه بسیار مهم در زمینه کیهانشناسی است؛ و هنوز هیچ کیهانشناسی نتوانسته آن را رد کند، بلکه در سال 2015 توسط گروهی از کیهانشناسان دانشگاه پرتوریای آفریقای جنوبی مورد تأیید قرار گرفته است، هرچند این تأیید هنوز فراگیر نشده و قانع کننده نیست.

پس از آن زمان بود که مجموعه ای از مهمترین نوشته هایم را به صورت سی دی به دوستان و آشنایان میدادم تا مطلعه کنند. در سال 1384 موفق شدم با پرداخت هفتاد هزار تومان دستمزد و چهل هزار تومان دومین یا دامنه، یک وبسایت از آن خود داشته باشم. ولی چون وبسایت من معروف نبود، تنها همان دوستان و آشنایان میتوانستند به آن دسترسی داشته باشند و راضی کننده نبود؛ در نتیجه برای بار سوم دومین آن را بازخرید نکردم و بسته شد.


درج مقاله‌های قرآنی، در پایگاههای قرآنی کشور

مدتی بعد متوجه شدم می‌توانم نوشته های قرآنی ام را به وبسایتهای قرآنی بدهم. این کار را کردم و اولین وبسایتی که نوشته های قرآنی مرا منتشر کرد، پایگاه اطلاع رسانی قرآنی دانشجویان کشور (www.iska.ir) بود که بعدها عنوان خود را از دانشجویان به دانشگاهیان تغییر داد.

نظر به اینکه این وبسایت وابسته به جهاد دانشگاهی بود، و از اعتباری برخوردار است، دیگر وبسایتهای قرآنی و غیرقرآنی، مقاله های مرا از این وبسایت کپی برداری کرده و در وبسایتهای خود قرار میدادند؛ بویژه جن در قرآن یا جن موجودی که از نو باید شناخت.

چنانکه مسؤول آن زمان این وبسایت مستقیماً به من اطلاع داد، نوشته هایم از دیگر نوشته ها و مقاله های آن وبسایت خوانندگان بیشتری داشته است. شمار مقاله هایم در این وبسایت چند سالی است که چهل مقاله است. متأسفانه این وبسایت آمار بازدیدکنندگان را نمایش نمیدهد؛ ولی وبسایت فرهنگ و معارف قرآن که شانزده مقاله از مقاله هایم را از این وبسایت برگرفته، و منتشر کرده است، و آمار بازدیدها را در بالای صفحه هر مقاله نشان میدهد، شمار بازدیدهای جن موجودی که از نو باید شناخت را تا سال نودوپنج، بیش از هشت هزار ثبت کرده بود. کافی است این عنوان در گوگل سرچ شود، تا مشخص گردد این پژوهش تا چه اندازه در وبسایتها و وبلاگهای مختلف جا افتاده است.

وبسایت تبیان: نه مقاله از مقاله هایم را که همزمان با ایسکا مستقیماً به وبسایت قرآنی تبیان داده بودم، در آن وبسایت درج شده و تاکنون خوانندگان بسیار زیادی داشته اند.


اقدام به ساخت وبلاگ، و انتشار همه نوشته‌هایم

اولین وبلاگ از پرشین بلاگ

مدتی از همکاری با وبسایت ایسکا نگذشته بود که جشنواره ای قرآنی برای وبلاگنویسان قرآنی از سوی ایکنا که آن هم وابسته به جهاد دانشگاهی است برگزار شد. در آن جشنواره شرکت کردم؛ ولی چون وبلاگی نداشتم! با کمک یکی از دوستان که مرا به همکارش معرفی کرد، برای اولین بار دارای وبلاگی شدم با عنوان قرآن و دانش. مقاله های خود را در آن درج، و در جشنواره شرکت کردم (باز هم به منظور مطرح، و خوانده شدن نوشته هایم) و یک کامپیوتر بهره من از شرکت در مسابقه آن جشنواره شد. این وبلاگ به آن دلیل که هنوز نمیتوانستم با آن کار کنم، و از سوی دیگر با وجود خوانده شدن نوشته هایم انگیزه ای برای نگهداری آن نداشتم، خرده خرده رها شد؛ و چون نشانی آن را هم فراموش کرده ام، هیچگاه ندانستم چه تعداد بازدیدکننده داشته است!

دومین وبلوگ از بلوگر: www.shamazad.blogspot.com

در اواخر سال 1390 (اول مارس 2012) که در خارج از کشور به سر میبردم، وبلاگی از وبسایت آمریکایی بلوگر ساختم؛ و فراموش کرده بودم که این وبسایت در ایران فیلتر است. ولی چون راه افتاده بود و خوانندگانی از تمام نقاط جهان جز ایران (بسیار کم) داشت، آن را نگه داشتم. خوانندگان این وبلاگ در مرحله اول از آمریکا و سپس از کشورهای اروپایی و دست آخر از دیگر قاره ها هستند و امکانات خیلی بهتری نسبت به وبسایتهای ایرانی دارد. مطالب این وبلاگ گذشته از همگی مقاله هایم، نوشته ها، ویدئوها، خبرهای تاریخساز و ماندگار و هر مطلب مفید دیگری را که به دستم برسد، دربرمیگیرد که تاکنون (هجده تیرنودوهشت) به 3022 پست، و شمار بازدیدهای آن نزدیک به 342500 رسیده است.


سومین وبلاگ از بلوگفا

هنگامی که بلوگر را در ایران فیلتر شده یافتم، تصمیم گرفتم یک وبلوگ با سرور ایرانی برای هموطنانم داشته باشم. این تصمیم پس از گذشت یک و نیم سال از ساخت بلوگر، عملی شد و در روز 27 دیماه 91 برابر با 16 ژانویه 2013 وبلوگی از وبسایت بلوگفا ساختم که پس از مدّتی خوانندگان نسبتاً خوبی پیداکرد؛ ولی غافل از اینکه در وبلوگهایی که سرورشان در ایران است، نمیتوان هرچه بخواهی بنویسی، بویژه مطالب سیاسی را، بلکه باید خودسانسوری کنی.

عنوان آن مانند دیگر وبلوگهایم، هستی شناسی در مکتب قرآن بود. جدا از مطالب خودم، هر مطلب خوبی که می یافتم در آن قرار می‌دادم؛ و هر روز بر خوانندگانش افزوده میشد؛ تا اینکه پس از یک سال و نیم روزی دیدم بسته شده و هنگام بازکردن آن، این متن میآمد:

«این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است»

«محتوای وبلاگ محفوظ است و تنها از نمایش عمومی آن جلوگیری شده است».

یعنی پس از یک سال و نیم زحمت کشیدن و سروسامان گرفتن یک وبلاگ، به راحتی و به واسطه چند سطر انتقاد از حکومت بسته میشود... آنهم وبلاگی که بنیانش برمطالب قرآنی است!!

ایجاد کارنمای آکادمیا: https://independent.academia.edu/Shammazadeh

روزی از روزهای فروردین ماه سال نودوسه (1393)، شخص ظاهرالصّلاحی که مطالب مرا در بلوگر خوانده بود، از طریق گوگل پلاس، مرا به داشتن صفحه ای در وبسایت آمریکایی آکادمیا دعوت کرد. پس از بازکردن صفحه متوجه شدم این وبسایت گذشته از اینکه از نظر انتشار، ویژگیها و امکانات بهتری نسبت به دیگر وبسایتهای آمریکایی دارد، در ایران فیلتر نیست.


در نتیجه این وبسایت را که کارکردن با آن بسیار ساده است، (زیرا وبلاگ نیست که کپی پیست لازم داشته باشد و اصل مقاله از PC مستقیماً اپلود میشود.) و اداره کنندگان آن میکوشند هر روزه کارامدتر هم بشود، بویژه برای کسی که مقاله های بسیاری دارد، مبنای انتشار نوشته ها و افکار خود قرار دادم و هر روزه شماری بازدیدکننده از تمام نقاط جهان و کشور خودم ایران، دارد.


آخرین وبلاگ از بلوگسکای: http://shamazadeh.blogsky.com

روزی پیش خود گفتم: چرا شماری از هموطنانم به دلیل نوشته های سیاسی ام، از دیگر نوشته هایم محروم شوند؟ سپس تصمیم گرفتم وبلاگی ویژه ایرانیان، با حذف مقاله های سیاسی و انگلیسی بسازم.

در نتیجه در روز اول تیرماه سال 1394 وبلاگی از وبسایت بلوگسکای ساختم و عنوان هستی شناسی در مکتب قرآن را به آن دادم و مقاله هایی را که هیچ بویی از سیاست نبرده اند! کم کمک در آن درج کردم. که خوانندگان خود را داشت؛ و هر روزه بر بازدیدکنندگان آن افزوده می‌شد.

در حال حاضر شمار بازدیدکنندگان روزانه آن، به چند برابر بازدیدکنندگان کارنمای آکادمیا رسیده است.

روزی با کمال شگفتی دیدم که آمار این وبلاگ رقمی حدود یکهزاروصدوسی را نشان میدهد! آن هم در یک روز، گیج شده بودم؛ و هیچ دلیلی برای آن نمییافتم جز اینکه اشتباه شده باشد؛ ولی مدتی پیش که انتهای صفحه آمار را نگاه میکردم، دیدم این وبسایت، آمار همه چیز از جمله واژگانی که سرچ شده اند را نشان میدهد. در میان آنها عنوانهایی را دیدم که مشخص میکند کسانی که عنوان وبلاگ و نام خانوادگی مرا به خوبی نمیدانسته اند، برای بررسی محتوای وبلاگ بسیج شده اند. کپی عنوانها را عیناً در اینجا میآورم: هستی شناسی قران احمد شماعی زاده هستی شناسی قرانی

از این دو عبارت سرچ شده، متوجه شدم که باز هم کسی آمده و به کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه گزارش کرده که چه نشسته اید که هستی شناسی در مکتب قرآن دوباره به راه افتاده و... آن کارگروه هم یک گروه مثلا ده نفره را گسیل کرده تا همه مقاله ها را از اول تا آخر ورانداز کنند و ببینند آیا موارد ممنوعه!! در این وبلوگ تازه شمّاع زاده هست یا نه!! که اگر هست دستور بسته شدن آن را بدهند، ولی چیزی نیافته اند.

این نتیجه گیری مبتنی بر تجربه ای است که از بسته شدن وبلاگ بلوگفایم به دست آورده ام. روزی در بررسی آمار بازدیدکنندگان، دیدم که برای اولین بار، حدود یکصدوچهل بازدیدکننده داشته ام!! موجب شگفتزدگی ام شده بود!! زیرا در آن زمان آمار این وبلاگ معمولاً روزی بیست تا بیست و پنج نفر بازدیدکننده را نشان میداد و در بهترین حالت رقمی در حدود شصت تا هفتاد نفر را. ولی 140 بیسابقه بود... بیش از دو سه روزی نگذشت که وبلاگ بسته شد!!


راه اندازی کانال تلگرام:

فراموش کرده ام که کانال تلگرامم را پیش از بلوگسکای راه انداخته ام یا پس از آن؛ ولی پس از آنکه آن را ساختم، تمام نوشته های خود را در آن جا دادم.

این کانال با از دست دادن تلفنم در سال 1398 و دسترسی نداشتن به صفحه تلگرامم، غیرفعال شده است.


ترجمه مهمترین مقاله هایم به زبان انگلیسی

هر از چندگاهی برخی از نوشته‌های مهم علمی- قرآنی خود را ترجمه کرده‌ و در کارنمای آکادمیایم قرار می‌دهم.

گفتنی است شمار پستهای آکادمیا، تا پایان سال 2023، به 526 عنوان رسیده است.


امید آنکه نکته های بدیعی را که با فهم قرآن کشف کرده ام و کمترکسی قدر آنها را می‌داند، روزگاری قدر آنها شناخته شود؛ زیرا اولیای مدرسه آینشتاین هم گفته بودند که او کودکی کودن است! وی در سال 1905 که کارمندی بیش نبود اولین مقاله خود را پیرامون نسبیت نوشت که با بی توجهی دانشمندان رو به رو شد!!

تاریخ نگارش: مهر 1395

ویرایش اول: بهمن 1396

ویرایش دوم: تیر1398

ویرایش سوم: شهریور 1399

ویرایش چهارم: اردی‌بهشت 1401

ویرایش پنجم: آذر 1401

ویرایش ششم: اردی‌بهشت 1403

ویرایش هفتم: بهمن 1404

احمد شمّاع زاده


مکتب شرع، یا مکتب عشق؟

مکتب شرع، یا مکتب عشق؟

نقد مطلبی که در پی خواهد آمد:

اشکال کار در قرائت و نظر و عقیده و... نیست. موضوع روش و دیدگاه است. آقای قرائتی یک متشرع است و دیدگاهی شرعی به مسائل دارد مانند حوزه و حکومت برخاسته از حوزه. ولی مولوی یک عارف و دیدگاهش عرفانی است با همه ویژگیهای عرفان. البته زمانی مولوی هم متشرع بود و جلسه بحث و درسی داشت و شاگردانی و... ولی پس از ملاقات با شمس الدین راه و روش شرع را به کناری گذاشت و روش عرفان را برگزید و عارف شد. به شاگردانش پشت کرد و راه عرفان را در پیش گرفت تا که شد مولانا جلال الدین محمد! انگیزه وی از این تغییر جهت در شعر زیر نمایان است:

ابلهان تعظیم مسجد میکنند در جفای اهل دل جد میکنند

راه و روش و دیدگاه شرع، با عرفان به کلی متفاوت است؛ به همین دلیل میبینیم که پس ازانقلاب اسلامی! از حافظی که جهان میشناسندش و به قول خودش همه را از دولت قرآن دارد، یا مولانا که مثنوی اش تفسیر آیه های قرآن است، کمتر سخنی به میان میآید. جشنواره و سالروزی هم برای آنان گرفته نمیشود؛ و حتا جشنواره مولانا را ترکیه برگزارمیکند و...

از سوی دیگر هرگونه راه و روشی عرفانی که در کسوت درویشهای گنابادی و عرفان حلقه و غیره ظاهرشود تحمل نمیشود و با آنان به مثابه دشمن انقلاب نگریسته میشود؛ و برعکس، متشرعینی امثال مکارم شیرازی و محسن قرائتی بزرگ انگاشته می‌شوند و...

با یک مثال تفاوت دیدگاه شرع با عرفان مشخص میشود:

شما یک لیوان آب در یک صحرای بی آب و علف دارید. شرع میگوید تو مالک آن لیوان آبی. اگر بخواهی میتوانی به هرکس که قیمت بیشتری داد، آن را بفروشی. ولی عرفان میگوید ببین چه کسی از همه تشنه تر است؛ آن لیوان آب را به او بده تا از تشنگی به درآید. از دین و ایمانش هم مپرس که مسلمان است یا غیرمسلمان. همه بندگان خدایند و خداوند عوضش را به تو خواهد داد. به قول سعدی:

تو نیکی میکن و در دجله اندار که ایزد در بیابانت دهد باز

با آوردن این شعر، نکته دیگری نیزتداعی شد: ممکن است کسی که آن لیوان آب را در بیابان به او میبخشی، زمانی کار نیکی کرده و در دجله انداخته (پیگیر آن نشده) و اکنون مشیت الهی بر آن قرارگرفته تا او که اکنون در تنگنا قرار گرفته، به وسیله تو پاداش و پاسداشت کار نیک خود را در بیابان بگیرد و اگر تو نبخشی و پیگیر حقت باشی و نه پاسدار عشق، این فضیلت، یعنی "وسیله خیر الهی قرار گرفتن"، بهره کس دیگری میشود و این فرصت مغتنم از دستت میرود. بنابراین:

خاستگاه کردار، در شرع حق است و در عرفان عشق!

و هر دو روش مورد تأیید قرآن است و باید دید چه کسی هشیارتر است تا گزیده تر را برگزیند. زیرا میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.

آنانی که نانشان را به پشتوانه «امام حسین" میخورند و سنگ حضرت عباس را به سینه میزنند، هنوز نمیدانند که حضرت عباس در روز عاشورا شرعی عمل نکرد، بلکه عرفانی یا عشقی عمل کرد. اصولا حماسه ها از شرع، نه؛ بلکه از عشق برمیآیند. شرع به «عباس» حق داده بود تا عطش خود را فرونشاند و سپس از آب برای کودکان بردارد؛ ولی او به مکتب عشق رفت و آب را بر روی آب ریخت تا حماسه بیافریند!!

پس هنگامی که «مداحی اهل بیت» شغل شود و درامدزایی داشته باشد، کاری خلاف شرع نیست؛ ولی ادعای «عشق به امام حسین» هم دروغی بیش نیست؛ و آنگاه که درامدزا نباشد، عشق به اهل بیت از آن میبارد و لزومی به ادعا هم ندارد.

در جامعه شرعمدار ما، تصور همگانی بر آن است که هرگونه حق مالکیتی که کسی دارد، درست است. ولی از دیدگاه عرفان باید دید از کجا آورده است و اگر بر فرض منشأش درست باشد، در صورتی که نیازمندی در جامعه وجودداشته باشد، حق نداری حتا از مال خودت ریخت و پاش کنی و یا به هر کس که بخواهی ببخشی؛ بلکه باید به کسی ببخشی که نیازمندتر است.

در این دیدگاه رانت و رانتخواری هیچ توجیه شرعی ندارد و اینجاست که تقابلی اساسی میان حکومتی شرعمدار با عرفانیان پیش میآید که مبنای حذف عرفانیان در حکومت متشرعان شده است.

در مورد حجاب هم به همین صورت است. در شرع، اصل ظاهر است؛ همان گونه که ظاهر سخن مرد چوپان کفرآمیز می نمود؛ ولی در دیدگاه عرفان باید دید او با چه هدفی ظاهرش منطبق با شرع نیست و نمیشود مردم را به بیدینی و تأثیر منفی در عفاف جامعه متهم کنی!

در دیدگاه عرفان، برای پیگیری حقوق جامعه زیر پیگرد قراردادن کسانی که برای پرکردن جیبهای خود جامعه را به فساد میکشانند، شایسته ترند تا آن دختری که برای خوش کردن دل خود پیرو مد روز شده است. در دیدگاه عرفان، او هرگز جامعه را به فساد نمیکشاند و آن دلی که با دیدن تار مویی و... به لرزه در آید، یقینا دلی خدایی نیست!! و مشکلش از جای دیگری آب میخورد.

****

ولی اگر بنا باشد درباره شخص و شخصیت آقای قرائتی سخنی به میان آید باید گفت: ایشان به آیات قرآن کریم آن گونه که شهرت یافته و بایسته مینمود تسلط ندارد. دستکم نباید خود را با غول اندیشه و مفسر بزرگ قرآن یعنی مولانا همتراز، و بلکه بالاتر ببیند و به خود اجازه دهد تا چنین سخنی را به میان کشد و مولانا را به زعم خود به چالش بکشاند؛ که در آن صورت خود به چالش کشیده میشود، چنانکه میبینیم سخن و نظر مولانا در داستان موسی و شبان بر آیه پنجاه و دو سوره انعام کاملاً منطبق است که امثال آقای قرائتی با تنگ نظریهایشان هیچگاه نمیتوانند به این قله های بلند آیات قرآنی دست یابند که مولانا دست یافته؛ و دور از نظر نیست که مولانا برای تفسیر این آیه چنین داستانی را آفریده باشد:

ولاتطرد الذین یدعون ربهم بالغداوه و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شیء و ما من حسابک علیهم من شیء فتطردهم فتکون من الظالمین.

(ای پیامبر) طرد مکن کسانی را که میخوانند پروردگار خویش را روزها و شبانگاهان در جست و جوی روی اویند. هیچ حقی نداری به راه و روش آنان (در ارتباط با خداوند) خرده بگیری و حق نداری راه و روش خود را بر آنان تحمیل کنی. پس اگر آنان را طردکنی، از ستمکاران خواهی بود.


در این آیه متوجه میشوید که محور آیه روی او (وجهه) است و بر آن تأکید دارد. یعنی هرکس هرگونه که درکش میرسد، میتواند جویای روی او باشد. کسی از راه قرآنش او را میشناسد، کسی از راه عرفان او را به تصویر میکشد؛ و دیگری با شناخت آفریدگانش و... یعنی روشی را که خداوند را بدان وسیله به تصویر میکشی چندان مهم نیست، مهم این است که به حقیقت و حقانیت او پی ببری.

****

امروز، دوم مرداد نودوشش این ویدئو را در یوتیوب دیدم؛ و چون به این مقاله مربوط میشود، حیفم آمد که پیوستش نکنم:

محمد نوری زاد با این ویدئو، و درحالیکه میخواهد قلب سنگین رهبر را منقلب کند، قلب رقیق خودش منقلب میشود. نگاه کنید و لذت ببرید:

هر دو گونه لینک این ویدئو بدین صورت اند:

https://youtu.be/aetcgFPPTEQ

https://www.youtube.com/watch?v=aetcgFPPTEQ

نکته دیگر اینکه، من هم همچون یکی از نظردهندگان که با او در استخر، سلام و علیکی داشته و رفتار او را با خود، خلاف آموزه های شرع یافته، باید بگویم آن زمان که تصورمیکردم وی در قرآن صاحبنظر است و دستکم میتواند از نظرهای بدیع در سخنرانیهای خود بهره برداری کند، چند نوشته از نوشته هایم را (احتمالا با ایمیل) برای دفتر ایشان فرستادم؛ ولی دیدم پاسخی نیامد. نامه دوم را نوشتم و در آن یاداورشدم که شما بیست و پنج سال است که یک تریبون در دسترس داری خواستم این حقایق قرآنی از طریق شما به گوش برخی کسان رسانده شود و چون درس اخلاق اسلامی هم میدهی این خلاف اخلاق اسلامی است که پاسخ نامه کسی و بویژه سلامی را که در نامه نوشته است ندهی. دیدم باز هم پاسخی نیامد؛ که پس از آن پیگیر نشدم.

بعدها دانستم که ایشان در قرآن صاحبنظر نیست بلکه بیشتر سخنانش نقل از تفسیرهاست با رنگ و لعابهایی به روش خودش که ممکن است برای کسانی مفید و سازنده باشد. هرچند اگر کسی خود عامل به علم خویش بویژه در رفتار و روش و منشش با دیگران نباشد نمی‌دانم تا چه اندازه سخنش قابل اعتماد و سازنده خواهد بود!! الله اعلم بالامور

و آخرین نکته پیرامون شناخت شخصیت شیخ محسن قرائتی مطلبی است که به تازگی رخ داده یعنی مهرماه نودوشش که پیش از پرداختن به مقاله بی بی سی، در اینچا می‌آورم. احمد شماع زاده

حکایت نهی از منکر آقای قرائتی پس از ۳۸ سال موعظه

(نامه وارده الف. ج):id:@Amadnews

در این یادداشت دو شخصیت را کالبد شکافی شده؛ آقای محسن قرائتی و سپس آقای حسین نمازی.

الف) محسن قرائتی

همه مردم ایران با آقای شیخ محسن قرائتی آشنایی کامل دارند. روحانی کهنه‌کار و صاحب سبک در موعظه و سخنوری که تخته سیاه را به منبر پیوند داد، روضه و موعظه را از حالت جمود سنتی و مطلق خارج کرد و ۳۸ سال علی الظاهر سعی در ارشاد مردم داشت، خود را پرچمدار اخلاق‌مداری و مبلغ قرآن و اسلام می‌نامید و مسئولیت‌های مختلف با بودجه‌های کهکشانی از جمله «ستاد اقامه نماز» حکومتی را بر عهده داشت که به کوشش ایشان و اطرافیانش روز به روز مردم از نماز جماعت فرمایشی و دین، گریزان و گریزان‌تر شدند! بودجه‌ها هم معلوم نشد خرج چه کاری شد؟ و چه پولشویی‌هایی که به نام اسلام ثواب محسوب شد.

با لحاظ صفت ستار العیوب بودن ذات احدیت و لحاظ اخلاقیات از ذکر جزئیات زندگی درونی و ثروت حاج محسن قرائتی و دامادهایش و داستان‌های مختلف معذورم. شیخی که به برکت انقلاب ۵۷ از روضه و گریه و ناله و زندگی بسیار محقر و فقیرانه در شهر کاشان به ثروت و قدرتی بلامنازع رسید و فقط موضوع این یادداشت بررسی حرکت ایشان در مقابل دوربین برنامه زنده علیه «آقای دوربینی» یا «حسین نمازی» است.

ب) حسین نمازی

با حدود ۵۸ سال سن و دارای اختلالات روحی و شخصیتی که بارها موضوع گزارشات متعدد تلویزیون بوده و خودش هم به لسان اقرار دارد که عاشق دوربین است و لاغیر، یک انسان بی‌آزار و ساده دل که از عاشورای سال ۱۳۵۶ در مسجد ارک تهران به علت عزاداری سوزناکش جلوی دوربین طاغوت! و شرکت در جلسات مرحوم فلسفی به شهرت رسید و البته شهرتش، نان و آبی برایش نداشت و از سفره انقلاب هیچ نبرد و فقط آبدارچی وزارت ارشاد شد و نمونه‌ای از امت همیشه در صحنه بود که به جز سر کوفت از انقلاب خود کرده، چیزی عایدش نشد.

«حسین نمازی» در تمام مراسم دولتی، نماز جمعه‌ها، اعتراضات و تظاهرات شرکت کرد و هرجا نظام سیاهی لشگر و حضور در صحنه مردم را می‌طلبید تا بقای خود را حفظ کند، «حسین نمازی» با مقاصد ضمنی دیده شدن در دوربین‌های رسانه‌ها و با هدف اصلی قربت الهی به صحنه آمد. آقای دوربینی نمونه بارزی از امت مستضعف و انقلابی ایران است که پله‌ای شدند تا امثال حاج محسن قرائتی به ثروت‌های کهکشانی برسند و قدرت را به چنگ آورند و بر خر مراد سوار شوند!

آقای قرائتی! ای مدعی اخلاق‌مداری و مسلمانی و ای مبلغ قرآن! آیا عکس العمل افکار عمومی و موج نفرت مردم از خودتان را دیدید؟ فورا از خوف عمل خود بیانیه دادید و گفتید جایز الخطا هستید و معصوم نیستید، و به روش سنتی تمام روحانیون که تا خود را در خطر دیدید، به مظلوم نمایی پناه بردید. دقیقا این صحنه تلویزیونی صحنه‌ای بود از به تمسخر گرفتن نهاد روحانیت پس از استیلا بر مستضعفین و امتی که خودشان، تاج شاه را پایین کشیدند تا برخی روحانیون به ثروت اندوزی و فساد در زمین بپردازند و در نهایت هم همین روحانیون با وقاحت در جلوی ۸۰ میلیون نفر در برنامه تلویزیونی چنین سخنی بگویند: «این آقا به خاطر دوربین آمده! بنشانیدش زیر سه پایه دوربین

صد رحمت به اوامر مولوکانه رضا شاه، شما که تمام دیکتاتورهای تاریخ را با این اوامر روسفید کردید. خودتان را گول نزنید جناب قرائتی؛ آیا جرات دارید اطرافیان‌تان را هم جلوی دوربین محاکمه و مواخذه کنید؟ یا فقط مظلوم و مستضعف و افراد ضعیف و بی پناه و بیماران را مواخذه می‌کنید؟

عاقبت ۳۸ سال اسلام پناهی و قرآن آموختن و تدریس این بود؟ ای کاش بعد از ۳۸ سال اقلا از غفلت و طمع، روی بر می‌گرداندید و برای جبران ضرری که برای نفع شخصی خود به اسلام عزیز زدید توبه می‌کردید و جلوی همین دوربین حقایق و فسادهای خود را اقرار می‌کردید و رستگار می‌شدید.


فیلم مرتبط: https://t.me/Amadnews/32615

فیلم مرتبط: https://t.me/Amadnews/32665


موسی و شبان به قرائت محسن قرائتی

پرتو پروین

روزنامه‌نگار در لندن

بی بی سی- چهارشنبه 07 مه 2014 - 17 اردیبهشت 1393

محسن قرائتی، از معروفترین مبلغان جمهوری اسلامی ایران، به‌تازگی در یک سخنرانی از مثنوی موسی و شبان مولوی به تندی انتقاد کرده است و آن را شعری «ضد قرآنی» و ضد بعثت انبیا خوانده است. سخنرانی آقای قرائتی در مراسمی ایراد شد که برای تجلیل از او و احتمالا عده‌ای دیگر به عنوان «چهره‌های برتر تبلیغ استان تهران» بر پا گردید.

شاید کمتر ایرانی و فارسی زبانی را بتوان یافت که با مثنوی «موسی و شبان» که نمونه‌ای از شعر کلاسیک فارسی در کتابهای درسی بوده است، آشنا نباشد. حتی کسانی که ممکن است با نام جلال‌الدین محمد بلخی، یا القاب «مولوی»، «مولانا» و «رومی» و سرگذشت او آشنا نباشند یا نام سراینده شعر را به یاد نیاورند، اغلب مضمون و محتوای این شعر را می‌شناسند و می‌دانند که مولوی در آن از زبان چوپانی مکتب نرفته و ساده‌دل با کلامی عاشقانه با خدایی که تصویرش را در ذهن خود ساخته و پرداخته است سخن گفته و ناز خداوندی را کشیده که به او رو نشان نداده است. سخنان شبان بر پیامبر خدا، موسی، گران آمده و او شبان را به دلیل کفرگویی به تلخی سرزنش کرده است:

گفت موسی حال خیره سر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست و چه کفر است و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

و شبان زودباور که از عتاب پیامبر سخت هراسیده و شرمسار شده است سر به بیابان می‌گذارد.

گفت: موسی، تو دهانم دوختی

از پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابان و برفت

بقیه داستان را هم می‌دانیم که خداوند بر موسی وحی نازل کرد و او را از مداخله در رابطه بنده‌اش با خود نهی کرد و رسالت پیامبر خود را در «وصل کردن» مخلوق به خالق به او گوشزد کرد. موسی به جست و جوی شبان برآمد و به او مژده داد که از آن پس «هیچ آدابی و ترتیبی» نجوید و هر چه دل تنگش می‌خواهد به خدایی که آستانه تحملش بالاست و به این سادگی‌ها نمی‌رنجد و قهر نمی‌کند و بر بنده‌اش سخت نمی‌گیرد، بگوید.

اکنون آقای قرائتی با کلام کسی که مدافع منطق و معرفت ساده شبان بوده است، یعنی عارف و شاعر ستوده جهانیان، مولانا، مشکل پیدا کرده و شعر او را ضد انبیا خوانده است. آیا این مشکل دیرینه روحانیان با میراث فرهنگی مولانا برای فارسی‌زبانهاست و زخمی کهنه است که سر باز کرده؟ اگر چنین نیست چرا یکباره از زبان آقای قرائتی به میان جامعه پرتاب می‌شود؟

البته آقای قرائتی پیش از این هم گاه و بی‌گاه اظهارنظرهایی کرده است که بحث انگیز شده‌اند؛ از جمله دو سال پیش ایشان در جمعی از کتابداران کشور گفت که «شما به هیچ کتابی نیاز ندارید و قرآن برای شما کافی است» و در تایید سخنش، خود را مثال زد و گفت که سی و اندی سال است که بی‌وقفه هر عصر پنج‌شنبه در تلویزیون ظاهر شده و برای مردم صحبت می‌کند بی‌آنکه کتابی را مطالعه کند.(نقل به مضمون)

این درست است که آقای قرائتی بیش از سه دهه تریبون تلویزیون دولتی ایران را در یکی از پربیننده‌ترین ساعات و روزهای هفته در اختیار داشته و هر چه دل تنگش خواسته در آن گفته است بی‌آنکه پروای اقشار بی‌تریبون را داشته باشد. ایشان که به عنوان یکی از برجسته‌ترین مبلغان جمهوری اسلامی شناخته شده‌ است، اکنون تاثیر خود و گفتارش را بر فرهنگ جامعه در جایگاهی می‌بیند که شبکه‌های ماهواره‌ای را رقیب خود می‌داند. اما آنچه آقای قرائتی طی این چند دهه کوشیده انجام بدهد و هنوز دلواپس رقابتش با شبکه‌های برون مرزی است در واقع چیزی نبوده مگر تفسیر قرآن و احادیث و آموزه‌های اسلام به زبانی آسان و همه فهم برای جلب هر چه بیشتر مخاطب معمولی، یعنی از قضای روزگار مخاطبی از نوع همان شبانی که خداوند به موسی امر کرد با سفارش به آداب و ترتیب رسمی و پیچیده دین او را از دینداری گریزان نکند. بر کسی پوشیده نیست که مخاطبان برنامه درس‌هایی از قرآن علما و پژوهشگران و اندیشمندان دینی و دانشگاهی نیستند.

با این حال گویی موهبت چند دهه تریبون داری آنقدر کافی نبوده که آقای قرائتی را به فکر عیب‌جویی از آثاری که برای نسل‌های ایرانی و فارسی‌زبان شیرین و الهام بخش بوده‌اند نیندازد. مولوی این هنر را داشت که خدا را به گونه‌ای تصویر کند که هر کسی از ظن خود یار او شود و خود را مهجور درگاه او نبیند. در شعر مولوی موسی پیامبر هم کسی است که با شهامت به اشتباه خود اعتراف می‌کند و خاضعانه درصدد جبران آن برمی‌آید؛ او شبان سرگشته را می‌جوید و به او مژده می‌دهد که تفسیر ساده‌اندیشانه‌اش از خدا نه فقط کفر نیست بلکه مورد قبول حق است.

اما روایت آقای قرائتی که بر حرمت بعثت پیامبران و متن قرآن تاکید دارد از رابطه خدا و انسان چیست؟ اگر قرار شود داستان موسی و شبان را او بازنویسی کند، خداوند هرگز به موسی نهیب نمی‌زند بلکه با سکوت خود بر ترسی که موسی در دل شبان جان سوخته آفریده مهر تایید می‌زند؛ موسی هم با کبر و غرور از تادیب شبان به راه خود می‌رود و به فصل کردن خلق از خدا می‌نازد. شبان طرد شده هم باید در بیابان لب‌های خود را بدوزد و در تنهایی و ندامت بپوسد و بمیرد.

معلوم نیست در زمانه‌ای که دراویش در ایران در حصر و اعتصاب غذا روزگار می‌گذرانند و کشورهای همسایه خود را یگانه متولی میراث انسانی و فرهنگی مولانا به دنیا معرفی می‌کنند و از تبار وزبان او چندان نمی‌گویند، نگرانی احتمالی آقای قرائتی مشخصا چیست و چرا باید بخواهد شیرینی وعده وصل را در این شعر به کام دوستداران نه چندان موجه خدا تلخ کند؟ این انبیایی که آقای قرائتی سنگشان را به سینه می‌زند کی و کجا به ایشان ماموریت دادند از بعثت آنها دفاع کند؟

به نظر نمی‌رسد که قرائت آقای قرائتی از ماجرا واقعا بهترین شیوه دعوت به دینداری باشد، وگرنه درست به فاصله چند روز پس از سخنرانی اخیر او، علی یونسی، مشاور رئیس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، (در دیداری از کنیسه یهودیان در شیراز) نمی‌گفت عبادت ارتباط فرد با خداست؛ با هر زبان و بیان که باشد مهم نیست.

شاید شما هم قصه حضرت موسی(ع) با شبان را در مثنوی مطالعه کرده باشید. البته در مقام صحت آن نیستیم. اما یک حقیقت را مولوی می‌خواسته عنوان کند و آن ارتباط انسان با خداست که ارتباطی عبادی است و این ارتباط در هر دینی دیده می‌شود.

اگر ساموئل بکت انسان را با هراس رهاشدگی، انتظار بی‌امان و خدایی که پاسخگو نبود آشنا کرد، اگر خیام «از پس پرده، گفت‌وگویی» می‌شنید که با رفتنش به سکوت ‌می‌انجامید و ناتمام می‌ماند، مولانا در این شعر وعده دوستی بی‌قید و شرط خدا را با خلق او داده است؛ وعده‌ای که صدها سال است به گوش فارسی‌زبان‌ها آشنا است.

نظرها:

(به منظور موجز و مفید بودن، نظرهای تکراری یا بیربط حذف شده است. شماع زاده)

milad
9 مهٔ 2014 - 8:11 GMT

داستان موسی و شبان ابعاد گوناگونی دارد که قابل بحث هست اما این سخنان اقای قرائتی جهل این آقارا به قران ثابت میکند. این شعر رابطه نزدیکی با ایه 62 سوره بقره دارد این شعر عین خدا پرستی است و بیان ایات قران در ان مشهود است

اشعار مولوی تفسیر قران است و حرف های اقای قرائتی جهل این اقایان{اخوندها} است چون اعتقاد دارند قران تحریف شده بخاطر همین با مولوی و هرکس قران مانع تفکرش باشد مشکل دارند.

آسمانی

9 مهٔ 2014 - 2:38 GMT

امروز یکی از دوستان به زیبایی نظر خود را بیان کرد:

امثال قرائتی ها برای فسخ کردن آمده اند، نه برای وصل کردن

8 مهٔ 2014 - 22:19 GMT

ایشان باید هم مخالف این گونه از اشعار باشن. فکر کنین اگه مردم همه به زبان خودشون با خداشون صحبت کنن، دیگه چه نیازی به وجود امثال اینها خواهد بود؟؟؟ از نظر ایشان مردم باید طوری مسلمان باشن که اینها میگن... در واقع نشان دادن راه درستی که اینها به مردم تحمیل میکنن، فلسفه وجودی اینها رو توجیه میکنه.

Javanshir
8 مهٔ 2014 - 20:05 GMT

من که از ایشان چهره اى پیامبر گونه در ذهن خویش ترسیم کرده بودم به سراب این توهم پى بردم چه ایشان در برنامه هاى آموزشى شان مباحث اخلاقى و خلق و خوى و سیره ى امامان و پیامبر اسلام را تشریح مى نمودند . که براى بنده و جوانانى هم چون من بسیار جذاب مى نمود. هم از این قسم است افاضات ایشان در ارتباط با حضرت عشق مولاناى عزیز چه امثال ایشان را یاراى برتافتن عشق بیکران آن عارف بزرگ و حضور حضرتش نیست . چه زیبا فرموده اند که"اى مگس عرصه ى سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود میبرى و زحمت ما میداری.

Javanshir
8 مهٔ 2014 - 20:05 GMT

چه باید گفت!

به خاطر دارم حدود بیست سال پیش در ایام جوانى در صبح یک روز بهارى براى ورزش به استخر مجموعه ورزشى فرهنگیان در نزدیک محل سکونتمان در منطقه دوازده شهردارى تهران رفته بودم. پس از پایان سانس شنا و تعوض لباسهاى شنا براى ترک مجموعه از محل خارج مى شدم جزء آخرین نفرات بودم که این جناب را در محل رختکن به همراه خدم و حشم و مراقبین و محافظین زیارت کردم که سانس بعدى استخر را براى ایشان قرق کرده بودند، در آن ایام ایشان رئیس نهضت سواد آموزشى بودند. بر خلاف ظاهر و آنچه در برنامه هاى تلویزیونى ایشان را دیده بودم انسانى با قامتى بلند و تنومند بودند و من که از ایام گذشته پیگیر مباحث اخلاقى و تربیتى ایشان از صدا و سیما بودم و این برنامه ها در میان برنامه هاى کسالت آور آن روزگار جزء برنامه هاى آموزنده و سرگرم کننده محسوب مى شدند با اشتیاق فراوان و شوق زایدالوصفى به سمت ایشان رفتم و به گرمى وبا عرض ادب و احترام به ایشان سلام گفتم و با پاسخ بسیار سرد و ازبالا به پایین ایشان که همراه با تحقیر و از سر اجبار و با خُلقى تند به انجام رسید مواجه شدم و سرخورده از برخورد و تحقیر ایشان از مجوعه خارج شدم .

Afshin from Nottingham

  1. مهٔ 2014 - 19:57 GMT

  1. نقد چیز خوبی است . حداقل فایده آن این است که ممکن است ما متوجه شویم ناقد از موضوع بی خبر است یا برداشت اشتباهی دارد و این کمک می کند به شفاف شدن ذهن ها در مورد مطلب و آگاهی یافتن ناقد.

2- اینجا یک آخوند در حوزه ادبیات حرفی زده و بنظر متخصصان ادبیات باید یک توضیحاتی بدهند.

  1. آزادی بیان هم یعنی همین منتها بشرطی که یک نفرخودی یک طرفه روی فرهنگ مردم بولدوزر نیاندازد اما باقی مردم حق به چالش کشیدن بدعتی در حد "ولایت مطلقه فقیه " را هم نداشته باشند !

  2. آقای قرائتی قرائت خود از دین را دارد . بیاد دارم اولین کسی که چهارشنبه سوری را آتش پرستی نامید و با برگزاری آن مخالفت کرد همین آقا بود و به مدد مخالفتهای امثال ایشان ، امروزه چهارشنبه سوری کارکرد اصلی خود را از دست داده و تبدیل به مراسم سالیانه مردم بر ضد نظام شده است.

بی ربط پنجم :

حرف وگفت و صوت را بر هم زنم

تا که بی این هر سه با تو دم زنم (مولانا)

farshad
8 مهٔ 2014 - 19:14 GMT

کشورهای همسایه خود را یگانه متولی میراث انسانی و فرهنگی مولانا به دنیا معرفی می‌کنند و از تبار وزبان او چندان نمی‌گویند، خانم یا آقای پرتو پروین....منظورت از کشورهای همسایه افغانستان و ترکیه است؟؟ مولوی بلخ به دنیا آمد و قونیه ده ها سال زندگی کرد و مرد. تبار و زبان او چندان نمیگویند؟؟؟؟ خوبه تبار و زبان رودکی و بوعلی و بوریحان و بیدل و سنایی و..و همه از همدان است و همسایگان همه کذاب و سارق!!!

baran
8 مهٔ 2014 - 18:33 GMT

مشکل از قرائتی نیست: اینها همانهایی اند که مولوی را از ایران فراری دادند. و هرگونه واسطه بین انسان و خدا برای ابد کنده شده بود. از ماست که برماست.

hamed
8 مهٔ 2014 - 18:30 GMT

سه نکته را باید از هم تفکیک کرد: یکی اساسا صحت این داستان است که در این یک افسانه است. نکته دوم این است که اصولا کسی که خداشناس است حق دارد با هر ادبیاتی با خدا سخن بگوید؟ تعالیم شیعه این را هم چندان تایید نمیکند. اما نکته سوم پیام اصلی داستان است که اگر کسی از روی سادگی و خلوص با خدا در حد فهم خود به هرگونه سخن گفت چطور باید با او رفتار کرد؟ اینجاست که حتی بر اساس تعالیم شیعه نیز کسی حق ندارد دل بنده ساده لوحی چون آن شبان را بشکاند. پس مهم این است که به این داستان از چه منظری نگاه کنیم. و البته باید در نظر داشت که بسیاری از تعالیم عرفانی مولوی و سایر شعرا با تعالیم دینی شیعه و حتی برخی از فرق اهل سنت مغایر است. طبیعتا یک روحانی شیعه باید در چارچوب قرآن و سنت سخن بگوید و تعهدی نسبت به تصدیق فرمایشهای شعرا ندارد. البته در این باره باید جانب انصاف نیز رعایت شود.

8 مهٔ 2014 - 16:40 GMT

باسلام اینهم نظری هست! کتابی خوانده ام که اکثر اهل عرفان را در آن منحرف معرفی کرده اند. حتی صدرالمتالهین و شیخ شهاب الدین سهروردی و قبل تر ها منصور حلاج را این در حقیقت همان آرای فقیهانه هست که در تاریخ رواج داشته اما من تو این فکرم که چگونه در دیالوگ بین یوسف پیامبر س و همسر زولیخا ، توحید را حرکت دل از بریدن از اصنام (بتها ) معرفی کرده و در اینجا توسط آقای قرائتی مولانا تقبیح میشود . شعر مرحوم امام خمینی هم ذهنم را مشغول به خود می کند آنجا که میگوید : فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم//همچو منصور خریدار سر دار شدم . انگاری روحانیت یک صنف یکپارچه نبوده و ما را به تردید در همه ی باورها و ... میکشاند . یکی به قرائتی و امثالهم تذکر بدهد!

mohammadsaleh
8 مهٔ 2014 - 11:45 GMT

با سلام آنچه مسلم است اینکه آقای قرائتی با مفاهیم بلند عرفانی آن بزرگوار ،یعنی مولوی آشنا نیست و این هیاهو نیز از همین روست . خداوند هدایتمان فرماید .

shapoor
مهٔ 2014 - 11:32 GMT

اصلا مولوی در جای دگر بدتر از این را هم گفته و آن داستان بت پرستی است که به بت خود حاجت می برد و خداوند حاجتش را لبیک می گوید و در پاسخ فرشتگان می گوید او جز من را نمی خواند اگرچه خود نداند! در نگاه اول چنین داستانی شیرین مینماید ولی اندکی تامل تلخی آن را هویدا می کند چه مولوی میخواهد بگوید خدای مسلمانها آن قدر خوب است که بت پرستان را هم حاجت میدهد هرچند مسلمانان برترند و بت پرستان در اشتباهند!


کوششهای من و رهنمودهای خداوند

کوششهای من و رهنمودهای خداوند

(الّذین جاهداوا فینا لنهدینّهم سبلنا)

احمد شمّاع زاده

پیشگفتار:

در این نوشته به دو مورد مهمّ از امدادها و رهنمودهای خداوند در بزنگاههایی که در یافتن و یا فهم نکته‌ای و یا حل مسأله ای علمی، قرآنی، و یا علمی و قرآنی درمانده شده بودم، می پردازم؛ که در آن حالت‌ها خداوند به کمکم آمده و به مصداق الّذین جاهداوا فینا لنهدینّهم سبلنا، آن مشکل و درماندگی را رفع کرده و مرا از بلاتکلیفی نجات داده است.

البته گذشته از آن حالت‌ها، موارد بسیار دیگری هم بوده که آن‌ها را نیز فهرستوار همراه با لینک آن‌ها می‌آورم تا در صورتی که خواننده این سطور مایل به مطالعه هر یک از آن موارد باشد، بتواند آن را مورد مطالعه و بررسی قراردهد.

گفتنی است، در این گفتار تنها در چارچوب پژوهشها و نوشته های علمی- قرآنی ام سخن به میان می‌آورم؛ و از نقل و بررسی کمکها و رهنمودهای الهی در طول زندگی پرفرازونشیب خود، خودداری میکنم که موضوعی دیگر است و نگارش گفتار دیگری را می‌طلبد.


در آغاز مایلم بخشی از مقاله فرافکنی و هدایتهای الهی را که در سال 1390 نگاشته ام در اینجا بیاورم تا ذهن خواننده بهتر متوجه منظور من از نوشتن این مقاله شود:

کشف اتفاقی یا هدایت الهی؟

نویسنده کتاب ماده، انرژی و جهان هستی، پس از پیش کشیدن مطلبی پیرامون خانواده راذرفورد، موضوع فعالیت تشعشعی یا رادیواکتیویته را اینچنین آغازمی‌کند:

«داستان شاهزادگان سراندیپی را، که هیچگاه آنچه را که به دنبالش بودند نمی‌یافتند، اما در راه خویش مدام به چیز خواستنی‌تری برمی‌خوردند، احتمالاً به‌یاددارید. تاریخ علم انباشته از این گونه کشف‌های اتفاقی است که کشف پرتوهای مجهول (اشعه ایکس) در سال 1895 یک نمونه از آنهاست».

تیتر بعدی نویسنده پیرامون ‹عناصر رادیواکتیو› است. در این بحث نیز سخن خود را اینچنین آغازمی‌کند:

«کشف مهم دیگری که منجر به شروع کار اصلی راذرفورد شد، کشف هانری بکرل فرانسوی در سال 1898 بود. در آن مورد نیز تصادف (شانس) دخالت داشت».

البته تنها این نویسنده و این کتاب نیست که درباره تاریخ علم اینگونه قضاوت می‌کنند. نگارنده از نوجوانی که کتابخوانی را آغاز کرده، چنین نظرهایی را پیرامون تصادفی بودن بسیاری از کشف‌هایی که در زمینه دانش و پیشرفت دانش‌‌های انسانی رخ‌داده، خوانده است. با این حال هیچگاه این نظرها را نپذیرفته و همواره بر سطحی‌نگری این‌گونه نویسندگان که چنین سخنانی را برزبان و قلم جاری می‌کنند، متأسف‌ شده‌ است.

همان‌گونه که در جهان هستی چیزی به ‌خودی خود هست نشده، به همان گونه هم چیزی به گونه‌ای تصادفی و اتفاقی کشف نشده و این‌گونه اظهارنظرها بوی نادانی و ناسپاسی نسبت به خداوند می‌دهند. کار کیهان بر مبنای تصادف نیست. چیزی بی‌حساب رخ‌نمی‌دهد، جز آنکه خواست خداوند در پس آن قرارگرفته ‌باشد. حتا برگ درختی بر زمین نمی‌افتد جز آنکه خداوند به آن آگاه است.

اتفاق یعنی چه؟ چرا این گونه سخنان یاوه را می‌بافیم؟

تصادف چه نقشی در کار کیهان می‌تواند داشته‌باشد؟

چه سودی از این گونه ناسپاسی‌ها بهره ما می‌شود؟

چرا نقش خداوند را در رخدادهای زمین و آسمان و زندگانی‌مان نادیده می‌انگاریم؟


همه آنچه را که زیر عنوان کشف‌های اتفاقی و دستاوردهای تصادفی از آنها یادمی‌کنیم، همگی هدایت‌های الهی است که خداوند در راه کسانی قرارمی‌دهد که بخواهند خدمتی به پیشبرد دانش و رفع مشکلی از مشکل‌های انسانی بکنند. چرا این‌گونه کشف‌ها بهره نادانان و بی‌قیدوبندها نمی‌شود؟!


جز این است که خداوند حتا کسانی را که باید اینگونه پرده‌‌‌ها از پیش چشمانشان به کناری زده شود، و این‌گونه مشکل‌ها با دستشان بازشود، از میان کوشندگان در راه خود برمی‌گزیند؟ مگر خود نگفته است که الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (کسانی که در راه ما می‌کوشند ما نیز راه‌های خود را به آنان می‌نمایانیم.) یعنی کوشش از شما و راه نشان دادن از ما. و به زبان همگانی:

از تو حرکت و از خدا برکت.

جهاد به معنای کوشش است؛ و تصور اینکه تنها معنای آن جنگ خونین در راه خدا باشد، به بیراهه رفتن است. مگر پیامبر اکرم نفرمود مداد‌العلماء افضل من دماء الشّهداء؟ کسی که به جنگ با نادانی و پرده‌پوشی می‌رود نیز رزمنده و جهادگر است؛ و جهاد او حتا برتر است.

جامعه با نادانی به پیش نمی‌رود. مگر خوارج نادان نبودند که بر علیه امام خود شوریدند و به حساب خود جهاد در راه خدا نیز کردند؟ به همین دلیل پیامبر اکرم فرمود: خواب دانشمند از عبادت و اظهار بندگی بی‌دانش برتر است.


***

یک- مراحل ششگانه آفرینش

در خانه مشغول نوشتن پژوهش مهبانگ در قرآن، و تطبیق مراحل ششگانه مهبانگ از دیدگاه دانش، با آیه مشهور خلق السّموات والارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش بودم، که خداوند در این آیه مراحل آفرینش کیهان را شش مرحله یا دوره (یوم) ذکر میکند؛ ولی در این آیه که هفت بار در کل قرآن تکرار شده، سخنی از چیستی این مراحل به میان نمیآورد. از آنجا که از نظر من یک کار پژوهشی باید تا حد ممکن بی‌نقص بوده و همه جوانب کار را در نظربگیرد، ذهنم سخت مشغول این نکته شده بود که این شش مرحله چیستند که خداوند با تکرار هفت باره آن (که نشانه اهمیت این موضوع هم برای ما آدمیان و هم در نظر خداوند است،) بر آن تأکید دارد؟

وقت نماز ظهر فرارسید. به هنگام نماز ظهر، ناخواسته سوره اعلی بر زبانم جاری شد. جاری شدن یک سوره بدون نیت، ممکن است برای هر نمازخوانی بسیار اتفاق افتاده باشد؛ ولی برای من بسیار شگفت انگیز بود؛ از آن جهت که من هیچ‌گاه این سوره را در نماز ظهر نخوانده بودم؛ بلکه بر اساس حدیثی که راوی میگوید بیست بار پشت سر امام علی نماز صبح خواندم و ایشان همواره این سوره را میخواند، تنها در نمازهای صبح میخواندم و میخوانم. هنگامی که آیات اولیه این سوره را میخواندم متوجه شدم که همه شش مرحله آفرینش در آن آمده است؛ و یقین کردم که این کار، کار خداوند بوده که بدین وسیله مرا راهنمایی کند تا هم حقیتقی از قرآنش را بیان کنم و انتشار دهم و هم مرا از سردرگمی و کنکاش بینتیجه برهاند.

ادامه ماجرا:

در مورد شرح و بسط چهار مرحله اول، هم خود توانستم به نتایجی برسم و هم در نهج‌البلاغه و تفسیر المیزان شرحی بر آن‌ها بیابم؛ ولی پیرامون دو مرحله آخر، هیچگونه رهنمودی در هیچ تفسیری نیافتم، بویژه در المیزان و مجمع البیان. در نتیجه به تفکر نشستم و به حول و قوه الهی به این نتایج رسیدم و مقاله را بدین گونه ادامه دادم:

متأسفانه تفاسیر جامع و معتبری همچون «‌المیزان» و « مجمع‌البیان» نیز در مورد آیات «الذی اخرج‌المرعی فجعله غثاءً احوی» ساکت مانده‌اند و تنها همان معنای ظاهری را توضیح مختصری داده‌ و از کنار آن گذشته اند. مسلم است که موضوع این دو آیه، به موضوع دو آیه پیشین، یعنی خلق و ایجاد مربوط میشود. بنابراین با تدبر در این آیات، در پشت معنای ظاهری واژگانی همچون الذی اخرج‌المرعی(کسی‌که گیاه را رویانید) و فجعله غثاءاً احوی(پس آن را خاک‌وخاشاک تیره و سیاه گردانید)، می‌توانیم معناهای کلی‌تری را بیابیم:


یکی، مطلق چیزی را از درون چیز دیگری بیرون کشیدن و موجود تازه‌ای ایجاد کردن است؛ که جز خداوند متعال کسی قادر به چنین کاری نیست. و سپس ایجاد تغییرات و حالات مختلف در موجود تازه، به نحوی که آن را از صورت اولیه کاملاٌ خارج کرده و به صورتی دیگر درمی‌آورد.

به عبارت دیگر، خداوند سبحان با ایجاد تغییر در اجزاء اشیاء، به تغییر در ماهیات آنها می‌پردازد و از جماد، گیاه به وجود می‌آورد. و سپس با ایجاد تغییری مجدد در اجزای موجود تازه، به تغییر در اعراض می‌پردازد و طراوت و رنگ علف تازه را از آن می‌گیرد و به «خاشاک تیره» که جزء جمادات است مبدل می‌سازد.


دوم‌، خداوند سبحان می‌خواهد با این کلمات بسیار سادة «اخرج المرعی فجعله غثاءً احوی» به ما بگوید در روند آفرینش کلی کیهان،‌ در این مرحله شرایط به‌وجودآمدن حیات آغازین را که همانا وجود نور، اکسیژن، آب و دیگر مواد است، فراهم آورده و باز با تغییر شرایط محیط از طریق ماده، در کار خشک‌وظلمانی‌کردن پدیده‌هاست. پروردگار سبحان، بدین ترتیب می‌خواهد تفهیم کند که همه چیز در تغییر و تحول است جز ذات او که ثابت و لایتغیر است و همه چیز رو به تیرگی می‌رود جز او که نور آسمانها و زمین است.


سوم، خداوند کریم پس از خلق کائنات از خلق و بدع دست‌نکشیده و دائما به ایجاد و تغییر می‌پردازد و به قول خودش «کل یوم هو فی شأن» و کیهان و آنچه در آن است، چه ستارگان عظیم، چه گیاهان، چه جانوران، چه جنها، و چه انسانها را همواره و هر روزه زنده می‌کند و می‌میراند و بدین گونه رو به تکامل و توسعه به‌پیش‌می‌برد. مگر او خود نمی‌گوید که او «یبدء و یعید» و «فعال لمایرید» است؟

ادامه بحث را میتوانید در مقاله مراحل ششگانه آفرینش با لینک زیر بخوانید:

مراحل ششگانه آفرینش: https://www.academia.edu/6794868


دو- کشف کروموزوم و منشأ حیات در قرآن

شرح کشف عنوان کروموزوم و منشأ حیات در قرآن را که مهم و خواندنی است، در مقاله شرحی بر عبارت «هدیً للمتّقین» (https://www.academia.edu/43299976) آورده ام؛ ولی پیرامون منشأ حیات در قرآن تنها بخشی از این مقاله را در اینجا می‌آورم.

در آیه شش سوره زمر، واژة انزل (صیغه گذشته مصدر انزال) به‌کاررفته، که شگفت‌انگیز است.

از خود میپرسیدم: آیا خداوند این هشت جفت انعام (کروموزوم) را از فضای کیهانی فروفرستاده‌است؟

همین پرسش پیش پا افتاده و گنگ از نظر خوانندگان و مفسران قرآن، و مهم از نظر قرآن را نیز پیگیرشدم و مقاله ای را در سال 1385 زیر عنوان آیا کروموزومهای درشت زندگی را به زمین آورده اند؟ نگاشته و منتشرکردم. توضیح آنکه من به اظهارنظر قرآن یقین داشته و هیچ شک و تردیدی در آن نداشتم؛ ولی برای خوانندگان مقاله ام منتظر ماندم تا کاوشهای پژوهشگران و دانشمندان فضائی به نتیجه برسد؛ و نتایج پژوهشهای آنان را در مقاله ام بگنجانم.


در نتیجه ده سال منتظر ماندم و پس از اثبات این نظر از دیدگاه دانش، مقاله دوم خود را در این زمینه زیر عنوان آری کروموزومهای درشت زندگی را به زمین آورده اند؛ نگاشتم و هر دو مقاله را جمع کردم و عنوان زیر را به آن‌ها دادم، تا یکی دیگر از معجزات قرآنی رقم بخورد:

تأیید علمی منشأ حیات در قرآن


بخشی از مقدمه این مقاله را در اینجا می‌آورم:

انتظار به سر رسید:

آری! کروموزومهای درشت، زندگی را به زمین آورده اند!


روشنگری: طی ده سالی که گذشت، این مقاله دارای این عنوان بود:

آیا کروموزومهای درشت، زندگی را به زمین آورده‌اند؟

در طول این ده سال و بویژه در سال 2014 منتظردستاوردهای تازه و مؤید نظر، به وسیله کاوشگر روزتّا بودم؛ ولی تا چند روز پیش، خبری نشده بود. اکنون که روزتّا نظر قرآن را که نگارنده کشف و منتشر کرده بود، تأیید کرده است، بخش پیشین مقاله را با عنوان بخش اول، و بخش تازه مقاله را با عنوان بخش دوم در زیر میخوانید. 15خرداد 95 – احمد شمّاع زاده

چهارپایان ویژه قرآنی یا کروموزومها: https://www.academia.edu/12408571

قرآن و ژنتیک، معجزه ای از قرآن: https://www.academia.edu/8327057

نشانی این مقاله در وبسایت منابع اسلامی: http://www.fa.islamic-sources.com/article

Koran & Genetic, a miracle of Koran: https://www.academia.edu/13796457


تأیید علمی منشأ حیات در قرآن: https://www.academia.edu/7503918

Waiting is over another Miracle of Koran confirmed: https://www.academia.edu/39584593


پس از آوردن دو نمونه بسیار مهم از امدادها و رهنمودهای خداوند در رسیدن نگارنده به حقایق قرآنی و انتشار آن‌ها، اکنون فهرستی از نکته‌ها و کشفهایی را می‌آورم که به حول و قوه الهی بدانها دست یافته‌ام و در پیشگفتار از آنها یاد شد. برای کسانی که خواهان آگاهی بیشتری هستند، عنوان و لینک یا لینکهای مربوط به آن نکته‌ یا کشف را نیز درج می‌کنم:


خداشناسی

کشف و توصیف مکانیزمهای فعل الهی

فعل الهی (Divine Act): https://www.academia.edu/14819172


کشف آیه مربوط به فرافکنی در قرآن

فرافکنی و هدایت الهی: https://www.academia.edu/12303827


آگاهی از شرک آلودبودن زیارت عاشورا

نقدی بر زیارت عاشورای معروفه: https://www.academia.edu/9091151


دستیابی به معیار شناخت شیعه یکتاپرست

بازشناسی شیعه حقیقی از شیعه سنّتی: https://www.academia.edu/33205818


هستی شناسی

کشف منطبق بودن نظریه تار با آیه‌ای از قرآن

تسبیح گویان در هستی: https://www.academia.edu/6832639


ترنم هستی و هستی مترنم: https://www.academia.edu/13344792


کشف نسبت الهی در قرآن

نسبت الهی: https://www.academia.edu/9826312


اعجازهای قرآن

کشف عدد قرآنی 1147:

کورش بزرگ و هماوردی دیگر از قرآن سترگ: https://www.academia.edu/29415360


کشف طیف کامل نور در قرآن

طیف کامل نور در قرآن: https://www.academia.edu/22103348

طیف الضّوء الکامل فی القرآن: https://www.academia.edu/31944778


کشف نبود واژه عدم و مشتقات آن در قرآن

هستی یا نیستی! اصل کدام است؟: https://www.academia.edu/12575318


اثبات بی‌اعتباری ادعای خوابنامه بودن قرآن به حول و قوّه الهی

بیانیّه ای بر رد قرآن به مثابه خوابنامه: https://www.academia.edu/26307371


کشف معجزه ای در زمینه ریاضی فیزیک در قرآن

معجزه ریاضی فیزیک دیگری از قرآن: https://www.academia.edu/6794860


کیهانشناسی

کشف شکل کیهان در قرآن و ارائه نظریه‌ای مهم در کیهانشناسی

مدلی مدرن، برای کیهان: https://www.academia.edu/5676568

A Modern Model for the Universe: https://www.academia.edu/11750437


کشف مصداق واژه مشارق، و ساختار کیهان در قرآن

سازمان کیهان در قرآن: https://www.academia.edu/5676571


کشف پادمادّه کیهانی در قرآن

پادماده کیهانی در قرآن: https://www.academia.edu/11943555


کشف تأییدیّه قرآن بر گسترش کیهان

گسترش کیهان در قرآن: https://www.academia.edu/7656862


کشف ابعاد کیهان و جهانهای متوالی در قرآن

کیهان، سیستمی نه بعدی: https://www.academia.edu/23026305

The Universe, a Nine Dimension System: https://www.academia.edu/23710171


کشف وجود جهانهای متوازی و متوالی در قرآن

جهانهای متوازی و متوالی در قرآن: https://www.academia.edu/33424983


اثبات اینکه کارکرد کیهان، همچون کامپیوتری کلان و فراگیر برای خداوند است.

کیهان؛ کامپیوتری کلان و فراگیر: https://www.academia.edu/37399934


کشف و تطبیق مراحل ششگانه مهبانگ با مراحل ششگانه آفرینش در قرآن

مهبانگ یا آغاز کیهان در قرآن: https://www.academia.edu/11202947

کشف آیه مربوط به شکلگیری سیاهچالگان

ابواب السّماء یا سیاهچالگان در قرآن: https://www.academia.edu/12480771


کشف ظرافتهای آفرینش کیهان در قرآن، و تأیید نظر کیهانشناسان در زمینه تقدم و تأخر در آفرینش بخشهای کیهان: ظرافتها و دقایق آفرینش کیهان: https://www.academia.edu/46793933


اثبات منطبق بودن آیه‌ای از قرآن با کوتوله های قهوه ای

کوتوله های قهوه ای در قرآن: https://www.academia.edu/9131049


کشف و تطبیق آیات مربوط به ایستگاههای فضائی و سفرهای کیهانی در قرآن

ایستگاههای فضائی و سفرهای کیهانی در قرآن: https://www.academia.edu/11957899


انسانشناسی

اثبات علمی نبودن نظریه داروینیسم، و ارائه نظریه‌ای مهم در انسانشناسی:

بررسی جایگاه انسانهای پیشین و انسان امروزی: https://www.academia.edu/10055759

دگرگونی اساسی در نظریه تکامل انسان: https://www.academia.edu/6987500

نظریه تکامل انسان و چالشی دیگر!! https://www.academia.edu/36606009


کشف دلیل اصلی انقراض نئاندرتالها

The main reason for Neanderthals extinction: https://www.academia.edu/37892356


اجتماعی

کشف بازشناسی و تأیید آزادی ودموکراسی از سوی قرآن

آزادی و دموکراسی در قرآن: https://www.academia.edu/9260575


کشف ِآیات مربوط به رانتخواری و مورد نقد قرارگرفتن آن از سوی قرآن

رانت خواری در قرآن: https://www.academia.edu/26841555


کشف آیات مربوط به ازدواج سفید و مورد تأیید قرارگرفتن آن از سوی قرآن

ازدواج سفید در قرآن: https://www.academia.edu/8764822


کشف معیار جامعه شیطانی در قرآن

معیار جامعه شیطانی در قرآن و مصداق آن در ایران: https://www.academia.edu/6891005


کشف اینکه دیپلماسی از منظر قرآن چگونه باید باشد

دیپلماسی قرآنی: https://www.academia.edu/35919194



کشف معانی دقیق برخی واژگان و مفاهیم قرآن، و روشدن اعجازهایی به هنگام بررسی آنها:

اخت هارون، ارذل العمر، ارضین السّبع، احزاب، احضرت الانفس الشّح، اسباب السّماء، الواح و دسر، امّ الکتاب، بالنّجم هم یهتدون، بحرالمسجور، برد، بلدةً طیّبةً، ثانی أثنین، زوجین اثنین، صوراسرافیل، ضاق بهم ذرعاً، ازواجاً ثلاثة، النّجم والشّجر، امّن یجیب، اهل الذّکر، ایّد، آذان الانعام، حکّام، خلطاء، سبعاً شداداً، سدرة المنتهی، سلّمٌ یستمعون فیه، صدف، شاکله، طائف، عرش، علی علمٍ، عملٌ غیرصالح، غثاءً احوی، فزع الاکبر، فی الکتاب، کتابٌ حفیظ، کرام الکاتبین، کرّمنا بنی آدم، کرسیّ، لااکراه فی الدین، لیعلم الله، لیفجر امامه، مارجٍ من نار، ما ملکت ایمانکم (ایمانهم)، متوسّمین، مزّقتم (مزّقناهم) کلّ ممزّقٍ، مشارق، مشرقین و مغربین، معجزین و معاجزین، نطوی السّماء، هدیً للمتّقین،

و نیز کلیدواژگان: ارض، امر، آیه، بشر، سلم، قدر، قرآن، کتاب، نسخ، نفر، یلج، یوم،

در این لینک: دانشنامه مفاهیم ویژه قرآن کریم: https://www.academia.edu/10031889


نگارش: 23 خرداد 1399

ویرایش اوّل: بهمن 1399

ویرایش دوّم: اردیبهشت 1400

ویرایش سوّم: شهریور 1400

ویرایش چهارم: آذر 1400

احمد شمّاع زاده