عظمت و شکوه کیهان
احمد شمّاع زاده
الف ـ کیهانشناسی قرآنی:
فللهالحمد ربّ السّموات و ربّ الارض ربّ العالمین و له الکبریاء فی السّموات و الارض و هو العزیز الحکیم (احقاف: 37)
ترجمه: پس سپاس از آن خداوند است؛ پروردگار آسمانها و پروردگار زمین (کهکشانها) پروردگار جهانیان، و از آن اوست بزرگی و بزرگواری در آسمانهاوزمین (کیهان) و او بسیاربزرگوار و بسیارحکمتدان است.
لخلق السّموات و الارض اکبر من خلق النّاس و لکن اکثر النّاس لایعلمون (مؤمن: 57)
ترجمه: أکیداً آفرینش کیهان، نسبت به آفرینش مردمان (جن و انس) از عظمت و بزرگی بسیار برخوردار است! ولی اکثر مردم (به دلیل ناآگاهی از آفرینش کیهان) به این مهم پی نبردهاند.
فسبّح باسم ربّک العظیم فلا اقسم بمواقع النّجوم و انّه لقسمٌ لو تعلمون عظیم (واقعه: 72 ، 73)
ترجمه: پس تسبیح گوی نام پروردگار بسیار باعظمتت را. پس سوگند به جایگاههای ستارگان و همانا که این سوگند، سوگند بسیار بزرگی است، اگر که بدانید!!
وسع کرسیّه السّموات و الارض ولایؤده حفظهما و هوالعلی العظیم (بقره: 255)
ترجمه: جایگاه آسمانهاوزمین (کیهان) او بسیار گسترده است! و نگاهداری آن دو بر او دشوار نیست! و او بسیار بلندمرتبه، و بسیار باشکوه است.
ءانتم اشد خلقاً امالسّماء بناها (نازعات: 27)
ترجمه: آیا آفرینش شما (جن و انس) استوارتر و محکمتر است یا ساختار کیهان؟
ب ـ دستاوردهای کیهانشناسی:
1. ما در سیارهای زندگیمیکنیم که در برابر شگفتی و شکوه کیهان، بسیار بسیار کوچک مینماید و زمین، عضوی از منظومۀ شمسی است.
2. منظومه شمسی در یکی از بازوهای کهکشان مارپیچی(درستش ‹حلزونی› است ـ نگارنده) بزرگ، بهنام راه شیری قرارگرفته که به صوت نواری نقرهفام در آسمان شب دیدهمیشود.
3. کهکشان راه شیری بیش از صد میلیارد ستاره همچون خورشید دارد.
4. در ورای کهکشان راه شیری میلیاردها کهکشان دیگر، به اشکال مختلف در فضای کیهان پراکندهاند.
5. بیشتر کهکشانها در خوشههایی گردهمآمدهاند. راه شیری عضو یک خوشه از کهکشانهاست. قطر خوشههای بزرگ از مرتبة ده میلیون سال نوری است.
6. این خوشهها خود عضو ابرخوشهها یا خوشههای بزرگتر هستند که برخی دهها هزار کهکشان را درخودجایدادهاند.
7. مجموعة ابرخوشهها، خود خوشههای بزرگتر را تشکیل میدهند که آنها را ابرابرخوشه مینامند.*
این هفت مورد که عظمت و شکوه تنها بخشی از کیهان (جهان پیدا)را بازگومیکند، نمونهای کوچک از کارهای بزرگیاست که خداوند در آفرینش انجام دادهاست. کارهای بزرگ پروردگار را نباید تنها در جهان بزرگها(کیهان) بیابیم بلکه باید در جهان کوچکها یعنی در آن آفریدههایی که هیچ چیزشان به چشم سر درنمیآید: در عالم ذرات، در جهان نور و کوانتم، در ژن، در دی. ان. آ.، در کلونینگ(شبیهسازی)، و… نیز جستوجوکنیم.
اما اکنون شایسته است در این بزرگی و شکوه اندیشهکنیم. هرچند برای چندلحظهای. شاید به بزرگی و عظمت خداوند تا اندازهای که مغز کوچکمان گنجایش دارد، پیببریم:
ان فی خلقالسموات والارض واختلاف اللیل والنهار لایات لاولیالالباب. الذین یذکرونالله قیاما وقعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلقالسموات والارض. ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذابالنار (نساء: 190 و 191)
ترجمه: همانا در آفرینش کیهان و اختلاف شبوروز نشانههایی برای اهل خرد است. آنان که خداوند را چه ایستاده، چه نشسته، چه خوابیده یادمیکنند و در آفرینش کیهان میاندیشند و میگویند پروردگارا! این کیهان باعظمت را بیهوده نیافریدهای. تو پاک و منزهی. پس، از شکنجة آتش ما را بازدار.
هفت مورد را با توجه به آیههایی که در بالا آوردیم، دوباره مرورکنیم:
ـ این عظمت تنها مربوط به آن چیزی است که کیهانشناسان از طریق تلسکوپها و ماهوارهها بدان آگاهی یافتهاند.
ـ همة آن چیزهایی را که کیهانشناسان یافتهاند، تنها چهاردرصد!! کل کیهان است که وزن آن را دانستهاند؛ ولی نودوششدرصد آن را نمیبینند و هنوز به ساختار آن پینبردهاند.
ـ همة این پیداها و ناپیداها تنها ذرّة ناچیزی از نور وجود او بوده که با مشیت و خواستش زینت ظهور یافته است!!!… وه که چه عظمتی دارد این الله!!!
انی کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقتالخلق(حدیث قدسی)
من گنجی پنهانی بودم. دوست داشتم شناختهشوم، پس آفریدگان را آفریدم.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دمزد عشق پیداشدوآتش به همه عالم زد
انسانی نمادین میگوید:
خداوندا! تو یاور منی، ای آسمان! تو خانه منی، ای زمین! تو تکیهگاه منی، ای باران! ببار و بشورانم. ای آفتاب! بتاب و بسوزانم...
و تو ای باد! ذرات خاکستر وجودم را در فضا پراکنده ساز! تا به ژرفای کهکشانهایی که سالهای نوری از ما بدورند، راهیابم و با ستارگانشان درامیزم. آنگاه بزرگی را درخواهم یافت و عظمت خداوندی را.
وه! که انسان چهبزرگ میشود با رهایی و چهکوچک میگردد آنگاه که در قفس است
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
فاطرالسّموات والارض انت ولیی فی الدنیا والآخره توفنی مسلماً و الحقنی بالصّالحین
***
* ماهنامه دانشمند خرداد 1366
***
تاریخ تفکیک از «مهبانگ در قرآن» یا «آفرینش چگونه آغاز شد»؟: آذر 1404
احمد شمّاع زاده
ءانتم اشد خلقاً امالسّماء بناها (نازعات: 27)
(آیا آفرینش شما استوارتر است یا ساختار کیهان؟)
چرا کیهانشناسی قرآنی؟
ممکن است برای برخی این پرسشها پیش آمده باشد و یا پیش بیاید:
- چرا خداوند در قرآن تا این اندازه به کیهان، آغاز و انجام آن، و نیز سازوکار و ساختار آن پرداخته است؛ که نمیتوان مشابه آن را در دیگر کتابها، چه آسمانی و چه زمینی یافت؟!!
- آیا قرآن متأثر از نظریه های فیلسوفان تمدنهای کهنی همچون یونان، ایران و هند است؟
- آیا تناقضی میان کیهانشناسی قرآنی با کیهانشناسی فلسفی کهن و علمی کنونی وجود دارد؟
- آیا این کتاب به ظاهر دینی، بخشی یا تمام کیهانشناسی علمی را تأیید میکند؟
- آیا کیهانشناسی علمی بخشی یا تمام کیهانشناسی قرآنی را تأیید میکند؟
پاسخ:
خداوند کریم با نزول بیش از 300 آیه، خواسته است آنچه که نیاز انسان برای شناخت کیهان است، به او بدهد. در این میان ممکن است نظر کیهانشناسان فلسفی و علمی نیز تأیید، رد، و یا اصلاح شود؛ ولی هدف نهایی مانند همه آیات الهی، هدایت انسان در راهی که در پیش گرفته، بوده است؛ و به این شعر و شعار جامه عمل پوشانده است که:
آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
در گفتار سازمان کیهان در قرآن دانستیم که کیهان سه بخش دارد، و هریک از این بخشها چه نقشی را در ارتباط با یکدیگر دارند؛ و در گفتار شکل کیهان در قرآن دانستیم که شکل ساختاری کیهان حلزونی است. اما هنوز به طور کامل نمیدانیم که این سه بخش چگونه حلزون کیهانی را شکل دادهاند، و جایگاه هریک در این حلزون چگونه است؟
تنها آیهای که این ساختار را مشخّص میسازد، آیه آخر سوره طلاق است که میفرماید:
اللهالذی خلق سبع سموات و منالارض مثلهنّ یتنزّلالامر بینهنّ لتعلموا انالله علی کل شیء قدیر و انالله قد احاط بکلّ شیء علماً
ترجمه: خداوند کسیاست که آفرید هفت آسمان را و از زمین نیز مانند آنها را. کار را در میان آنها کاهش میدهد تا بدانید همانا که خداوند بر هرچیزی توانا و همانا خداوند به درستی به هرچیزی احاطه علمی دارد.
از اینکه این آیه آخرین آیه سورهای است که نام و موضوعش با موضوع آیه همخوانی ندارد و آیه بینظیری در زمینه کیهانشناسی است، و اینکه خداوند در پایان آیه، توانایی و احاطه علمی خویش را به رخ بندگانش میکشد، به نظرمیرسد که خداوند میخواسته بههرصورت این موضوع از قلم نیفتد، روشنگری کند، و حجّت را در مورد ساختار کیهان تمامکند.
با این آیه دیدگاه ما از ساختار کیهان دگرگونه میشود؛ و متوجه میشویم که هفت آسمان به همراه خود هفت زمین (بخشهای پیدا) دارند. و بخشهای پیدای کیهان ویژه آسمان دنیا نیست. بنابراین، موضوع را به گونه زیر مورد بررسی قرارمیدهیم:
لاک سه بعدی یک حلزون طبیعی را در نظر آورید که دارای هفت لایه است. در طبیعت چنین لاکی وجود ندارد؛ در صنعت نیز به نظر نمیرسد کسی چنین کاری را کرده باشد؛ زیرا اگر قطر نیمدایره اول لاک حلزون را تنها دو میلیمتر درنظربگیریم، برای به تصویرکشیدن یک لاک حلزون دوبعدی با هفت لایه، به زمین دایرهواری که قطرش ده متر باشد، نیازداریم؛ ولی این لاک حلزون سهبعدی، باید به مانند یک آبنما (اکواریوم)، به گونهای شفّاف باشد تا بتوانیم درون آن را آشکارا ببینیم.
در این صورت در هریک از لایههای آن، لکّههای روشنی (کهکشانهایی) را میبینیم که بخش بسیارکوچکی از لایه را تشکیلمیدهند، (رویهمرفته، چهاردرصد حلزون کیهانی) و دیگربخشهای هرلایه که عمده حجم هرلایه را شکلمیدهند، (رویهمرفته، 96 درصد حلزون کیهانی) سیاه و نادیدنی هستند. به قول کیهانشناسی، جرم درخشنده خوشههای کهکشانی در اقیانوسی از ماده تاریک غوطهورند.
لایه هفتم که معمولاً از همه لایهها گستردهتر است، سماءالدّنیا (پایین ترین آسمان) نام دارد و کهکشانهای آن را دنیا مینامند. هریک از این لایهها از سویی فعّال، و دارای کارکرد جداگانهای است؛ و از سوی دیگر چون همگی لاک یک حلزون را تشکیل میدهند، به یکدیگر پیوستهاند. هرچه لایهها پایینتر قرارگرفته باشند، دارای حجمی کمتر، ولی نیروی گرانش و چگالی بیشتری هستند. تا به مرکز یا هسته حلزون برسد.
کرانه این حلزون، همه هستی را در خود جای داده است؛ و هر اندازه که حلزون گسترش یابد، فضا ـ زمان (جایگاه یا اسپیس تایم) نیز گسترش میآید.
پیش از ادامه بحث، لازم است به بررسی مفهوم سه واژه کلیدی در کیهانشناسی قرآنی بپردازیم: عرش، کرسی، بحر مسجور
چیستی عرش
در مورد چیستی عرش سخن بسیار کم است. هم در قرآن کریم و هم در احادیث. امام علی که می فرماید من به راههای آسمان از راههای زمین آگاهترم، در زمینه شناخت عرش، تنها می توان دو عبارت را از او نقل کرد که همین دو عبارت نکات مهمی را که منطبق بر شناخت علمی عرش است به اثبات می رساند:
در دعای مشلول امام علی یک جا خداوند را بدین گونه مورد خطاب قرارمیدهد: یا من لا یطأ عرشه قدم (ای که هیچ گامی به عرشش نرسد) این نظر خط بطلانی بر عقیده کسانی میکشد که تصور میکنند رسول اکرم در شب معراج به عرش رسیده است یا فرشتگان بدانجا راه دارند. اگر در آیاتی که در مورد فرشتگان و عرش هست دقت کنید میبینید که آنان بدان راه ندارند بلکه حول آن در گردشند و یا در روز بازپسین حامل عرشند که این فرشتگان آن گونه که ما تصور میکنیم نیستند؛ بلکه نیروهایی هستند که اکنون چهارند و در روز بازپسین به هشت نیرو میرسند.
امام علی(ع) در جای دیگری از دعای مشلول خداوند را به یک ویژگی مهم از عرشش سوگند میدهد که سوگند خوردن، هم نشانه اهمّیّت بسیار آن برای خداوند است؛ و هم کمکی به شناخت عرش میکند: بمعاقد العز من عرشک. ترجمه این عبارت کار ساده ای نیست.
ترجمه معاقد: معاقد جمع معقد است و معقد اسم مکان برای واژه عقد (ع مفتوح، ق هم مفتوح و هم مکسور)، که در فرهنگهای واژگان عربی، به معنای توده های ریگ بسته و برهم انباشته شده و درهم فرورفته آمده است.
با توجه به اینکه کوانتم از بسته های ذرات بنیادی برهم انباشته شده و درهم فرورفته شکل گرفته، اگر به جای بسته های ریگ، بسته هایی از ذرات بنیادی را در نظر بگیریم، به این نتیجه میرسیم که ماهیت عرش کوانتمی است، و به همین دلیل بر مبنای حلزونی بودن شکل کیهان، عرش منبع تغذیه کیهان و دلیلی برای گسترش آن است.
جایگاه و منزلت ‹عرش›
قل من رّبالسّمواتالسّبع و ربّالعرشالعظیم (مؤمنون: 86)
دراین آیه و همه آیاتی که میگویند خداوند سموات والارض (آسمانها هفتگانه) را در شش مرحله برپاداشت و سپس بر عرش مستولی شد، حساب سموات والارض از حساب عرش جدا شده است.
از سوی دیگر، خداوند در مورد ‹سموات والارض› جدا از واژه ‹ربّ›، واژههای‹خلق›، ‹فطر›، و ‹بدع› را بهکاربرده، که نشان از آفریدن آنهاست؛ ولی برای ‹عرش› همهجا تنها واژه ‹ربّ› را بهکارگرفتهاست؛ و در نوع بهکارگیریها، رمزورازها و نکتههایی نهفته است:
ـ منظور از آفرینش من این نبوده که عرش را بیافرینم، بلکه منظور آفرینش، ‹سمواتوالارض› بوده و ‹عرش› نتیجه آفرینش سمواتوالارض است.
ـ برای آفرینش، کمترین ذره از نور خود را جلوهگرساختم و چنان عظمتی به وجود آمد که حتّا هنگامی که اینهمه نوآوریها را ایجادکردم، همه آنها جزء ناچیزی از آن عظمت را به خود گرفتند و باقیمانده آن را جمعوجورکردم و پروراندم (ربّ) تا از سویی روند تغذیه و گسترش کیهان به درستی پیش رود، و از سوی دیگر منبعی باشد برای بسیاری کارهای دیگر.
مانند نیروی هستهای برای انسانها که اگر آن را در قیدوبند بکشند و بجا و درست بهرهبرداری کنند، نیکو و سودمند است؛ و اگر رهاشود، یا بیرویه آن را بهکارگیرند، ویرانگر خواهد بود.
جایگاه و منزلت ‹کرسی›
با وجود آیات بسیاری که در مورد عرش در قرآن آمده، پیرامون کرسی تنها یک آیه وجوددارد که در این تفاوت شمار آیهها نیز نکتهای نهفته است:
وسع کرسیّهالسّموات والارض ولایؤوده حفظهما و هوالعلیالعظیم (بقره: 255)
این جمله، بخش پایانی ‹آیةالکرسی› مشهور است؛ که تنها آیهای است که خدا و رسولش ارزش زیادی برای آن قائلند؛ و خواندن آن بسیار سفارش شده و ثواب زیادی برای آن نوشتهاند.
تنها چیزی را که از قرآن دربارۀ کرسی میتوان کشف کرد، این است که اگر خداوند ‹عرش› را با واژه ‹ربّ› تا اندازهای معرفی و مادّی بودن و وجود خارجی داشتن آن را خاطرنشان کردهاست، برای ‹کرسی› از همان نیز دریغکرده و تنها گستردگی را برای آن قائلشده و میتوان گفت کرسی تنها ‹عنوان› است و وجود خارجی ندارد؛ همان گونه که از برخی روایات به این حقیقت میتوان رسید.
رابطه و نسبت عرش با کرسی
از روایتهای معدود ولی بسیارمهمی که در این زمینه وجوددارد و در ‹قاموس قرآن› آمده، بهرمند میشویم:
از امام جعفر صادق:
السّمواتوالارض و جمیع ما خلقالله فیالکرسیّ
الکرسیّ وسعالسّموات والارض، والعرش و کلّ شیء خلقالله فیالکرسی
از رسول اکرم (ص): ماالسّمواتالسّبع والارضونالسّبع فیالکرسیّ الا کحلقه ملقاه بارض بلاقع و انّ فضله علیالعرش کفضلالفلات علیالحلقه
از این سه روایت نکتههای بدیعی در مورد شناخت و جایگاه ارزشی و مادی هر یک از ‹عرش› و ‹کرسی› بهدستمیآید، و مشکلگشای مسائل کیهانشناسی طبیعی و قرآنی است؛ و این دو، چهنیکو، چهزیبا، و چقدر بیبدیل ترسیم و بهتصویرکشیدهشدهاند. به تحلیل آنها میپردازیم:
ـ از حدیثهای نقلشده از امام صادق(ع) متوجه میشویم که کرسی همه آنچه را که خداوند آفریده، یعنی کل کیهان را شامل میشود.
ـ و از حدیث رسول اکرم جایگاه مادی و ارزشی ‹عرش› و ‹کرسی› مشخصمیشود:
ـ از سویی، جایگاه آسمانها و زمینهای هفتگانه در کرسی، مانند یک حلقة آهنی(چیزی که مادی است، وزن دارد، و وزنش هم سنگین است.) در یک بیابان بیآبوگیاه است.(که هیچ چیزی جز همان حلقة آهنی در آن نمود واقعی ندارد.)
ـ از سوی دیگر، برتری کرسی بر عرش همانند برتری آن بیابان است که اکنون آبادشده؛ ولی عرش تنها همان ویژگیها را که برای حلقه آهنی آمد، دارد: یعنی سنگینی و هیمنه.
- اینکه رسول اکرم حلقه آهنی را مثال زده، نباید تنها سنگینی حلقه نظر ما را جلب کند؛ بلکه شکل آن نیز مهم است؛ زیرا یاداور هسته حلزون کیهانی است که به مانند همه حلزونها، حلقوی یا کروی است؛ و نه به هیچ شکلی دیگر!! همان گونه که پیشتر ثابت کردیم که:
عرش= انرژی تاریک= هسته حلزون کیهانی
نتیجهگیری:
ـ سنگینی کیهان در عرش است و گستردگی کیهان در کرسی است.
ـ کرسی همان پوسته (لاک) حلزون کیهانی، است که همه هستی را در خود جای داده است. به زبان کیهانشناسی این پوسته دربرگیرنده فضا ـ زمان (spacetime یا جایگاه) نیز هست، و با گسترش آن، جایگاه نیز گسترش می یابد.
ـ ‹عرش› واقعی است و ‹کرسی› مجازی است؛ و تنها نام و عنوانی قرآنی برای حلزون کیهانی است.
«بحر مسجور» چیست؟
این واژه مرکب که مانند ‹کرسی› تنها یک بار در قرآن آمده و خداوند درقالب یک آیه دو واژهای به آن سوگندیادکرده (والبحرالمسجور)، به دلیل برداشتهای مختلفی که مفسران از آن داشتهاند (برخی معنای ‹پر، مالامال، متلاطم› و برخی دیگر معنای ‹برافروخته، شعلهور، گداخته›)، به نتیجهای پسندیده و پذیرفتنی درباره مفهوم ‹بحر مسجور› نرسیدهاند.
به نظر میرسد بهترین درک از این واژه کیهانشناسانه قرآن، آن باشد که خداوند با واژه ‹کرسی›، گسترگی یا کمیت کیهان را بیان داشته و با ‹بحر مسجور›، چگونگی یا کیفیت آن را. زیرا در اینجا نیز واژهگزینی قرآن کریم، بسیار بجا و پرمعناست و خداوند با این واژه: ‹اقیانوس مالامال، متلاطم، برافروخته و گداخته›، بهترین معنا را در زمینه شناخت کیفیت و حالت کیهان بهکارگرفتهاست. شاهد مدعایی از کیهانشناسی:
«کهکشانها ساختارهای بزرگی پر از ستاره، گاز و غبارند. آنها با جرمی برابر میلیاردها خورشید، همچون فانوسهای دریایی درخشان، در اقیانوس تاریک کیهان هستنند. تصاویر هابل نشان میدهد آن طور که پیش از این تصورمیشد، کهکشانها ساختارهای ثابت و به دور از هم نیستند؛ بلکه با هم برخوردمیکنند، درهم فرومیروند، همدیگر را میخورند، کم نورمیشوند، و یا همچون آتشی شعلهور میگردند، و تغییر شکل میدهند. به این ترتیب انقلاب بزرگی در اندیشه اخترشناسان بهوجودآمدهاست.(1)
تفسیر آیات اول تا ششم سوره ‹طور›
والطّور و کتاب مسطور فی رق منشور والبیتالمعمور والسّقفالمرفوع والبحرالمسجور
ترجمه: سوگند به کوه طور و کتابی تدوین شده، در برگی بازشده. سوگند به خانه آباد شده، سوگند به سقف برافرشته شده، سوگند به اقیانوس مالامال، متلاطم و برافروخته.
برای درک این مفاهیم از تفسیرها چیز زیادی بهدست نمیآید، پس دست به دامان معصومین و ادبیات (زبان ادب) آنان میشویم و درمییابیم که سه آیه اول در دعای نور، و سه آیه بعدی در دعای عهد آمده است:
و انزل النّور علی الطّور فی کتابٍ مسطورٍ فی رقٍّ منشورٍ (دعای نور)
اللهم ربالنورالعظیم و ربالکرسیالرفیع و ربالبحرالمسجور (دعای عهد)
سه واژه اول که در دعای نور آمده و قرینه و همترازی برای سه آیة اول است، بدین ترتیب برابرگذاری میشوند:
طور به دو معنی است یکی مطلق ‹کوه› که نمونهای از عالم پیداست؛ و دیگری نامی ویژه برای کوهی که حضرت موسی با تجلی نور مستقیم الهی بر آن بیهوششد؛ و لابد جای اندیشة فراوان دارد که خداوند به آن سوگندیادکردهاست؛ ولی جای پرداختن به این موضوع اینجا نیست.
کتاب مسطور، یعنی کتابی که تدوین شده نه نوشتهشده؛ نوشتن، فعلی کلی است ولی خداوند در هر آیهای که از کاربری فعل ‹کتب› خودداریکرده و ‹سطر› را به کار برده منظوری داشته و در این آیه نیز میخواهد بگوید این کتاب سطربهسطر یعنی ردیفبهردیف و روی حساب و برنامه نوشته و در اصل تدوین شدهاست. این کتاب همان کتاب ‹جهان پیدا› یعنی عالم طبیعت است که شایستگی سوگند یادکردن را داشتهاست؛ و جزئی از کل کیهان است که فرموده: فی رق منشور
رق منشور، به معنی برگی بازشده یا پوستی گسترده، که همان حلزونکیهانی است. مانند یک برگ که جوانه میزند و خردهخرده بازمیشود و شکل اصلی خود را بازمییابد؛ حلزون کیهانی نیز بدین صورت شکلگرفتهاست. چنانکه هنگامی که میخواست برای ‹شکلحلزونیکیهان› مثالی بزند، فرمود ‹کطیالسجل للکتب›: مانند نامههایی که بر پوست(رق) مینوشتند و آن را لوله میکردند.
شرح سه واژه دوم که در دعای عهد آمده و قرینه و همترازی برای سه آیة دوم است، بدین ترتیب برابرگذاری میشوند:
بیتالمعمور، سقفالمرفوع، بحرالمسجور = نورالعظیم، کرسیالـرفیـع، بحرالمسجور
با توجه به اینکه نورالعظیم همان عرش است، که در مبحث ‹در پیرامون عرش› به آن پرداختهشد، و از آنجا که معمور با معنای واژگانی ‹آباد› و ‹پیر› هر دو از ویژگیها عرش است، پس بیتالمعمور با عرش همخوانی و برابری میکند
کرسیالرفیع با معنای ‹بسیاربلند› برای ‹رفیع›، و ‹برافراشته› برای ‹مرفوع› همخوانی دارد. پس سقفالمرفوع همان کرسی است.
آمدن بحر مسجور در قرآن و دعا دلگرمی ما را در این برابرگذاری و معنایی که برای آن آمد، بیشترمیکند؛ و بدین ترتیب سه واژة کلیدی عرش، کرسی و بحر مسجور معنا و مفهوم کیهانشناسانه خود را بازمییابند:
سنگینی حلزونکیهانی با واژه عرش بیان میشود. گستردگی حلزون کیهانی با واژه کرسی بیانمیشود؛ و چگونگی حلزونکیهانی با واژة آمیخته بحر مسجور بیان شده است.
پندارگرایی پیرامون ساختار کیهان
یکی از کیهانشناسان رایمند روسی ‹زلدوویچ› نام دارد که پیرامون ساختار کیهان مقاله کم نظیری را نگاشتهاست. خلاصه آن را در اینجا میآورم؛ تا هم به فهم ما از ساختار کیهان کمککند و هم اشتباههایی را که وی و دیگر کیهانشناسان بهدلیل ندانستن شکل کیهان مرتکب میشوند، خاطرنشان کنم:
«مهمترین ویژگی کیهان ساختار آن است. مادهای که ما را احاطهکردهاست، به طور تصادفی پراکنده نشده، بلکه بیشتر تا درجه زیادی در تشکیلات ساختمانی گوناگون گردآمدهاست. ساختارهای از یک نوع، خشتهایی ساختمانی برای ساختارهای تراز دوم هستند که از نظر ابعاد فضایی بزرگترند. این ساختارها به نوبة خود در ساختارهای تراز سوم گردمیآیند، و الی آخر».
«ولی کهکشانها در فضا توزیعی غیریکنواخت دارند… بررسی این ساختارها در بررسی و شناخت کیهان شایان اهمیتاند… از اینکه کهکشانها در عکسها درکناریکدیگر بهنظرمیرسند، نمیتوان نتیجهگرفت که آنها واقعاً نزدیک یکدیگرند. کاملاً امکان دارد چنین کهکشانهایی در فواصل مختلف از زمین باشند. و تنها بر سبیل تصادف وقتی از زمین دیدهمیشوند، تقریباً در امتداد یک خط قرارگیرند. موقعیت واقعی کهکشانها در فضا تنها با ساختن تصویری سهبعدی قابلتشخیص است».
«… برمبنای شناخت قبلیمان، کاملاً طبیعی بود فرضکنیم کهکشانها به همان نحو در خوشهها گردمیآیند که ستارگان در کهکشانها فراهم آمدهاند… ولی واقعیت چیزی کاملاً متفاوت را نشانمیداد. معلومشد که نسبت بسیاربزرگی(80 تا90 درصد) از کهکشانها در الگوهای بسیار بسط یافته، نخمانند (رشتهای) با ضخامتی کمتر از سی میلیون سال نوری و طولی تا سیصدمیلیون سال نوری متراکم شدهاند. رشتههای مجاور، یکدیگر را قطعمیکنند و ساختاری درهم، و سهبعدی، مانند یک شبکة سلولی یا لانهزنبوری تشکیلمیدهند».
«این ساختمان معمولاً به سیستم خوشهای فوقبزرگ موسوم است… این خوشهها بخش بسیارکوچکی از حجم کیهان را اشغال میکنند. فضای باقیمانده، کهکشانی ندارد… خوشههای فوق سنگین واقع در پشت این فضای خالی از خلال شکافها دیدهمیشوند. همین وضع برای ساختمانهای رشتهای پیشمیآید. تنها خوشههای بزرگ که در حوالی مرکز تراکم بسیارواضحی دارند، هنوز خودنمایی میکنند».
«مشاهدات همچنین اثباتمیکنند که در مقیاسی از رستة هزاران میلیون سال نوری که دوبرابر مقیاس حداکثر یک خوشة فوق بزرگ است، توزیع ماده در کیهان با دقتی بسیار زیاد، همگون (همهجایکسان) متقارن(در همة جهات یکسان) و بیساختار است. انحراف از چگالی میانگین در این مقیاس،از ده تا بیست درصد تجاوز نمیکند. در مقیاسهای بازهمبزرگتر، درجة همگونی و تقارن حتی از این هم بیشتر است. بنابراین، ساختارهای ناهمگون از ترازی بالاتر از خوشههای فوقسنگین وجودندارند. خوشههای فوق سنگین بزرگترین ساختارها در کیهان، در رأس سلسلهمراتب هستند. در مقیاسهای بزرگتر، کیهان یکنواخت است».
«… چگالی ماده در خطوط تلاقی بیشتر افزایشمییابد و دقیقاً این خطوط است که ساختار شبکهای حجرهمانند را در طی تکامل بیشتر تشکیلمیدهد. محاسبات عددی که با کامپیوتر در مسکو یا بهوسیلة گروههای دیگر کارشناسان انجامگرفتهاند، تصویری از ساختار شانعسلی(لانهزنبوری) در مقیاسی بزرگ بهدستمیدهند».(2)
هدف از این مقدمهچینی و آوردن نظر ‹زلدوویچ›، دقیقاً همان حقیقتهایی است که وی در اولین پاراگراف نقلشده(که زیرخط کردم)، آوردهاست. ولی او نیز مانند دیگر کیهانشناسان چون هنوز از شکل حلزونی کیهان آگاهی ندارد، در نتیجهگیری بهاشتباهمیافتد. بهنظرمیرسد تعبیرهایی همچون قطعکردن کهکشانها یکدیگر را، و ایجاد شبکههای لانهزنبوری، خطوط تلاقی و غیره تنها یک تصور باشد، و واقعیت آن است که بسیاری از این کهکشانها در لایههای مختلفی از حلزون کیهانی قرارگرفتهاند؛ و تنها از دید زمینیها چنین به نظرمیرسند. یعنی هم فاصلههای زیادی با یکدیگر دارند و هم دارای شرایط متفاوتی هستند. آنان اگر میتوانستند حلزونی سهبعدی، همانگونه که در آغاز بحث از آن یادکردیم، بسازند و به تصویربکشند، متوجهمیشدند که چگونه در آن حلزون نیز، کهکشانها ظاهراً رویهم قرارمیگیرند و یا یکدیگر را قطعمیکنند؛ ولی واقعاً چنین نیست؛ آنگاه حقیقت بر آنها آشکارمیشد؛ همچنانکه زلدوویچ خود اعترافکرده:
ـ خوشههای فوق سنگین کهکشانهای واقع در پشت این فضای خالی از خلال شکافها دیدهمیشوند.
ـ کاملاً امکان دارد چنین کهکشانهایی در فواصل مختلف از زمین باشند. و تنها بر سبیل تصادف وقتی از زمین دیدهمیشوند، تقریباً در امتداد یک خط قرارگیرند.
ـ موقعیت واقعی کهکشانها در فضا، تنها با ساختن تصویری سهبعدی قابل تشخیص است».
این موضوع حتا به نتیجهگیری از ‹تصویرهای هابل› نیز سرایتکرده و دو مطلب زیر نشان از آن دارد که چون کیهانشناسان شکل کیهان را نمیدانند، تصویرهای هابل نیز نمیتواند به آنان کمککند و همان نتیجهگیریهای نادرست را از این تصویرها میگیرند:
«گروهی از اخترشناسان که با تلسکوپ هابل کارمیکنند، بهتازگی تصاویر دقیقی از نقطهای نورانی در کهکشان ان. جی. سی. 6946 بهدستآوردهاند… این نقطة درخشان در واقع دو یا چند ابرنواختر درکنار هم است و لایهها و گازهای گریزان انفجارهای ابرنواختری درحال برخورد با یکدیگرند».
«… به این ترتیب مشخصشد که نقطه نورانیی که با تلسکوپهای غولپیکر روی زمین دیدهمیشد، بقایای درحال برخورد انفجار دو یا چند ستاره است».
«تصویر هابل نشانداد که این بار، دو یا چند تا از این پوستهها درحال برخورد باهمند».(3)
«بدین ترتیب کیهان بزرگتر میشود و کهکشانها از هم دورتر میگردند. اما در این میان برخی از کهکشانها بهقدری به هم نزدیکاند که اثر گرانشیشان برهم بیشتر از انبساط عالم است. در پی گذر آنها از کنار هم اتفاقهای گوناگون رخ میدهد. برخی از آنها از روی هم ‹لیز میخوردند› و یا همانند غریبههای کیهان از کنار هم میگذرند».(4)
نکته: البته از این دیدگاه، نمیتوان روند شکلگیری برخی کهکشانهای بزرگتر از درهم فرونشینی کهکشانهای کوچکتر را نفیکرد؛ ولی بیتردید، برخی از این نتیجهگیریها تنها تصور است. همانگونه که زلدوویچ گفت: «موقعیت واقعی کهکشانها در فضا تنها با ساختن تصویری سهبعدی قابلتشخیص است».
جنبندگان در کیهان
تاکنون موضوعهای بسیاری پیرامون ساختار کیهان بیانشد، ولی ظاهراً نکتة مهمی باقیمانده که بدون آن ساختار کیهان ناقص است. زیرا تاکنون به ماده و نیرو پرداختهشد، و اشارهای به منظور آفرینش از اینهمه آفریدنها نشد. پس به بررسی آیه 29 سوره شوری میپردازیم:
ومنآیاته خلقالسموات والارض وما بثّ فیهما مندابّه وهو علی جمعهم اذایشاء قدیر
ترجمه: و از نشانههای او، آفرینش آسمانها و زمین و آنچه که در آن دو(آسمان و زمین) پراکندهاست، از جنبنده و او بر گرداوری آنها اگر بخواهد، بسیارتواناست.
این آیه نیز کمنظیر و از جهاتی بیماننداست. خداوند در این آیه یکی از سترگکارهای خود را به بندگانش یاداوری میکند. چنینکاری چیست؟
ـ آفرینش کیهان؟ این را که در آیات بسیاری یاداوریکردهاست. ویژگی این آیه چیست؟
ـ آفرینش جنبندگان و پراکندن آنها در زمین و آسمان؟ زمین؛ اگر همین زمین خودمان باشد که همه میدانیم؛ و نیازی نیست که در این آیه آن را به یاد ما بیاورد و آیات زیادی نیز در مورد آن وجوددارد.
ـ پس منظور از زمین، دیگر سیارههاست. که دارای جنبندهاند. درست، اما منظور از آسمانها چیست؟
ـ نکته همین است که خداوند از واژة کلی ‹جنبنده› یادکرده، زیرا این واژه همة جاندارانی را که حرکت دارند، دربرمیگیرد: فرشتگان، جنها، انسانها، حیوانها و بلکه گیاهان.
اگر هم کسانی یافتشوند که بگویند منظور از جنبنده در کیهان(آسمانها) فرشتگان و یا حتی انرژی جنبشی است، بازهم نمیتوان به وجود انواع متفکر و مسؤول در کهکشانها فکرنکرد و از آنها چشمپوشیکرد.
پس با این آیه، به کارایی قرآن کریم بیش از پیش آگاهی مییابیم، که دستکم نهصد سال پیش از جرقة ذهنی کپرنیک میتوانسته به ذهن خوانندگانش جرقهبزند؛ ولی خوانندگانش بدون دقت در آیاتش(مانند همیشة تاریخ اسلام) از کنار نکات دانستنی آن گذشتند:
«… داستان علمی حتا از زمان کپرنیک سعیمیکردهاست با قراردادن انسان در مقابل موجودات غیرانسانی، یا یاداوری این موضوع که دانش ما دربارة کیهان پیرامونمان چقدر کم است، به جایگاه انسان در جهان بپردازد… کپرنیک این حقیقت را کشفکرد که نه کرة زمین و نه انسانیت مرکز عالم نیستند، پس امکانداد زندگی فراسوی کرة زمین وجودداشتهباشد».(5)
برای بهترروشنشدن موضوع، آیاتی دیگر از قرآن کریم را مورد استناد قرارمیدهیم:
الم تر انالله یسجد له من فیالسموات و من فیالارض والشمس والقمر والنّجوم والجبال والشجر والدّوابّ و کثیر منالناس و کثیر حق علیهالعذاب (حج: 18)
ترجمه: آیا نمیبینی همانا خداوند را سجدهمیکنند برای او آنکه در آسمانها و آنکه در زمین است و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درخت (گیاهان) و جنبندگان (حیوانها) و بسیاری از مردم(از جن و انس) و بسیاری که شایستة عذاب است!!
ولله یسجد من فیالسموات والارض طوعاً و کرهاً وظلالهم بالغدو والاصال (رعد: 15)
ترجمه: هرکه در آسمانهاوزمین است، با میلواکراه(خواه، ناخواه) خداوند را سجدهمیکنند و سایههای آنها بامدادان و شامگاهان وجوددارد.
توضیح: در کل قرآن کریم هرجا عبارت «طوعاً و کرهاً» و یا «طوعاً او کرهاً» بیاید منظور آن است که موجودهایی که از آنها سخنمیگوید، دارای اختیارند، و مانند فرشتگان تکبعدی نیسند.
منظور خداوند از نزول این آیه آن است که بگوید در کیهان پهناور او کسانی با این ویژگیها حضوردارند:
- در جایی از کیهان زندگیمیکنند که سایة آنها از طریق خورشیدها و ماهها پدیدمیآید. یعنی در جهان مادّه هستند و نه در عالم ملکوت.
چون سایه دارند، دارای جسمی مادی هستند.
چون اختیار دارند، فرشته نیستند؛ زیرا فرشتگان ذاتاً از خود اختیاری ندارند.
آیه 38 سورة فصلت که میفرماید ‹آنان که نزد پروردگارت هستند شبوروز او را تسبیجمیکنند› نیز نمیتواند منظور کلام خداوند از ‹آنان› فرشتگان باشد، زیرا که بر فرشتگان شب و روز نمیگذرد.
آیات 93 تا 95 سوره مریم: جز این نیست که هرکس در آسمانها و زمین است به بندگی نزد رحمن میآید. بهدرستی که برشمردیم آنها را شمردنی و همگی در روز قیامت فرد فرد نزد او میآیند.
اگر بگوییم منظور از «من» ملائکه است، این آیه با آیات پس از خود که وابسته به آنها نیز هست، مناسبتی نخواهد داشت. زیرا آیات بعد مفهوم بازخواست، محاکمه و رسیدگی به حساب و عقاب را میدهند. هم از این نظر که شمارش افراد درکار است و هم از این دید که فرد فرد به نزد پروردگارشان میآیند. بنابراین نمیتواند شامل ملائکه شود زیرا از سویی ملائکه گنهکار نیستند که مورد بازخواست واقع شوند و از سوی دیگر در روز قیامت ملائکه فرد فرد به نزد پروردگار نمیآیند بلکه صف به صف حضور مییابند. «یوم یقومالروح و الملائکه صفا» (نبأ: 38) وجاء ربک والملک صفاٌ صفاُ (فجر: 22) زیرا برای تکریم میآیند و نه برای حسابرسی.
ونفخ فیالصور فصعق من فیالسموات و من فیالارض الا من شاءالله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون (زمر: 68)
از این آیه نیز مشخص میگردد که در آسمان نیز موجودهای زندهای هستند که با نفخة صور همه بیهوش میشوند و چون کسی که در صور میدمد، اسرافیل(ع) یکی از فرشتگان است، پس کسانی که در آسمانها بیهوش میشوند فرشتگان نیستند، زیرا فرشتگان ذاتاً مرگ ندارند، مگر بهخواست ویژه الهی.
برای آگاهی بیشتر پیرامون مسکونی بودن بخشهای دیگری از کیهان مطلب لینک زیر را ببینید:
جهانهای متوازی و متوالی در قرآن: https://www.academia.edu/33424983
تاریخ نگارش در متن پژوهش «سازمان کیهان در قرآن»: خرداد 1384
جداسازی و ویرایش بخش «ساختار کیهان در قرآن»: فروردین 1402
ویرایش دوم: آبان 1404
احمد شمّاع زاده
بازگشتها:
1. نجوم ـ شماره 76 و 77، مقاله دستاوردهای شگرف هابل
2. پیام یونسکو: مهرماه 1365
3. نجوم ـ شماره 72 ـ اخبار
4. نجوم ـ شماره 76 و 77 مقاله پیشین
5. شرق: 16/10/83 صفحه علم
چرا خداوند بر عرش چیره شد؟
احمد شمّاع زاده
خداوند کریم در هفت آیه، با بیان جملههای ثماستوی علیالعرش و الرحمن علیالعرشاستوی، به موضوع چیرگی خویش بر عرش پرداخته است؛ که نشانگر اهمّیّت آن در کیهانشناسی قرآنی است. با خواندن این آیات، به راحتی نمیتوان پیام این آیات را درک کرد، زیرا همواره این پرسشها در ذهن شکلمیگیرد:
- چرا خداوند «ثم» را به کارگرفته که نشان از گذشت مدّتی طولانی دارد؟
- چرا خداوند میفرماید «بر عرش چیره شد؛ و آن را رام کرد»؟ مگر خداوند پیش از آن بر عرش استیلایی نداشته و عرش زیر فرمانش نبوده است؟
- آیا روند آفرینش کیهان با پدیدههایی که نشان از ناپایداری داشته، مواجه بوده، که خداوند با پیش کشیدن چنین موضوعی از مرحلۀ پایانی آفرینش کیهان یادکرده؛ و خواسته است پیامهایی را به کیهانشناسانی برساند که قرنها بعد در پی یافتن رمزورازهای کیهان قد علم خواهند کرد؟
***
بسیاری از مترجمان و شارحان قرآن کریم، بدان دلیل که از کیهانشناسی علمی آگاهی ندارند، نمیتوانند چنین جملهای را بهدرستی ترجمه کنند و شرح دهند. درنتیجه، به نحوی از کنار اینگونه آیات میگذرند؛ و در اصل موضوع را لاپوشانی میکنند؛ و مثلا مینویسند «سپس به عرش پرداخت»، و برخی تفسیرها همچون تفسیر المیزان مفصلا به آن میپردازند، ولی بیشتر به حاشیه میروند و در برخی موارد، به موضوع نیز نزدیک میشوند، ولی بازهم نمیتوانند از پس فهم آن برایند؛ واقعاً هم سخت است؛ زیرا از کیهانشناسی قرآنی نیز آگاهی لازم و کافی را ندارند.
خداوند برای عرش ارزش و ارج بسیاری قائل است. بهگونهای که از آن با عنوانهای کریم، مجید، و بویژه «عظیم» یادکرده و خود را با عنوان ربّ و یا رحمن برای عرش متصف میکند.
***
خداوند، در پس هر واژهای که بهکار میگیرد، هدایتی را برای بندگانش درنظردارد؛ که باید به کشف آن نائل آییم. در نتیجه برای فهم این جمله باید معنا و مفهوم عرش الهی روشن شود؛ تا فهم جملۀ ثم استوی علی العرش میسّر گردد. معنای حقیقی عرش در واژه شناسی، تخت و سایبان است؛ ولی این دو واژه حقیقی کمکی به ما در فهم جمله نمیکند.
نگارنده، با همۀ کوششهایی که طی چندین سال انجام داد، فهم جمله همواره برای او در هالهای از ابهام باقی مانده بود؛ و تنها هنگامی که مقالهای را با عنوان «نگاهی به تکامل ساختار کیهان» خواندم، متوجهشدم باز هم یافتههای کیهانشناختی، به کمک فهم برخی آیات کیهانشناسانۀ قرآن آمده، و به پرسشها پاسخ درستی دادهاست.
بخشی از مقاله، که به روند توسعه و نیز واپسین مرحلۀ آفرینش کیهان، یعنی ثماستویعلیالعرش، یا چیرگی خداوند بر عرش، از منظر کیهانشناسی میپردازد:
- تاریخ کیهان با تورم آغاز شدهاست، انبساطی که کیهان را به مکانی بیشکل مبدّل ساخت.
ـ جهان، بیشکل و ساختار بود. پس از آن، تورم، کیهان را آکنده از تابشهای تقریباً همسان ساخت.
ـ در مرحلۀ بعد، تابش بهطور کاملاً تصادفی از مکانی به مکانی دیگر تغییر یافت و از لحاظ ریاضی میتوان گفت این تغییرات چنان تصادفی بود که تصادفیتر از آن امکان نداشت.
توی پرانتز: از نظر دانشمندان در هر رشته و تخصّصی، مانند همیشه، تصادف در کشفیات علمی نقش مهمی دارد؛ در نتیجه خواست خداوند نادیده گرفته میشود؛ که در این مورد، باید گفت، این تغییرات و دگرگونیها، نتیجۀ چیرگی خداوند بر عرش، پس از چند میلیارد سال بوده است!
دلیل قرآنی این یافته کیهانی در پاسخ به چرایی چیرگی خداوند بر عرش:
خداوند پیرامون ناپایداریهای موجود در کیهان پس از مراحل ششگانه، و پیش از استوای بر عرش، آوردهاست: هوالذی خلق السّموات والارض فی ستة ایّام و کان عرشه علیالماء (هود: 7)
ترجمه: و او کسی است که کیهان را در شش مرحله آفرید و عرشش بر آب بود.
بنابراین خداوند نیز با جملۀ «و عرشش بر آب بود.»، که به مثال بیشتر شباهت دارد تا به واقعیت، یکی از ناپایدارترین و بیشکلترین چیزها، یعنی آب را برای ناپایدار نشاندادن کیهان در آن مقطع زمانی نام میبرد. همانگونه که مردم نیز میگویند زندگی فلانی بر آب است. یعنی بسیار ناپایدار و متزلزل است.
تصور اینکه عرش با آن عظمت و سنگینی و نور عظیم بودن، واقعاً بر آب بوده باشد، توهین به عرش الهی، و نشان از حماقت دارد؛ زیرا که ‹عرش›، مصدر جهان پیداست؛ و ‹آب›، که یکی از اجزای زمین، و زمین که خود یکی از اجزای جهان پیدا، و جهان پیدا که خود چهاردرصد کل کیهان است، نمیتواند حامل یا نگهدار عرش باشد!!
خداوند در هفت آیه بر مراحل ششگانۀ آفرینش تأکید میورزد، و پنج آیه از این هفت آیه دارای ‹ثم استوی علیالعرش› است؛ و تنها در این آیه، به ناپایداری عرش در آن مقطع از آفرینش یاد کرده است. پس خداوند در این آیه، با به کارگیری واژۀ کان به معنی بود، هم میخواهد بگوید مدت زمانی، عرش الهی ناپایدار بوده و هم میخواهد بگوید که این ناپایداری طبیعت کار بوده، همیشگی نبوده، و نبایستی ادامه میداشته است؛ و در پنج آیۀ دیگر گفته است که این ناپایداری را پس از مدت زمانی، مهار یا در بند کردهاست.
ثماستوی علیالعرش با همۀ کوتاهی، آموزههای بسیاری را در خود دارد:
ـ «عرش» که با عبارتهای «ربّ العرشالعظیم» و «ربّ النورالعظیم» وصفشده، نتیجۀ مهبانگ و تجلیّ یافتن ذرهای از نور وجود خداوند است؛ و بیواسطه ترین آفریده خداوند نسبت به اوست.
ـ عرش در آغاز آفرینش، آنقدر عظمت داشته و تا آن اندازه پرتلاطم و پرجوش و خروش بوده که تنها کیهانشناسان توانستهاند از سویی عظمت و سنگینی، و از سوی دیگر، بسیار ناپایداربودن آن را کشف کنند.
ـ رهاگذاشتن انرژی عرش برای ساختوساز جهان پیدا، ضروری بوده و نیازی نبوده که خداوند پیش از پایان یافتن آفرینش آسمان-زمینهای هفتگانه، عرش پر جوش و خروش را در بند کند.
خداوند از شکل ناپایدار دیگری که گاز یا بخار باشد، زیر عنوان «دخان» برای چنین مرحلهای در سورۀ فصلّت (آیه11: ثم استوی الی السّماء و هی دخان) یادکرده و به واقعیتی اشاره دارد که ادامۀ مقالۀ تکامل ساختار کیهان آن را شرح داده است:
«بهتدریج نظم و ترتیب بر جهان حاکمشد. درست مثل قطرههای آب که از تراکم ابر حاوی بخار تشکیل میشود، ذرات آشنای مواد، همانند الکترونها و پروتونهای متراکم، از تابش جداشدند.
توی پرانتز: هنگامی که کیهانشناسان واژه تابش را به کار می برند؛ منظور همان تابشی است که از منبع عظیم تابش یعنی عرش که خداوند آن را نور العظیم خوانده است، ناشی میشود.
ادامه مقاله: مادّه به تدریج کنترل کیهان را از دست تابش خارج، و پیروزی نهایی خود را مسلم ساخت و خود را از چنگ تابش رهاساخت. (این است معنای چیرگی خداوند بر عرش.) هماکنون با انجام رصدهایی بسیار دقیق، تابشهای باقیماندۀ این دوران و پایان شگفتآور آن مورد کاوش قرار گرفتهاست.
به زبان کیهانشناسی گفته میشود جهانی را که ما امروز به این صورت میشناسیم (مجموعهای از اجرام که توسط گسترۀ بسیار وسیعی از فضا از یکدیگر جداشدهاند.) از تحولات نسبتاً جدید محسوب میشود. اخیراً از این گونه آرایشها بهگونهای روشمند، نقشهبرداری شدهاست. ماده از چندین میلیارد سال پیش تسلط خود را بر شتاب کیهانی ازدست داده است.*
برای آگاهی بیشتر در این ز مینه:
ظرافتها و دقایق آفرینش کیهان در قرآن: https://www.academia.edu/46793933
* شرق: 29/2/1383
***
تاریخ تفکیک از «مهبانگ در قرآن» یا «آفرینش چگونه آغاز شد»؟: آذر 1404
احمد شمّاع زاده
آفرینش چگونه آغاز شد؟
(مهبانگ یا آغاز کار کیهان در قرآن)
احمد شمّاع زاده
پیشگفتار:
ممکن است برای برخی این پرسشها پیش آمده باشد و یا پیش بیاید:
- چرا خداوند در قرآن تا این اندازه به کیهان، آغاز و انجام آن، و نیز سازوکار و ساختار آن پرداخته است؛ که نمیتوان مشابه آن را در دیگر کتابها، چه آسمانی و چه زمینی یافت؟!!
- آیا قرآن متأثر از نظریه های فیلسوفان تمدنهای کهنی همچون یونان، ایران و هند است؟
- آیا تناقضی میان کیهانشناسی قرآنی با کیهانشناسی فلسفی کهن و علمی کنونی وجود دارد؟
- آیا این کتاب به ظاهر دینی، بخشی یا تمام کیهانشناسی علمی را تأیید میکند؟
- آیا کیهانشناسی علمی بخشی یا تمام کیهانشناسی قرآنی را تأیید میکند؟
پاسخ:
خداوند کریم با نزول بیش از 300 آیه، خواسته است آنچه که نیاز انسان برای شناخت کیهان است، به او بدهد. در این میان ممکن است نظر کیهانشناسان فلسفی و علمی نیز تأیید، رد، و یا اصلاح شود؛ ولی هدف نهایی مانند همه آیات الهی، هدایت انسان در راهی که در پیش گرفته، بوده است.
گذشته از این، چنانکه در آغاز مقاله مدلی مدرن برای کیهان آورده ام، برخی نکتههای کیهانشناسی قرآنی همچون شناخت شکل کیهان، چنان پیچیده و مشکل است که ممکن است حتا کیهانشناسان دانشگاهها هرگز بدان دست نیابند؛ زیرا انسان همچون کودکی است که در اتاقی قرارش دادهاند و بدون راهنمایی دیگران، هیچگاه به شکل بیرونی اتاق، آگاهی لازم و کافی را پی نخواهد برد؛ و تنها خداوند است که بر کیهان اشراف علمی و ایجادی دارد و میتواند به وسیله آیاتش انسان را رهنمون شود تا شکل آن را دریابد.
نظریه مهبانگ و اثبات آن
در یکی از روزهای سال 1929 که «ادوین هابل» در رصدخانه «مونت ویلسون» آسمان را رصد میکرد، متوجه شد که کهکشانها در حال دورشدن از یکدیگرند و معتقد گردید که تمامی کیهان رو به انبساط است. بنابراین نتیجهگرفت که آفرینش، از یک ذرّه آغازشده و بر اثر انفجار این ذره، حرکت ایجاد شده و زمان و مکان به وجود آمده و این جهان پدیدارگشتهاست. بدین شکل نظریۀ بیگبانگ (Big Bang) یا انفجار بزرگ یا «مهبانگ» در کیهانشناسی پدید آمد.
از آن زمان تاکنون دانشمندان بر یافتههایی که دلالت بیشتری بر درستی این نظریه داشت، دست یافتند؛ تا اینکه در سال 1372(1993) آخرین مشاهدات کیهانشناسی از طریق ماهواره، این نظریه را تایید کرد و بهاثبات رسانید:
به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، بر اساس مشاهدات ماهوارۀ COBE(1) صحّت فرضیهای علمی که بر اساس آن، جهان چندین میلیارد سال پیش، پس از انفجار عظیمی موسوم به بیگبانگ به وجود آمده، به ثبوت رسید. این ماهواره که از نوامبر 1989 از پایگاه «وایندنبرگ» واقع در کالیفرنیا به فضا پرتابشده است، به اشعة مادون قرمز مجهز است که ثبت تشعشعات برگشتی از انفجار بیگبانگ را ممکن میسازد.
«جان متر» مدیر پروژۀ مرکز فضائی «گودارد» اظهار داشت: این ماهواره جهان را آنگونه که در بدو خلقت بوده، مشاهدهکردهاست، و این روز برای بشریت روز بزرگی است. (2)
مراحل ششگانۀ مهبانگ (3)
مرحلۀ اول: انفجار بسیاربزرگ در یک آن، و آفرینش کیهان، یا لحظۀ مهبانگ
مرحلۀ دوم: تا پس از گذشت یکصد میلیون سال از لحظۀ مهبانگ، که ویژگی آن، تشکیل کرۀ آتشین اصلی و اولیه است؛ و همۀ کیهان از آن نشأت گرفتهاست.
اولین نتایج بهدستآمده از تحلیل رایانهای Cobe به اخترفیزیکدانان دانشگاه کالیفرنیا نشانداد که در این مرحله، انفجار، روندی آرام به خود گرفته، و پرتوهای گوناگون ایجاد شده را بهگونهای منظم و طی یک میلیون سال در تمام جهات، بدون هیچگونه ناآرامی و واکنش خشونتآمیزی پخش کرده است.
مرحلۀ سوم: تا پس از گذشت یک میلیارد سال از زمان انفجار است. کیهانشناسان دربارۀ این سه مرحله، بویژه مرحلۀ سوم، چیزی نمیدانند؛ جز آنکه مدت آن را از روی آثاری که در مراحل بعدی مشاهده کردهاند، تخمین زدهاند و به همین دلیل آن را مرحلۀ اسرارآمیز عنوان دادهاند.
مرحلۀ چهارم: تا پس از گذشت دو میلیارد سال است. در این مرحله کهکشانها و ابرهای بینکهکشانی و کوازارها ( اخترنماها ) شکل گرفتند.
- کهکشان به مجموعهای از چند صد میلیارد ستاره همچون خورشید اطلاق میگردد؛ و چون ستارگان در آسمان شب همچون ذرات کاه که در جاده پاشیده باشند، مین به چشم ما میآیند، آن را کهکشان نامیدهاند.
- کوازار مخفّف دو واژۀ ‹کوازی› و ‹استلار› به معنی اخترنماست. اخترنماها منابع عظیم نورانی با انرژی بسیار قوی، و گستردگی بسیار هستند؛ که نور آنها پس از عبور از طبقات تاریک کیهان، از زمین قابل مشاهدهاست.
مرحلۀ پنجم: تا پس از گذشت پنج میلیارد سال. در این مرحله، کیهان که تا آن زمان بر اثر گرمای شدید کدر بود، شفاف میشود. ذرات به جنبوجوش در میآیند، کهکشانهای تشعشعی که صادرکنندۀ امواج رادیویی، و پرتابکنندۀ ذرّات به سوی انرژیهای بالاتر هستند، و کهکشانهای فعّال ایجاد میشوند.
مرحلۀ ششم: تا پس از گذشت پانزده میلیارد سال، یا مرحلۀ شکلگیری خوشهها، و دیوار بلند کهکشانی.
خوشهها، مجموعهای از کهکشانها را درخودجای دادهاند، و دیوار بلند کهکشانی به بزرگترین تکساختی کیهان گفته میشود.
«در مرحله ششم یا پایانی، کیهان به منزلۀ حباب بیکرانی از ظلمت و تاریکی تلقّی میشود که کهکشانها و عالم نورانی، روی آن را پوشانده و به آن چسبیدهاند. در بارۀ این مرحله، نظریۀ «تکوین انحرافی» میگوید درجهان هستی اساساً و عمدتاً ماده درکار ظلمانی ساختن کائنات است و دائماً کهکشانهای سیاه را به وجود میآورد».(4)
انفجار نور
در مورد اولین دستاورد مهبانگ، که کیهان از ذره و با انفجار ذره ایجاد شده، دلایل زیر از قرآن مجید و دعای نور قابل توجه است:
خداوند کریم خود را با عنوان «خالق» السّموات والارض کمتر بیانکرده؛ بلکه همواره با عنوان «فاطر» السّموات والارض و در دو آیه با عنوان « بدیع » ( بسیار نوآورنده) وصف کردهاست. زیرا فطرت و بدعت کیهان را بزرگ میشمارد و میخواهد بزرگی خود را با عبارتهای فاطرالسموات والارض و بدیعالسموات والارض به آفریدگان خود بنمایاند.
در هشت آیه به «فطرت کیهان» اشاره کردهاست. در یک آیه «فطر» را بهکاربرده و در آیهای دیگر، «فطرهن» را، و در شش آیه خود را با «فاطرالسموات والارض» وصف نموده؛ که یکی از این شش آیه، در آغاز سورهای آمده که نام آن سوره فاطر است.
بهکارگیری واژۀ فطر برای پدید آوردن کیهان و در وصف پدید آورندۀ آن، و اختصاص نام یک سوره به این موضوع، اهمیت بسیار زیاد ‹فطرت کیهان› را در نزد خداوند میرساند.
حال ببینیم واژۀ ‹فطر› به چه معنائیاست که خداوند تا این اندازه بر آن تأکید دارد:
1. فطر یعنی شکافتن و شکوفا کردن. به عبارت دیگر، پدیدآوردن یک پدیدۀ بزرگ یا بسیار بزرگ، با شکافتن یا شکوفا کردن پدیدهای دیگر.
2. ‹فطر› با ‹فجر› یک تفاوت جزئی در عینالفعل دارد و هر دو به یک معنیاند. با این تفاوت که ‹فجر› بیشتر به باب ‹انفعال› میرود و حالت انفعالی بهخودمیگیرد؛ و نه فاعلی، که میشود ‹انفجار›. و بیشتر در مواردی که چیزی بهگونهای غیرطبیعی و از روی کمظرفیتی شکافتهشود، بهکارمیرود؛ که معمولاً با ویرانی همراه است؛ مانند انفجار بمب. ولی هرگاه این انفجار بهگونهای طبیعی و از روی حسابی دقیق و برای آبادانی و ایجاد چیزی صورت گیرد؛ از واژة ‹فطر› استفادهمیشود؛ که بیشتر به باب ‹افعال› یا ‹افتعال› میرود؛ مانند شکستن روزه (افطار)، یا شکفتن شکوفه؛ بویژه قرآن کریم این نظر را اعمال کردهاست، و تنها در دو آیه، فطر را به باب انفعال برده که آنهم برای آغاز روز قیامت و پایان جهان پیداست که با ویرانی همراه است، و نه برای ایجاد و ابداع: 1. اذاالسّماءانفطرت (سورۀ انفطار) 2. والسّماء منفطرٌ به (مزّمّل: 18)
3. خداوند با بهکارگیری واژۀ ‹فاطر›، هم میخواهد به ما بگوید انفجاری (در اصطلاح ما) وجود داشته، و هم میخواهد بفهماند که این انفجار توسط منفجرکنندهای که خود اوست صورت گرفته، و اینکه این انفجار با آبادانی همراه بوده است.
خداوند کریم چه چیزی را منفجر یا بهتر بگوییم منفطر کرده که به واسط، آن، این کیهان با شکوه و عظمت را به وجود آورده است؟
در پاسخ به این پرسش، به یکی از منابع اسلامی یعنی «دعای جلیلالقدر نور» رجوع میکنیم؛ و از آن یاری میجوییم. از این جهت عنوان منبع را بر این دعا قراردادم که این دعا خود به تنهایی منبع بسیاری از معارف است، و به همین دلیل ورد زبان معصومین بوده و مداومت بر خواندن آن را به یاران خود توصیه میکرده اند.
دعای نور
بسماللهالنور، بسمالله النورالنور، بسمالله نور علی نور، بسماللهالذی هو مدبرالامور بسماللهالذی خلقالنور منالنور، الحمدللهالذی خلقالنور منالنور و انزلالنور علیالطور فی کتاب مسطور فی رق منشور بقدر مقدور علی نبی محبور …
ترجمه: به نام خداوند نور، به نام خداوند نور نور، به نام خداوند نور بر نور، به نام خداوندی که او تدبیرکنندۀ کارهاست. به نام خداوندی که نور را از نور بیافرید، سپاس خداوندی را که نور را از نور بیافرید؛ و آن نور را بر کوه طور فروفرستاد، در کتابی تدوینشده (طبیعت ـ جهان پیدا)، در برگی بازشده (کره زمین)، به اندازهای که مقدوربود، بر پیامبر برگزیدهاش …
از این دعا چنین برمیآید که خداوند تنها دو بار نوری را از نور خود آفریده و تجلی بخشیدهاست. به مصداق حدیث مشهور«اول ماخلقالله نور»، یک بار نوری را از نور خود بهظهور رساند، و تجسم بخشید و خود را ‹فاطرالسموات والارض› خواند. بار دوم، برای اینکه به پیامبرش و آدمیان پس از او بفهماند که آفرینش نخستین چگونه بوده، و ذات احدیّتش باچشم سر قابل دیدن نیست، با نوری بسیار ناچیزتر از نوری که اولین بار با آن تجلیکرد، و کیهان را پدید آورد، بر کوه طور تجلّی کرد؛ تا کوه از ناتوانی در پذیرش نور الهی منفجرشود؛ و ثابت شود هرچه که مادّی باشد، حتّا کوه که سختترین است، تاب تحمل نور ذات او را ندارد و با انفجار همراه خواهد بود. و با این نمونه، به ما پسینیان بفهماند که آفرینش اولیه نیز که با تجلّی ذرّهای از نور او صورت گرفته، با انفجار یا انفطاری عظیم (مهبانگ) همراه بودهاست.
تفاوت این دو بار آفرینش نور از نورالهی در واژههاییاست که در آغاز هر جمله از این دعا آمدهاست، یعنی بسمالله و الحمدلله. آنگاه که جز او چیزی نبود؛ ازخود، و برای خود، و به نام خود آفرید؛ ولی بار دوم، ازخود، برای پیامبرش و پسینیان، و به پاس سپاسگزاری از او و تمامکردن حجّت بر آفریدگانش بیافرید.
نکتۀ دیگر آنکه، پیش از اینکه از آفرینش نوری خود یادکند، از مدبّربودن خویش یاد میکند؛ و میفرماید اوست که تدبیرکنندۀ کارهاست و سپس از «سترگکار» خود که آفرینش نخستین یعنی آفرینش نور از نور (مهبانگ) است، سخن میگوید.
ابراهیم ویکتوری، کیهانشناس ایرانی عضو ناسا که خداشناسی یهودی بود، چنین مینویسد:
«جهانی که ما در آن زندگیمیکنیم، نزدیک به پانزده میلیاردسال پیش بر اثر انفجاری موسوم به بیگبانگ، تولدیافت؛ و آن زمانی بود که یک نقطه از نیرویی عظیم، تدریجاً به مادّه تغییرشکلداد و همچنان گسترش یافت، تا تمامی کهکشانها و دیگر اجرام آسمانی را بهوجودآورد».
«…در ‹لحظۀ صفر زمان›، چنین باید پنداشت که یک حالت تراکم بیپایان حاکمبود. این همان لحظهای است که دانشمندان آن را ‹دم آفرینش› نامیدهاند؛ و از آن سبب که آفرینشی درکاربود، لاجرم باید آفریدگاری هم باشد. پس خدایی بر این کائنات حاکم است».
«…تأیید وجود ذرات شبهاتمی، نشان میداد که در پس آن فرضیههای پیچیده و بغرنج، چه سادگی زیبایی وجوددارد؛ و به این ترتیب بود که فیزیکدانان به این فکر افتادند که یک ذرّۀ نهایی به نام ‹هیگز› وجوددارد. ‹هیگز› نام یک فیزیکدان بریتانیاییاست که نخستین بار احتمال وجود آن را پیشنهاد کرده بود. دانشمندان براینباوربودند که چنانچه هیگز را حتی برای یک لحظۀ زودگذر ببینند، آنگاه بشر توانسته است وسیلۀ اولیۀ خلقت جهان توسط خداوند، به عبارت دیگر، ‹ذرّۀ خداوندی› را به چشم خویش مشاهدهکند. هیگز اگر وجودداشتهباشد، نقطة همایش تمامی توضیحات و توجیهات خلقت و آنچه در عالم هستی وجوددارد، خواهدبود. اما یک مشکل عمده وجوددارد… برای ساختن دستگاهی که بتواند ذرهای آنچنان کوچک و ناچیز به وجود بیاورد که از دید بشر پنهان است، و برای مدت زمانی اندک بپاید، و چنان بدرخشد و سپس خاموش گردد که از قدرت تخیّل بشر بیرون باشد، بیش از ده میلیارد دلار هزینه در بر خواهدداشت؛ اما ساختن چنین دستگاهی، تاجی خواهد بود که بر فرق دستاوردهای بشریت گذاردهخواهدشد؛ و او را تا دروازۀ بهشت خداوندی راهنمایی خواهدکرد… دستیافتن به چنین دانشی بشر را با موقعیّت خویش در جهان هستی آشنا خواهد کرد؛ او را از راز طبیعت و سادگی وجود خویش و عظمت پروردگارش آگاه خواهد ساخت؛ و البته، کشوری که به چنین هدفی برسد همواره بهعنوان ملتی شناخته خواهد شد که به راز نهایی هستی دست یافته است».(5)
اینجاست که ‹سبحانالذی خلقالنّور منالنّور› معنای خود را بهدرستی باز مییابد.
مراحل ششگانۀ مهبانگ در قرآن
در وصف مراحل مهبانگ، متوجه شدیم که مهبانگ از شش مرحله گذشته است. قرآن کریم نیز با تأکید بر آفرینش کیهان در شش دوره (مرحله) صراحت دارد و در هفت آیه بر این موضوع تأ:ید کرده است. مثالی از آیات اعراف: 54 و یونس: 3:
انّ ربّکم الله الذی خلقالسّموات والارض فی ستّة ایام ثم استوی علی العرش
همانا پروردگارتان کسیاست که آسمانها و زمین را در شش دوره آفرید سپس بر عرش چیرهگشت.
قرآن کریم در آیات مربوط به مراحل ششگانه، این مراحل را شرح نداده ولی در آغاز سورۀ اعلی نیاز ما را برآورده، و مراحل ششگانۀ آفرینش را، یک به یک، و به خوبی بیان کرده است:
سبّح اسم ربّک الاعلی، الّذی خلق فسوّی، والّذی قدّر فهدی والّذی اخرج المرعی فجعله غثاءً احوی
ترجمه: (ای پیامبر!) نام پروردگارت را تسبیح کن! که برترین است. کسی که آفرید، پس تسویه کرد. کسی که تقدیر کرد، پس هدایت نمود. کسی که گیاه سبز را (از زمین) بیرون آورد، پس آن را به خاشاک تیره، تبدیل کرد (و به زمین برگرداند).
چرا و به چه منظور خداوند در این سوره پیامبر خود را امر به تسبیح و تقدیس میکند؟ آنهم از طریق اسم او؟ بدیهی است که موضوع مهمی را میخواهد یادآورشود که مربوط به «اسم» اوست و آن چیزی جز آفرینش هستی نیست. نام خداوندگاری که اهل دل، با مقام و نقش «اسم» او در خلق و بدع، هم در قرآن و هم در دعاها همواره مواجهشدهاند، چنانکه دعای نور شرحش گذشت.
خداوند کریم، پس از امر به تسبیح، مراحل ششگانۀ آفرینش را یاداورمان میشود؛ یعنی به این دلایل مهم، باید خداوند را تسبیح کرد.
روشنگری پیرامون مراحل ششگانۀ آفرینش:
1و2- خلق و تسویه: امام علی دربارۀ این دو مرحله میفرماید: طبق فرمانش تمام گشت خلقت او… پس کجیهای اشیاء را راست گردانید و حدودشان را واضح و روشن قرارداد.(6)
مرحلۀ تسویه، مرحلۀ طرّاحی و برنامه ریزی است. میدانیم که هر پروژهای، با بررسی تمام جوانب، ابتدا طراحی، و سپس برنامهریزی میشود؛ و پس از آن است که به اجرا درمیآید.
خداوند کریم پروژۀ آفرینش را در مرحلۀ تسویه، طراحی و برنامه ریزی کرده است!
3- تقدیر یا مرحلۀ اندازهگذاری: تعیین اندازههای ویژه، و حدود معیّن در ذات و صفات و افعال اشیاء، که از آن حدود و اندازهها خارج نشوند و تجهیز آنها به اندازههایی که مناسب آنهاست.(7)
4- هدایت: یعنی اشیاء با هدایت ربّانی تکوینی به سوی آنچه که برای آنها تقدیرشده، و به نحوی که تقدیرشده، به سیروسلوک بپردازند.(8)
آیهای بسیار مناسب و کارساز در مورد هدایت: الاّیسجدوا للهالذی یخرج الخبأ فیالسّموات والارض
ترجمه: آیا سجدهنمیکنند برای خداوندی که بیرون میآورد پنهانی را در آسمانهاوزمین (کیهان)
یعنی این کار خداوند آنچنان ارزشمند است که باید برای آن بر خداوند سجده کرد. (نمل: 25)
5 و 6 ـ متأسفانه حتّا تفاسیر جامع و معتبری همچون «المیزان» و «مجمعالبیان» در مورد دو آیۀ الّذی اخرج المرعی فجعله غثاءً احوی ساکت ماندهاند و تنها همان معنای ظاهری را توضیح مختصری دادهاند. در صورتی که معنای تفسیر، پردهبرداری از بطون مختلف قرآن، و یافتن منظور اصلی خداوند از نزول آیه است. مسلم است که این دو آیه نیز دنبالۀ دو آیۀ پیشین، و مکمل مراحل آفرینش هستند.
بنابراین، با تدبّر در این آیات، در ورای معنای ظاهری این عبارتها، یعنی کسی که گیاه را رویانید، پس آن را به خاکوخاشاک تیره تبدیل کرد، میتوانیم معناهای بهتر و فراگیرتری را بیابیم.
در اینجا به سه مورد کلی اشاره میشود:
یکی، مطلق چیزی را از درون چیز دیگری بیرون کشیدن؛ و موجود تازهای ایجاد کردن است؛ و سپس ایجاد تغییرات و حالات مختلف در موجود تازه، به نحوی که آن را از صورت اولیه، کاملاٌ خارج کرده و به صورتی دیگر درمیآورد؛ که جز خداوند متعال، کسی توانا بر چنین کاری نیست.
به عبارت دیگر، خداوند سبحان با ایجاد تغییر در اجزاء اشیاء، به تغییر در ماهیات آنها میپردازد و از جماد، گیاه به وجود میآورد. و سپس با ایجاد تغییری مجدد در اجزای موجود تازه، به تغییر در اعراض میپردازد و طراوت و رنگ علف تازه را از آن میگیرد و به «خاشاک تیره» که جزء جمادات است مبدل میسازد.
دوم، خداوند سبحان میخواهد با این عبارتهای بسیار سادۀ اخرج المرعی فجعله غثاءً احوی به ما بگوید در این مرحله، شرایط به وجودآمدن گیاه و دیگر جانداران را که همانا وجود نور، اکسیژن، آب و دیگر مواد است، فراهم آورده؛ و باز با تغییر شرایط محیط از طریق ماده، در کار خشک و تیره کردن پدیدههاست.
پروردگار سبحان، بدین ترتیب میخواهد تفهیم کند که همه چیز در تغییر و تحول است جز ذات او که ثابت و لایتغیر است و همه چیز رو به تیرگی میرود جز او که نور آسمانها و زمین است.
سوم، خداوند کریم پس از آفرینش آغازین، از خلق و بدع دست نکشیده؛ و دائما به ایجاد و تغییر میپردازد و به قول خودش کل یوم هو فی شأن است و کیهان و ما فیها را چه ستارگان عظیم، چه گیاهان، چه جانوران، چه جنها، و چه انسانها را همواره و هر روزه زنده میکند و میمیراند و بدین منوال رو به تکامل و توسعه پیشمیبرد.
مقایسه و روشنگری:
مقایسۀ مراحل ششگانۀ اصل مهبانگ، با مراحل ششگانۀ آفریینش کیهان در قرآن:
مرحلۀ اول، مرحلۀ انفحار اولیه یا مهبانگ = «خلق»: و اذا قضی امراً فانّما یقول له کنّ فیکون.
مرحلۀ دوم، تا یک میلیون سال پس از مهبانگ = «تسویه» یا طراحی و سازماندهی کیهان
مرحلۀ سوم، تا یک میلیارد سال پس از مهبانگ = «تقدیر» یا اندازهگذاری برای کیهان.
مرحلۀ چهارم، تا دو میلیارد سال پس از مهبانگ = «هدایت» یا به وجود آمدن منابع عظیم انرژی و نور، و هدایت کردن آنها به جهان پیدا؛ به صورت کهکشانهای پرستاره!
همانگونه که گفته شد، اخترنماها در این مرحله ایجاد شدهاند؛ و اینکه کیهانشناسان به این منابع عظیم انرژی و نور، فانوس کیهانی عنوان دادهاند. یعنی همانگونه که فانوس دریایی «هدایتگر» کشتیهاست، فانوس کیهانی نیز «هدایتگر» کهکشانهاست.
مرحلۀ پنجم، تا پنج میلیارد سال پس از مهبانگ = اخرج المرعی؛ یا سیر صعودی اجزای کیهان
خداوند در این مرحله شرایط پدید آمدن زندگی گیاهی را فراهم کرده، کهکشانهای ساطع کننده تشعشعات و ذرات، و کهکشانهای فعال را به وجود آورده، و ذرات بنیادین را به جنبوجوش درآورده، تا همه چیز به سوی تکامل و توسعه پیش رود.
مرحلۀ ششم، تا چهارده میلیارد سال پس از مهبانگ = ایجاد تغییرات مجدد در کائنات و تبدیلکردن اجزای کیهان به موادی خشک و تیره = فجعله غثاءً احوی؛ یا سیر نزولی اجزای کیهان
خداوند طی چندین میلیارد سال، اجزای کیهان مانند ستارگان را که سیّال و درخشنده بودند، سیّال بودن درخشندگی آنها را از آنها میگیرد؛ به گونهای که به موادّی خشک و تیره مبدل میگردند. در کیهانشناسی، این روند به مرگ ستارگان شهرت دارد.
یاداوری: نباید از نظر دور داشت که مراحل ششگانۀ آفرینش را که قرآن بیانکرده، ویژه کیهان نیست، بلکه گیاهان، جانوران، جنها و انسانها را نیز در بر میگیرد؛ و همۀ آنها از این مراحل گذر کرده و میکنند. مثلاً اخرج المرعای یک انسان، زایش، جوانی و شادابی اوست و غثاءً احوای او، پیری، مرگ، و پوسیدن جسم اوست.
تاریخ چاپ در روزنامه اطلاعات: سوم اردیبهشت 1373
بازنویسی با تجدید نظر کلی و درج در وبسایتهای قرآنی: خرداد 1383
تاریخ درج در رسانههای خودم!: اسفند 1390
ویرایش پس از 12 سال: اسفند 1402
ویرایش و تفکیک آفرینش چگونه آغاز شد پیشین، به چهار مقاله: آذر 1404
احمد شمّاع زاده
بازگشتها
1.Cobe مخفّفCosmic Background Explorer به معنی ‹کاوشگر زمینۀ کیهانی› است.
2. روزنامۀ ابرار شمارۀ 1499 ـ13/10/1372
3. هفتهنامۀ ایتالیایی پانوراما 11/2/1990 - مقالۀ «مینیبانگ»
4. اطلاعات علمی 1/9/1366 ص 10 و 11
5. ابراهیم ویکتوری ـ شگفتیهای جهان، صص 31، 47 و 69
6. نهجالبلاغه: خطبه 90 فرازهای 20 و 21
7. تفسیر المیزان ترجمه از متن عربی
8. همان
ولایت اهل بیت یعنی چه؟
احمد شمّاع زاده
گفت و گوی دو دوست صمیمی:
- راستی تو چرا اینقدر به پنج تن اهمّیّت میدی، به طوری که حتّا هر چی که میخوای با شمارش بخوری، اگر پنج تا بخوای بخوری به نام پنج تن، و اگر سه تا بخوای بخوری، به نام الله، محمد، علی میخوری؟
- برای اینکه اونها رو دوست دارم. ولایت یعنی همین. تعبیرهای دیگه ای که از ولایت کرده اند، همه باطل اند؛ این را هم مادرم به من یاد داده. مادر، از بچگی به من و خواهرم یاد داد تا هر کاری که میخواهیم انجام بدیم به نام خدا، و هر چی که با شمارش میخواهیم بخوریم همینطوری که گفتی.
- پس به همین دلیل لابد از اونها هم توقع داری که به درخواستهات جواب مثبت بدند و خواسته هات رو برآورده کنند. درسته؟
- نه
- نه؟ چرا نه؟
- به این دلیل که:
اولاً از غیرخدا طلب چیزی کردن، شرک حساب میشه و خود خدا هم گفته ادعونی استجب لکم یعنی مرا بخوانید تا خواسته شما رو برآورده کنم!
دوم اینکه مگر وقتی که پنج تن یا امامان معصوم زنده بودند، کسی جرأت میکرد از اونها درخواستهایی داشته باشه که اکنون برخی شیعیان از مرده آنان دارند؟
- ولی شیعیان معتقدند که امامان زندهاند.
- دلیلی ندارند، در هیچ جا چنین چیزی نیامده، اگر آمده از قول کی آمده؟ از قول خود معصومین؟ اونها که اهل این گونه خودبزرگبینیها نیستند. بخصوص اینکه در قرآن هم که سند و دستور العمل مسلمانان است، چنین چیزی نیامده. از این گذشته به روایتها نباید عمل کرد؛ چون بسیاری از آنها قابل اعتماد و مستند نیستند. تازه شیعیان که به امامان بسنده نمیکنند، بخصوص شیعیان ایران که تنها یک امام در کشورشون دفن شده و بیشتر از امامزادگان درخواست برآورده شدن نیازمندیهای خود را دارند!
سوم اینکه من برای مادّیات زندگی نیست که اونها رو دوست دارم، بلکه به این دلیل دوست دارم که برگزیده و مقرّب درگاه خداوند هستند؛ تا به وسیله دوستی با آنها کردار خودم را به کردار آنها نزدیکتر کنم، و بدین ترتیب به خداوند نزدیکتر شوم! اصلاً شیعه علی، یعنی پیرو علی؛ و کسی که کردار خودش رو به کردار امام علی نزدیک نکنه، غلط میکنه بگه من شیعه علی هستم! شیعه علی باید دست کم یک نشانی از علی داشته باشه! ما که هنوز از این جماعت چیزی به عنوان شیعه علی ندیدهایم!
چهارم اینکه، من حتا از خدا هم چیز مادّی درخواست نمیکنم؛ چون میدانم خودش به قلب من و نیازهای من آگاهتره، و چون راضی به رضای او هستم، هرچی از نعمت که داده، و هرچی از نقمت که نداده، برایم کافیه. اگر هم یک چیز مادّی از خدا درخواست کنم برای اینه که آن چیز مادّی مرا به معنویات بیشتر نزدیک کنه و نه به مادّیّات و وابستگی به دنیا...
- اگر اینجوری باشه که تو میگی، پس اینهمه گنبد و بارگاه امامان و مقبره های امامزادگان برای چیه؟
اولاً بیشتر این امامزادگان و ساداتی که میگویند در آن گورها مدفون هستند، دروغین هستند؛ و برای خالی کردن جیب مردم درست شدهاند.
دوم اینکه همانطور که گفتم اونها زنده شان هم براورنده نیازها نبودند که مرده شان باشه.
سوم اینکه تنها امامزادگانی که شجره نامه درستی داشتهاند و معمولاً در ایران هستند، در دوره ای که مغضوب حکام اموی شدهاند، از عراق به ایران سفر کرده، زندگی کرده اند؛ و پس از مرگ همین جا دفن شدهاند. تازه از آنها نیز نباید درخواست چیزی کرد چون مردهاند و تنها باید از خدای زنده و حی و حاضر درخواست کنیم!
بنابراین، متولّیان اینگونه اماکن خواسته اند به تقلید از متولّیان دین مسیحیت، شریک جیب مردم عامّی خشک مقدّس شوند، و به مال و منالی برسند. البته متولّیان مسیحی بیشتر برای تبلیغ دین مسیح؛ ولی در شیعه، بیشتر برای پرشدن جیب متولّیان!
- یکی از نکتههایی که بیشتر مورد توجّه مردم قرار میگیره اینه که فلان امام یا امامزاده شفا داده. نظرت در این مورد چیه؟
- وجود یک بیمار در یک خانواده، ممکنه همه چیز آن خانواده را بر باد بده. بنابراین، هنگامی که شفا میگیرند تصور میکنند آن امام یا امامزاده بوده که شفا داده؛ در صوتی که تنها خداوند است که شفادهنده است. مگر در دعای جوشن کبیر و برخی دیگر دعاها نمیگوییم یا شافی یا وافی؟
پس یک مسلمان واقعی همه شفاها و همه کمکهایی که به او میشه را از خدا میدونه و نه از بندگان خدا. مگر حضرت عیسی بالاتر از این شفاها را نمیداد؟ حتّا کور را بینا میکرد؛ ولی خداوند هر یک از کارهای شگفت انگیز او را که یاد میکنه، پشت سرش میگه باذنی یعنی با اجازه من!
خداوند درباره او که پیامبر اولوالعزم بود، در قرآن میگه باذنی، چه برسد به امامزاده ای! که هیچ ذکری از آنان در قرآن نیامده است.
پس اینگونه تصورات، نه تنها بوی شرک میدهند که ناسپاسی نسبت به خداوندی است که انسان را از یک لخته خون بیارزش آفریده است:
مقتدرترین و مظلومترین: https://www.academia.edu/123586430
اسفند 1403
احمد شمّاع زاده