تراژدی عید فطر 1402 (1444ه.ق)
حاکمان عربستان و ج.ا. که به مدت هشت سال به آنان سلاح دادند تا یکدیگر را بکشند؛ ولی فرهنگ برادری و بزرگواری اسلامی را به آنان نیاموختند؛ و نیز نداشتن تجربه مدیریتی و حماقت توزیع کنندگان هدیه نقدی عید فطر، موجب شد تراژدی کم سابقه ای رقم بخورد و 78 تن یمنی در یک ساعت جان خود را از دست بدهند!!
April 20 (Reuters) - At least 78 people were killed in a stampede in the Yemeni capital Sanaa as residents gathered at a school to receive cash donations distributed by merchants during Ramadan, witnesses and the Houthi administration said on Thursday.
Hundreds of people crowded to receive the alms, which amounted to 5,000 Yemeni riyals, or about $9 per person, two witnesses involved in the rescue effort told Reuters.
"When the door opened, there was a big rush by people wanting to reach the school yard first and some people began falling on the steps leading to the entrance," one medic said.
Two thirds of the population need help in the war-torn country, which was impoverished even before the conflict erupted eight years ago.
The Houthi health ministry said 77 people were injured, including 13 in a critical condition, in the charge that occurred during the distribution of the cash collected in the final days of the Muslim fasting holy month before the Eid al Fitr festivities.
Mohamed Ali al-Houthi, head of the group's supreme revolutionary committee, said on Twitter that merchants had gathered "several days'" worth of registered individuals to distribute aid to at one go at a school, the entrance to which is off a narrow road with steps leading up to the gate.
A video posted by Houthi television on Telegram messaging app showed a crowd of people jammed together, some screaming and shouting and reaching out to be pulled to safety. Security staff fought to push people back and control the crowd.
Another video after the stampede showed scores of discarded shoes, a crutch and clothing on the steps of the building, and forensic investigators in protective white suits sorting through personal belongings.
[1/9] Clothes are pictured on the ground after a stampede in Sanaa, Yemen, April 19, 2023. Houthi Media Office/Handout via Reuters
The two merchants responsible for organising the donation event had been detained and an investigation was under way, the interior ministry said.
"We are experiencing a great tragedy, a large number of our citizens have died during this stampede," said Abdulaziz Bin Habtour, the prime minister of the Houthi movement, de facto authorities in north Yemen.
In remarks published by the group's media centre, he said measures would be taken to "find a serious solution so it does not happen again". The president of the supreme judicial council said the necessary legal measures would be taken.
Yemen has been mired in an eight-year conflict that pits a military coalition led by Saudi Arabia against the Iran-aligned Houthi group. The war has killed tens of thousands of people, wrecked the economy and pushed millions into hunger.
The United Nation's World Food Programme feeds 13 million in Yemen but funding shortfalls have reduced its activities.
An expired U.N.-brokered truce has delivered a year of relative calm, the longest stretch in the conflict, and Saudi Arabia and the Houthis are engaged in talks in parallel to U.N. efforts to establish a permanent ceasefire.
The Saudi-led coalition intervened in Yemen in 2015 against the Houthis months after the group ousted the internationally recognised government from Sanaa. The conflict has widely been seen as a proxy war between Saudi Arabia and Iran.
Riyadh and Tehran in March agreed to restore diplomatic ties severed in 2016 and prisoner exchanges this month between the two sides have raised hopes of a resolution to the conflict.
Reporting by Hatem Maher Editing by Chris Reese
Our Standards: The Thomson Reuters Trust Principles.
مفهوم برخی برواژگان ویژه قرآن کریم
احمد شمّاع زاده
إِنَّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحِینَ «17» وَ لا یَسْتَثْنُونَ «18» فَطافَ عَلَیْها طائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نائِمُونَ «19» فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ «20» فَتَنادَوْا مُصْبِحِینَ «21» أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صارِمِینَ «22»
همانا، ما مردم (مکّه را) آزمودیم، همان گونه که صاحبان آن باغ (در یمن) آزمودیم، آنگاه که سوگند یاد کردند صبحگاهان میوههاى باغ را بچینند. و چیزى را (براى فقرا) استثناء نکردند. پس هنگامى که در خواب بودند، از طرف پروردگارت آفتى بر گرد باغ چرخید (و باغ را سوزاند). پس صبح شد در حالى که (اصل باغ به کلى) برچیده شده بود. (آنان بى خبر از ماجرا) بامدادان یکدیگر را ندا دادند. که اگر قصد چیدن میوه دارید به سوى کشتزار حرکت کنید.
مراد از «طائِفٌ»، آفت و بلایى است که بر گرد باغ چرخید و آنرا سوزاند و خاکستر کرد.
«صرم» به معناى قطع و چیدن میوه است و مراد از «صریم» برچیده شدن و قطع تمام درختان با قهر الهى است.
در خود این تفسیر چندین ناهماهنگی وجود دارد:
- طائف را آفت ترجمه کرده است.
- در توضیح میگوید: و باغ را سوزاند.
- بعد میگوید: اصل باغ به کلی برچیده شده بود.
- در نکتهها دوباره میگوید: آن را سوزاند و خاکستر کرد.
- مراد از «صریم» برچیده شدن و قطع تمام درختان است.
پرسش این است که:
چرا طائف را بلا ترجمه کرده است و حال آنکه بلا یک عنوان کلی است؛ و خود واژه بلاء عربی است.
چرا بلا را سوزان تصور کرده و این معنا را از کجا به دست آورده؟
اگر بلا سوزان بوده، پس برچیده شدن و قطع تمام درختان که درست هم هست، چه میشود؟
به نظر میرسد تنها پاسخ به این پرسشها این است که یک تفسیر کهنی از یک مفسر بنامی این بلای آتشین را از خودش بر کلام الهی افزوده و دیگر مفسران از او تقلید کردهاند؛ مانند دیگر موارد که بسیار بسیارند، در تفسیرها!!
معنایی را که نگارنده در قصّه به کار برده بود، گردباد بود که موجب شده بود تمام درختان از بیخ و بن برکنده شوند و نه سوزانده شوند؛ که از نظر علمی هم درست است و گردباد چنین بلایی را بر سر نه تنها درختان که بر سر خانههای سبک و تیرهای برق و اتومبیلها و… میآورد. پس معنای آیه اینچنین میشود: پس گردید بر آن (باغ) گردبادی.
در مورد آیه 18 و عبارت ولایستثنون نیز به طور طبیعی به ذهنم رسیده بود که منظور این است که انشاءالله نگفتند. در جستوجوی اخیر متوجه شدم که برخی از مفسران همین معنا را گرفتهاند و برخی دیگر مانند تفسیر بالا، چیزى را (براى فقرا) استثناء نکردند و از اینگونه جملهها و تفسیرها را آوردهاند که با کلام الهی به هیچ روی همخوانی ندارد، زیرا این مطلب را خداوند در آیههای 23 و 24 یاداور شده و مربوط به فردای آن روز میشود؛ و نه روز پیشش که برای کار فردایشان برنامه داشتند و باید انشاءالله میگفتند.
نشانی لینک قصّه و دانشنامه برای علاقمندان:
شب واقعه یاران باغ: http://shamazadeh.blogsky.com/1395/01/12/post-105
دانشنامه مفاهیم ویژه قرآن کریم: https://www.academia.edu/10031889
دو- «عملٌ غیرصالح»
موضوع این گفتار، معنای واژه عمل در عبارت عملٌ غیر صالح در قرآن کریم، آیه 46 سوره هود است: قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ
پیرامون فهم واژه عمل در این عبارت، تاکنون بحثهای بسیاری صورت گرفته و مقاله هایی نگاشته و منتشر شده و تفسیر و تعبیرهای گوناگونی ارائه شده که به نظر میرسد هیچیک درست نباشد.
در ترجمه و تفسیرها نیز، واژهای را بر کلام خداوند میافزایند تا جمله را توجیه کنند و آیه تا اندازه ای معنا ومفهوم خود را بازیابد. برای مثال، یک (دارای) پیش از عمل میافزایند تا آیه را توجیه کنند. دیگری شرح میدهد که «پسر نوح آنقدر در فسق و فجور فرورفته بود که خود تجسم عمل یا مجسّمه فساد شده بود» و این در حالی است که اگر پسر حضرت نوح تا این اندازه در فسق و فجور فرورفته بود، یقیناً حضرت برای او دلسوزی نمیکرد و این توجیهات، مصداق یحرفّون الکلم عن مواضعه، و منحرف کردن کلام خداوند است.
در آفتهای کارامدی قرآن، پس از ارائه روشی کارآمد برای «فهم و تدبر» آیات قرآن، آورده ام:
اگر با این روش خوکنید، بسته به «توان»، «کشش» و «انگیزه» خویش، دیر یا زود، هم عربی یادمیگیرید، هم با فرهنگ و شیوه نوشتاری و گفتاری قرآن، و هم با واژگان ویژه آن آشنا میشوید؛ و دارای صفت ‹متدبّرالقرآن› خواهیدشد.
بنابراین، برای فهم برخی از واژگان قرآن تنها راه این است که بتوانیم با فرهنگ و شیوه نوشتاری و گفتاری قرآن، و نیز با واژگان ویژه آن آشنا شویم؛ تا برای درک معنای واژهای که ظاهراً نامفهوم است، خود را به آب و آتش نزنیم؛ بلکه بتوانیم از خود قرآن دلیل بیآوریم که فلان واژه در فلان آیه چه معنایی دارد که کار سختی هم نیست؛ و تنها باید شیوه تدبّر را بیاموزیم.
به نظر میرسد این عبارت، سرنوشتی همانند سرنوشت عبارت «یا اخت هارون» داشته باشد که برای فهم آن نیز مقالهای نوشته، و در آن آورده ام که:
«انس گرفتن با قرآن این بهره را به تو میرساند که با کلّیّت قرآن بیشتر آشنا شوی. مانند دوستی که همیشه با او هستی و مأنوس اویی و به همه ویژگیهای روحی، روانی، جسمی و ظاهریاش آگاهی. قرآن کریم این عبارت را در مورد رسولانی بسیار، و درباره مخالفان با جهاد در زمان حضرت رسول اکرم، در همان راستایی به کار برده که برای حضرت مریم نیز به کار برده است و هیچکس هم ایرادی بر آنهمه آیات نگرفته؛ ولی چون در این آیه برای حضرت مریم که زن هست، به جای واژه اخو و اخا، واژه اخت به کار رفته، موجب پرسشها و تعبیرهای عجیب و غریبی شده، که این برخورد دوگانه با آیات الهی، خود موجب شگفتی بسیار است.»
معنای واژه عمل در آیه یادشده:
برای فهم آیه، عمل را شخص (مصطلح در زبان فارسی)، و عبارت عملٌ غیرصالح را شخصی نادرستکار ترجمه میکنم:
پس ترجمه قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، میشود:
خداوند گفت ای نوح همانا که او از خانواده تو نیست. همانا که او شخصی نادرستکار است.
برای اثبات این ادعا از خود قرآن دلیل میآورم:
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (هود: 7)
ترجمه: تا بیازماییم شما را کدامین شخصی نیکوکارترید.
لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (کهف: 7)
ترجمه: تا بیازماییم آنان را کدامین شخصی نیکوکارترند.
إِنَّا لانُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (کهف: 30)
ترجمه: ما تباه نمیکنیم پاداش کسی که شخصی نیکوکارتر است.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا (کهف: 103)
و دنباله آن: الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صنعاً(104)
ترجمه: بگو آیا خبردهم (بشناسانم) به شما اشخاصی را که زیانکارترین اند؟ کسانی که کوشش هایشان در زندگانی دنیا تباه شده، و به حساب خود کاری نیکو و درست انجام میدهند!
گفتنی است: مترجمان قرآن، نه تنها در مورد آیه مورد بحث مشکل دارند، بلکه هیچیک از چهار آیه بالا را نیز به گونهای دقیق و واژگانی (واژه به واژه) ترجمه نکرده و نمیتوانند که ترجمه کنند؛ و تنها آنچه را که از آیه میفهمند، مینویسند؛ زیرا که معادلی برای عمل نمییابند؛ و اگر بخواهند واژه به واژه ترجمه کنند، ترجمه شان نامفهوم میشود.
یادآوری مهم: تقریباً همگی واژگان همریشه عمل در کل قرآن را بررسی کردم و تنها در آیات بالا عمل (به صورت نکره مفرده) معنای شخصی، و یک مورد هم که به صورت نکره جمع آمده بود، معنای اشخاصی میدهد؛ و نباید در ترجمه و فهم دیگر آیات، این معنا و معادل را به کار برد.
سه- «اهل الذّکر»
برخی از فرفه های عرفانی، مصداق برواژه قرآنی اهل الذّکر در آیه نحل: 43 و انبیاء: 7 را کسانی میدانند که اهل ذکر گفتن هستند و از نظر خود دفاع نیز میکنند!
ویکی شیعه نیز مینویسد:
«در تفسیر دو آیه برخی آن را اهل علم و کتاب دانستهاند و شیعیان و عدهای دیگر از اهل سنت آن را منحصر در اهل بیت پیامبر میدانند. در ادعیه و زیارات هم اهل ذکر بر ائمه اطلاق شده است.»
و این درحالی است که این مصداقها جامع نیستند و منظور نظر خداوند را برآورده نمیسازند؛ بلکه معنای اصلی، جامعتر است:
ذکر به معنای یاد کردن یا به یادآوردن است. مشهورترین یاداروی بویژه در زبان فارسی همان به یاداوردن نام و صفات باری تعالی است. ولی این تنها معنای این عبارت بویژه در آیه مذکور نیست.
چرایی این ادعا را بدین گونه پی میگیریم:
در طول تاریخ، کسانی را که کارشان بیوگرافی نویسی بوده، تذکره نویس میخواندند. پس تذکره نویس برابر با بیوگرافی نویس امروزی است. تذکره نویسان آغازین، تذکره یا زندگینامه شاهان را مینوشتند و در خلال آن به شرایط زندگی مردم نیز میپرداختند. یکی از شاخصترین کتابهایی که در این زمینه به وجود آمد، شاهنامه یا نامه شاهان یا کتاب شاهان فردوسی است که «تاریخ زندگانی شاهان» است؛ و اگر بخواهیم آن را به عربی ترجمه کنیم میشود: تذکرة الملوک.
بدین ترتیب بود که تاریخ نویسی کم کم شکل امروزین را به خود گرفت. یکی از تذکره های مهم و مشهور در زمینه تذکره نویسی که پس از دو قرن از نوشتن شاهنامه نوشته شد و زندگینامه هفتادودو تن از عرفا در آن آمده، «تذکرة الاولیاء» شیخ عطّار نیشابوری است.
بدین گونه قرآن کریم که همه چیز را به گونه اصلی و در بسیاری موارد نمادین بیان کرده، واژه تاریخدانان را با عنوان اهل الذّکر بیان کرده و شناسانده است.
برای مطمئن شدن از این معنا، چه بهتر از این که به معنای آیه توجه کنیم:
و ما ارسلنا من قبلک الّا رجالاً نوحی الیهم فاسألوا اهل الذّکر ان کنتم لاتعلمون
ترجمه: و نفرستادیم پیش از تو مگر مردانی را که به آنان وحی میکردیم. پس اگر نمیدانید از تاریخدانان بپرسید.
معنای تاریخدانان یا تذکره نویسان پیامبران در این آیه جایگاه و معنای شایسته خود را دارد.
شرح آیه: ای محمد! پیش از تو مردانی بودهاند همچون تو، که کسانی سرگذشت زندگی آنان را یا در سینه دارند و یا مکتوب کرده و به رشته تحریر درآورده اند. پس اگر آگاه نیستید، از آنان یا آثارشان جویا شوید. آنان کسانی هستند که از تاریخ زندگانی انبیاء آگاهی داشته، و آن را یا نگاشته، و یا سینه به سینه به پسینیان خود منتقل کرده اند.
بدین ترتیب میبینیم که همه مصداقهایی که پیرامون اهل الذّکر در کتابها و پژوهشها آمده، در این معنا گنجانده میشود؛ و بی شکّ این معنا برایند همه آن معانی و مصداقهاست.
چهار- «فرعون ذوالاوتاد»
و فرعون ذوالاوتاد (ص: 12)
و فرعون ذیالاوتاد (فجر: 10)
الم نجعلالارض مهاداً و الجبال اوتاداً(نبأ: 6 و 7)
همان گونه که دیده میشود، در قرآن سه بار از اوتاد یادشده، که در ترجمه ها هریک را به گونهای ترجمه کرده اند: ‹قدرت›، ‹قدرت و سپاه›، ‹عماد و نگهبان› و ‹میخ›
برای درک درست این واژه قرآنی به المنجد بازمیگردیم:
فعل: وتّد رجله فیالارض ای ثبّتها
ترجمه: ثابت نگاهداشت پایش را در زمین یا ثابتقدم ماند.
اسم: ما رزّ فیالحائط او الارض
ترجمه: آنچه که در دیوار یا زمین فرومیرود.
اوتادالارض: جبالها. اوتاد الفم: اسنانها
ترجمه: اوتاد زمین کوهها هستند. اوتاد دهان دندانها هستند.
الهنیّهالنّاشره فی مقدّم الاذن کالثّلول
ترجمه: بلندی برامده در جلو گوش، مانند زگیل
المنجد: وتد (اوتاد، جمع آن است.) به چیزی میگویند که دارای این سه ویژگی باشد:
1 ـ موجب استحکام و پیوند شود، همچون ‹بست› و ‹میخ›.
2 ـ نسبت به پیرامونش برامده، برجسته، و ریشه در چیزی داشتهباشد.
3 ـ شکلش مانند هرم یا کوهان شتر باشد. همانند زگیل و برجستگی جلو گوش.
قرآن کریم هر سه ویژگی را در این آیه آورده: والجبال اوتاداً و کوهها را اوتاد قرارداد.
پرسش اول: آیا ماهیت وجودی کوهها این سه ویژگی را داراست؟ یقیناً چنین است.
پرسش دوم: ‹فرعون دارای اوتاد› یعنی چه؟ مگر او کوه یا چیزی شبیه به کوه داشته که قرآن کریم با این ویژگی منحصر به فرد از او یادکرده؟
پاسخ: آری هرمهای سگانه مصر که همانند کوه، و با همان ویژگیها هستند.
اگر بگوییم معنای اوتاد، سپاه یا قدرت است، درست نیست. زیرا بسیاری از جبّاران تاریخ سپاهیانی پرتوانتر از او داشتهاند. میتوان گفت او جزء جبّاران و لشگرکشان تاریخ همچون اسکندر نبوده؛ بلکه مرد منصفی بوده که خداوند به حضرت موسی گفت با او بهنرمی سخن بگو و او را دعوت به یکتاپرستی کن. اینها نشانه یک جبّار نیست. قرآن او را طغیانگر نسبت به خدا و فرعون و هامان، و سپاهیانشان را تنها خطاکار(خاطئین) خوانده و نه ‹جبارین›. نزدیک بود خداوند او را ببخشاید، تنها کمی دیر استغفارکرد.
احمد شمّاع زاده
کوتوله های قهوه ای در قرآن
(الخنّسالجوارالکنّس)
احمد شمّاع زاده
(تکویر: 15 و 16)
این دو آیه بسیارکوتاه دست کمی از آیه ‹والنجم اذا هوی› که شرحش در گفتار سیاهچالگان در قرآن گذشت، ندارد:
خداوند بازهم برای بیان سه واژه سوگند یادکرده. پس موضوع این سه واژه، خیلی مهم است؛ بویژه هرگاه بدین صورت سوگندیادکند: ‹فلااقسم›
این دو آیه در سورهای آمده که با درهمریختگی ستارگان در آغاز رستاخیز آغازمیشود؛ و نام آن به همین دلیل تکویر است. و نیز بخشی از موضوع معراج پیامبر اکرم در این سوره آمدهاست. معنای این سه واژه:
- ترجمه محمدکاظم معزی که جزء ترجمههای زیرنویس خوب قرآن است، ‹الخنّس› را فروروندگان، ‹جوار› را روندگان، و ‹کنّس› را نهانشدگان ترجمه کردهاست.
- الهی قمشهای: ستارگان بازگردنده، که به گردش درایند و در مکان خود رخ پنهانکنند.
- بهاءالدین خرمشاهی: اختران بازگردنده، سیارگان پنهانرونده.
- محمود رامیار در کشفالمطالب: ستارگان سرگردان، سیارات راجعه (یعنی سیارههای بازگردنده که برخی مترجمین آنها را ستارگان بازگردنده ترجمه کردهاند)
اگر به ریشه واژگان این آیه برگردیم، از این دو آیه، میتوانیم دو برداشت داشتهباشیم:
گزینه اول: اشاره به تشکیل سیاهچالگان.
فرورفتن و انقباض برای ‹خنّس›، آبی که بسیارزیاد و دارای گودی بسیار باشد برای ‹جوار›، ازدیدها پنهانشدن و در پوشش قرارگرفتن برای ‹کنّس›، و نیز نکتهای را که الهی قمشهای آورده «ستارگانیکه به گردش درایند و در مکان خود رخ پنهانکنند»، ویژگیهایی است که در شرح سیاهچالگان مورد بررسی قرارگرفت.؛ بویژه آنکه چون آب که مظروف است تنها میتواند به شکل گرداب دراید، واژه ‹جوار› به ‹گردابی› که دارای گودی بسیار است و هرچه را که در دهانه آن قرارگیرد به کام خود فرومیبرد، به مفهوم سیاهچاله نزدیکترمیشود و دید ما را به ویژگیهای سیاهچالگان بویژه ‹افق رویداد› و ‹گشتاور چرخشی› بسیارزیاد آنها معطوف میسازد.
گزینه دوم: کوتولههای قهوهای
معناهایی که از ترجمههای قرآن آورده شد و معمولاً از تفسیرها گرفتهشدهاند، بویژه ترجمه محمود رامیار، (ستارگان سرگردان، سیّارههای بازگردنده) و برخی بهگونهای ناقص از آن بهرهبرداری کردهاند، نزدیکترین معنا و تقریباً همان معنایی را میرسانند که کیهانشناسان برای کوتولههای قهوهای آوردهاند. توجهکنید:
«کوتولههای قهوهای از اجرام عجیبوغریب آسمانیاند. نه سیارهاند، و نه ستاره. با این حال خواص مشترکی با هردوی آنها دارند».(1)
‹کوتولههای قهوهای اجرام فضائی سنگینی هستند که نه آنقدر گرم و گداخته هستند تا بتوان آنها را در شمار ستارگان سطح اول بهشمار آورد، و نه آنقدر سرد و خاموش، که در ردیف سیارهها قرارگیرند›.(2)
به این جملههای کیهانشناسانه نیز توجهکنید:
ـ «جستوجو در ‹میدان گسترده› برای یافتن کوتولههای ‹سرگردان› ضروری است».
ـ «در فروردین 1376 روش سوم هم به نتیجهرسید. هدف این روش کشف کوتولههای قهوهای سرگردان است».
چند نکته:
- صفت سرگردان برای این جرم آسمانی را هم دانش تأیید کرده و هم قرآن!
اینکه کوتولههای قهوهای نه ستاره هستند و نه سیاره و نیز برخی از آنها سرگردانند، درست همان است که برخی از مترجمین معنیکردهاند؛ و درصورتی که دیگر ویژگیهای کوتولههای قهوهای (پنهانبودن از دیدها، و روندگان) را به این معناها بیفزاییم، برابرگذاری کاملمیشود.
- اگر گزینه اول رد شود، باز این رهاورد را با خوددارد که اگر روزی کیهانشناسان به یافتههای تازهای پیرامون کوتولههای قهوهای همچون آنها برخی ویژگیهای تشکیل سیاهچالگان را نیز دارند، دست یافتند، این گفتار نظر دوگانه قرآن را پیش از کشف آنان اعلام کردهاست.
- «کوتولههای قهوهای، چون به نوعی ‹ستارههای مردود› محسوب میشوند، ممکناست در نظریههای مربوط به تحول ستارگان تغییراتی بهوجودآورند. این اجرام همچنین به نظریههای کیهانشناسی که بیشتر جرم ‹پنهان› یا ماده تاریک عالم را اجرام زیرستارهای میدانند، کمک میکنند».
- «تعداد کوتولههای قهوهای از جنبه کیهانشناختی بسیارمهم است. اگر تعداد این کوتولهها واقعاً همانقدر باشد که حدس میزنیم، میتوان بخش قابلتوجهی از «ماده تاریک» را با آن ‹روشن› کرد. یعنی بخش بزرگی از ماده تاریک، باریونی خواهدبود.
منظور از ماده باریونی، همین ماده معمولی است که از پروتون و نوترون تشکیل شده است. بخش غیرباریونی ماده تاریک را ویمپها تشکیلمیدهند. ویمپها، ذرات جرمداری هستند که فقط در برهمکنشهای ضعیف شرکتمیکنند».
تاریخ نگارش: خرداد 1384
نگارش و ویرایش دوم: فروردین 1402
احمد شماع زاده
بازگشتها:
1ـ بخشهای کیهانشناسی این مقاله که میان «» قرارگرفتهاست، از ماهنامه نجوم شمارة 86 ـ 87 برگرفته شده است.
2ـ روزنامه ایران 25/1/75 و اطلاعات ضمیمه، 28/1/75
ارتقاء مقام انسان
(رسول اکرم، محک آفریدگار)
انّ الله و ملائکته یصلّون علی النّبی یا ایّهاالّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً (احزاب:56)
صلوات الرّسول (توبه: 99)
از دوران نوجوانی همواره به این فکر بودم که:
- چرا صلوات بر رسول گرامی اسلام آنقدر ثواب دارد که در روایات آمده؟
- چرا خداوند به یک نفر تا ایناندازه ارج مینهد و مقام او را بالامیبرد ولی به هنگام نام بردن از دیگر پیامبران، تنها سلامالله علیه میگوییم، آنهم آمیخته با سلام و صلوات بر رسول اکرم؟
- خداوند چه منظوری از اینهمه بزرگکردن یکی از آفریدگان خود دارد؟ چنین روشی در شأن خداوند نیست.
- با این روش چهسودی عاید دیگران میشود؟
این مسأله مانند دیگر مسائلی است که در هیچ کتاب درسی، چه حوزوی و چه غیر آن نمیتوانید پاسخی درست و یا نزدیک به درست برای آن بیابید.
ولی روزی خداوند موضوع را برایم روشنکرد؛ و اگر خواست خداوند نبود، هرگز این تعبیر و تدبیر دستیافتنی نبود. از این کشف مدت زمانی میگذرد؛ ولی تاکنون آن را به نگارش در نیاورده ام.
تعبیری که به آن دست یافتهام و پاسخ پرسشهای بالا را دربردارد، چنین است:
الف:
- پیامبر گرامی اسلام یک انسان، ولی انسانی منحصر به فرد است؛ و به همین دلیل خداوند عنوان رحمةَ للعالمین به او داده است.
- همنوع خود ما، و از ماست، تا الگو و اسوه ای برای ما باشد.
- در نتیجه خداوند او را برگزیده تا در روز جزا برای سنجش کردار آدمیان، معیار و میزان سنجشی باشد.
- تا همگان با محک یگانهای ارزیابی شوند؛ و بدین ترتیب به کسی تعدی و ستم نشود.
ب: با توجه به کردار ما و معیار بودن پیامبر اکرم، هریک از ما با کردار خویش فاصلهای را نسبت به پیامبر اکرم نگهداشتهایم؛ که این فاصله مرتباً با کردار نیک و بد ما در حال دگرگونی است.
ج: هنگامی که بر رسول گرامی صلوات میفرستیم، و مقامومنزلت رسول گرامی با تأیید خداوند بالا میرود، و او به خداوند نزدیکتر میشود (تقرّب مییابد)، با توجه به اینکه فاصله منزلتی ایشان با هریک از ما همواره حفظ شده و میشود، پس با ترفیع منزلت رسول اکرم، منزلت همگی انسانها بالا میرود و ما نیز به نسبت خود، منزلت بیشتری مییابیم و قرب میجوییم؛ درنتیجه:
با فرستادن صلوات (درود) بر رسول گرامی اسلام، تنها مقام ایشان بالا نمیرود، بلکه «مقام انسانیت» بالا میرود!!
حال که موضوع مقام انسانیت به میان آمد، اگر انسانی باورمند و اندیشمند میخواهد ارزش خود را در پیشگاه خداوند بداند باید به این آیه توجه کند. (آیه 13 سوره جاثیه):
وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
و فرمانبردار شما گردانید آنچه را که در آسمانها و در زمین است؛ همگی از آن اوست. همانا در این گفته اکیداً نشانههایی برای اندیشمندان وجود دارد.
تنها مرد راهی میخواهد که گام در میدان عمل گذارد؛ تا آنچه نادیدنی و ناآزمودنی است، ببیند و بیازماید.
نکته: صلوات یا درود برای شادی روح است؛ درنتیجه برای مرده و زنده معنادار است؛ ولی سلام تنها برای زندگان معنادار است که نیاز به سلامتی دارند.
به همین دلیل شیعیان سنّتی که امامان را زنده می انگارند، در زیارتگاهها و زیارتنامه ها به آنان سلام میدهند. البته برخی پا را از این هم فراتر نهاده، و به امامزادگان و سادات مدفون در گورها نیز سلام میدهند!!
تاریخ نگارش: سال 1385
ویرایش و بازنویسی: فروردین 1402
احمد شماع زاده
شرح و بسط مفهوم کلمة الله
احمد شمّاع زاده
یک- کلمة الله
الف- قرآن کریم:
عبارت کلمة الله اسم مرکب است، که در قرآن نیامده است. تنها در یک آیه به صورت مضاف و مضاف الیه آمده که شکل آن را به خود گرفته است:
وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا ۗ(توبه: 40)
و قرار داد گفتار آنانرا که کافر شدند فروتر و گفته خدا آن برترین است.
مفهوم کلی و منظور از کلمات خداوند که در قرآن بسیار تکرار شده، نعمتها، ارزشها، سنّتهای الهی، و از همه بیشتر آفریدگان خداوند است. نمونه آن آیه 109 سوره کهف است:
قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا
ترجمه: بگو اگر دریا براى نوشتن کلمات پروردگارم مرکب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، دریا پایان مىیابد، هر چند مانندش را به مدد بیاوریم.
البته مفهم حقیقی کلمة الله را بیآنکه از آن یاد شود، در آیاتی میتوان یافت؛ از جمله:
- انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون. (یس: آیه 82)
ترجمه: همانا فعل الهی چنان است که هرگاه خواست او بر ایجاد چیزی تعلّق بگیرد، مىگوید باش، پس آن چیز هست میشود.
روشنگری: هرگاه خداوند هستی چیزی را اراده کند، میگوید ‹باش› و اراده الهی تحقق مییابد؛ ولی این گفتن به صورت آوازی نیست که شنیده شود، بلکه کلام خداوند، خواست و مشیّت اوست. این مفهوم همان است که در تورات نیز آمده است.
ب- تورات: «...و اول کلمه بود»؛ یعنی در آغاز آفرینش، تنها کلمه الهی یا کلمة الله بود و بس.
ج- انجیل: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز بواسطه او آفریده شد و بجز او چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود و حیات نور انسان بود و نور در تاریکی میدرخشید و تاریکی آن را درنیافت...»
«کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد. پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم».
د- دعای سمات:
الف) بکلمتک التی خلقت بهاالسّموات والارض
ترجمه: و به آن کلمهات که با آن «آسمانها و زمین» (کیهان) را آفریدی.
ب) و بشأن الکلمة التّامّة و بکلماتک التّی تفضّلت بها علی اهل السّموات و الارض و اهل الدّنیا و اهل الاخره.
ترجمه: به مقام و منزلت کلمه تام و تمام کننده، و کلمههایی که به واسطه آنها بر اهل آسمانها و زمین و اهل دنیا و آخرت تفضل و کرامت فرمودی. (آنها را فیض وجود بخشیدی)
ج) بکلمتک کلمة الصّدق التی سبقت لابینا آدم علیه السّلام و ذریّته بالرّحمه و اسألک بکلمتک الّتی غلبت کلّ شیء.
ترجمه: و به کلمهات، کلمه راستینی که به رحمت خودت بر نیای ما آدم علیهالسّلام و فرزندان او (از نظر وجود) سبقت جست و از تو میخواهیم به کلمه ات که بر هر چیز غلبه یافت.
د) و تمّت کلمتک الحسنی علیهم بما صبروا و اورثتهم مشارق الارض و مغاربها الّتی بارکت فیها للعالمین.
ترجمه: و تحقق یافت کلمه زیبای تو بر آنها (منظور قوم بنی اسرائیل است.) به واسطه آنچه از صبر و پایداری که پیشه کردند؛ و وارث شرق و غرب عالم قرارشان دادی که برکت دادی در آن برای جهانیان.
دو- کلمة الله التّامّة
کلمة الله التّامّة در میان دعاهای اهل سنّت دیده شده و بیشتر به صورت جمع: کلمات الله التّامّات؛ ولی در منابع دعای شیعه، تنها به صورت مفرد آمده است.
کلمة الله التّامّة به معنای کلمهای تمام کننده، از سوی خداوندی است که آغازکننده و تمام کننده هر کاری است؛ چنانکه در دعای سمات آمده است: بکلمتک التی خلقت بها السّموات والارض
در دعای سمات فرازی هست که نشان میدهد کلمة التّامة تنها یکی است و کلمات التّامات که در دعاهای اهل تسنن آمده درست نیست:
«و بشأن الکلمة التّامّة و بکلماتک التّی تفضّلت بها علی اهل السّموات و الارض و اهل الدّنیا و اهل الاخره». میبینیم که الکلمة التّامّة به صورت معرفه و مفرد آمده است.
و چون به صورت معرفه آمده است؛ نتیجه میگیریم که کلمة الله التّامّة یکی است؛ ولی در دعاهای اهل تسنّن، به صورت جمع آمده است. از دعاهای صبحگاهی اهل تسنن:
انّی اعوذ بوجهک الکریم و بکلماتک التّامّه من شر ما انت آخذٌ بناصیة
اعوذ بکلمات الله التّامّات من شرّ ما خلق
کلمة التّامّة نیز در قرآن نیامده است.
پرسشهایی پیرامون معنا، مفهوم و مصادیق کلمة الله التّامّة در وب موجود است؛ ولی علمای اهل تسنن نتوانسته اند پاسخ درستی به این پرسشها بدهند.
با توجه به اینکه در آغاز دعای سمات میگوید:
«بسمک العظیم الاعظم الاعزّالاجلّ الاکرم الّذی دعیت به علی مغالق ابواب السّماء للفتح بالرحمة انفتحت و اذا دعیت به علی مضائق ابواب الارض للفرج انفجرت و… و…»
به نظر میرسد کلمة التّامّه، اسم اعظم خداوند است که از آن این همه تعریف و تمجید شده است.
و نیز ممکن است بسم الله الرّحمن الرحیم باشد، که آن را بر آغاز سورههای قرآن آورده، و بی توّجهی به آن جایز نیست و خواندن سورهای بدون آن، کامل و مورد قبول نیست.
فروردین 1402
احمد شمّاع زاده