ولایت اهل بیت یعنی چه؟
احمد شمّاع زاده
گفت و گوی دو دوست صمیمی:
- راستی تو چرا اینقدر به پنج تن اهمّیّت میدی، به طوری که حتّا هر چی که میخوای با شمارش بخوری، اگر پنج تا بخوای بخوری به نام پنج تن، و اگر سه تا بخوای بخوری، به نام الله، محمد، علی میخوری؟
- برای اینکه اونها رو دوست دارم. ولایت یعنی همین. تعبیرهای دیگه ای که از ولایت کرده اند، همه باطل اند؛ این را هم مادرم به من یاد داده. مادر، از بچگی به من و خواهرم یاد داد تا هر کاری که میخواهیم انجام بدیم به نام خدا، و هر چی که با شمارش میخواهیم بخوریم همینطوری که گفتی.
- پس به همین دلیل لابد از اونها هم توقع داری که به درخواستهات جواب مثبت بدند و خواسته هات رو برآورده کنند. درسته؟
- نه
- نه؟ چرا نه؟
- به این دلیل که:
اولاً از غیرخدا طلب چیزی کردن، شرک حساب میشه و خود خدا هم گفته ادعونی استجب لکم یعنی مرا بخوانید تا خواسته شما رو برآورده کنم!
دوم اینکه مگر وقتی که پنج تن یا امامان معصوم زنده بودند، کسی جرأت میکرد از اونها درخواستهایی داشته باشه که اکنون برخی شیعیان از مرده آنان دارند؟
- ولی شیعیان معتقدند که امامان زندهاند.
- دلیلی ندارند، در هیچ جا چنین چیزی نیامده، اگر آمده از قول کی آمده؟ از قول خود معصومین؟ اونها که اهل این گونه خودبزرگبینیها نیستند. بخصوص اینکه در قرآن هم که سند و دستور العمل مسلمانان است، چنین چیزی نیامده. از این گذشته به روایتها نباید عمل کرد؛ چون بسیاری از آنها قابل اعتماد و مستند نیستند. تازه شیعیان که به امامان بسنده نمیکنند، بخصوص شیعیان ایران که تنها یک امام در کشورشون دفن شده و بیشتر از امامزادگان درخواست برآورده شدن نیازمندیهای خود را دارند!
سوم اینکه من برای مادّیات زندگی نیست که اونها رو دوست دارم، بلکه به این دلیل دوست دارم که برگزیده و مقرّب درگاه خداوند هستند؛ تا به وسیله دوستی با آنها کردار خودم را به کردار آنها نزدیکتر کنم، و بدین ترتیب به خداوند نزدیکتر شوم! اصلاً شیعه علی، یعنی پیرو علی؛ و کسی که کردار خودش رو به کردار امام علی نزدیک نکنه، غلط میکنه بگه من شیعه علی هستم! شیعه علی باید دست کم یک نشانی از علی داشته باشه! ما که هنوز از این جماعت چیزی به عنوان شیعه علی ندیدهایم!
چهارم اینکه، من حتا از خدا هم چیز مادّی درخواست نمیکنم؛ چون میدانم خودش به قلب من و نیازهای من آگاهتره، و چون راضی به رضای او هستم، هرچی از نعمت که داده، و هرچی از نقمت که نداده، برایم کافیه. اگر هم یک چیز مادّی از خدا درخواست کنم برای اینه که آن چیز مادّی مرا به معنویات بیشتر نزدیک کنه و نه به مادّیّات و وابستگی به دنیا...
- اگر اینجوری باشه که تو میگی، پس اینهمه گنبد و بارگاه امامان و مقبره های امامزادگان برای چیه؟
اولاً بیشتر این امامزادگان و ساداتی که میگویند در آن گورها مدفون هستند، دروغین هستند؛ و برای خالی کردن جیب مردم درست شدهاند.
دوم اینکه همانطور که گفتم اونها زنده شان هم براورنده نیازها نبودند که مرده شان باشه.
سوم اینکه تنها امامزادگانی که شجره نامه درستی داشتهاند و معمولاً در ایران هستند، در دوره ای که مغضوب حکام اموی شدهاند، از عراق به ایران سفر کرده، زندگی کرده اند؛ و پس از مرگ همین جا دفن شدهاند. تازه از آنها نیز نباید درخواست چیزی کرد چون مردهاند و تنها باید از خدای زنده و حی و حاضر درخواست کنیم!
بنابراین، متولّیان اینگونه اماکن خواسته اند به تقلید از متولّیان دین مسیحیت، شریک جیب مردم عامّی خشک مقدّس شوند، و به مال و منالی برسند. البته متولّیان مسیحی بیشتر برای تبلیغ دین مسیح؛ ولی در شیعه، بیشتر برای پرشدن جیب متولّیان!
- یکی از نکتههایی که بیشتر مورد توجّه مردم قرار میگیره اینه که فلان امام یا امامزاده شفا داده. نظرت در این مورد چیه؟
- وجود یک بیمار در یک خانواده، ممکنه همه چیز آن خانواده را بر باد بده. بنابراین، هنگامی که شفا میگیرند تصور میکنند آن امام یا امامزاده بوده که شفا داده؛ در صوتی که تنها خداوند است که شفادهنده است. مگر در دعای جوشن کبیر و برخی دیگر دعاها نمیگوییم یا شافی یا وافی؟
پس یک مسلمان واقعی همه شفاها و همه کمکهایی که به او میشه را از خدا میدونه و نه از بندگان خدا. مگر حضرت عیسی بالاتر از این شفاها را نمیداد؟ حتّا کور را بینا میکرد؛ ولی خداوند هر یک از کارهای شگفت انگیز او را که یاد میکنه، پشت سرش میگه باذنی یعنی با اجازه من!
خداوند درباره او که پیامبر اولوالعزم بود، در قرآن میگه باذنی، چه برسد به امامزاده ای! که هیچ ذکری از آنان در قرآن نیامده است.
پس اینگونه تصورات، نه تنها بوی شرک میدهند که ناسپاسی نسبت به خداوندی است که انسان را از یک لخته خون بیارزش آفریده است:
مقتدرترین و مظلومترین: https://www.academia.edu/123586430
امامزادگانی که همچون قارچ می رویند: https://www.academia.edu/47273644
احمد شمّاع زاده
چشم زخم، حقیقتی که باید آن را جدّی گرفت
دیگر برواژگان گویای چشم زخم:
نظر زدن که پاکستانیها و ایرانیان آن را به کار میبرند، چشم بد، چشم شیطانی.
چشم زخم در قرآن:
دو آیه از سوره قلم:
وَإِنْ یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ (۵۲)
کسانی که کافر شدند، آن هنگام که قرآن را شنیدند، چیزى نمانده بود تا با چشمهای خود به تو آسیب رسانند و مى گفتند که او همانا که دیوانه اى بیش نیست. (۵۱) (در حالی که) آن (قرآن) چیزی نیست؛ مگر ذکری و یک یادآوری برای جهانیان.
مسلمانان این دو آیه را باطل کننده چشم زخم میدانند و آن را در ورقهای نوشته، در کیسه کوچکی گذارده، و معمولاً به قنداق نوزادان خود سنجاق میکردند؛ و هنوز در برخی مناطق کشور، انجام مید هند.
خواندن هرروزه، و به همراه داشتن معوّذتین (سوره های کوتاه قل اعوذ بربّ الفلق و قل اعوذ بربّ النّاس) و بویژه سوره فلق نیز راهکاری قرآنی بر باطل کردن حسادت حسودان و چشم زخم است.
«چشم زخم» در فرهنگها، ادیان، مرامها و مسلکهای مناطق مختلف جهان:
در این زمینه مقالهای مهم و جامع، به زبان انگلیسی، زیر عنوان (Evil Eye) با 99 رفرنس و منبع را در محیط وب یافته، و در کارنمای آکادمیایم پست کرده ام که لینک آن بدین صورت است:
https://www.academia.edu/128059663/Evil_Eye
خواندن رقیّه شرعیّه راهکاری روایی برای مقابله با چشم زخم تلقّی شده است:
رقیّه شرعیّه حضرت رسول برای حسنین (علیهما سلام)
در روایتی از امیرالمؤمنین آمده است که پیامبر اکرم (ص) برای امام حسن و امام حسین رقیه زیر را خواندند:
أُعِیذُکُمَا بِکَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ وَ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى کُلِّهَا عَامَّةً، مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ عَیْنٍ لَامَّةٍ، وَ مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ. (اصول کافی، ج۲، ص۵۶۹)
پیامبر پس از خواندن این رقیه فرمودند:
همین کلمات را حضرت ابراهیم برای اسماعیل و اسحاق نیز میخواند.
معنای واژگان بهکار رفته در این رقیّه:
سامّه: حیوانات سرکشی که ممکن است باعث آسیب شوند.
هامّه: موجودات موذی که آسیب رسانند.
عینٍ لامّه: چشمی زخم زننده که دارای انرژی منفی، و آماده آسیب رساندن است.
حاسد: شخصی که به شدّت حسود است.
یادآوری مهم:
از آن جهت که در انتهای سوره فلق، و در انتهای رقیّه شرعیّه که جمله مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ آمده است، و نیز در فرهنگهای برخی کشورها از جمله ایران و پاکستان که نظرکردن و نفرین بر چشم حسود آمده است، متوجّه میشویم که چشم زخم، نتیجه حسادت است، که در برخی افراد، این حسادت شدید است و در روانکاوی، یک بیماری روانی تلقّی میشود که قابلیت تأثیرگذاری دارد، که باید با آن مقابله کرد.
در ایران برای دفع چشم زخم، اسفند دود میکنند و میگویند:
اسفند دونه دونه، اسفند یکی یه دونه، اسفند چشم حسد و حسود رو بترکونه…
اسفند 1403
احمد شمّاع زاده
درسهایی از زندگی برای زندگان
احمد شمّاع زاده
مانند مورچه بزرگ و منطقی باش!
مورچه ها منطق فوق العاده ای دارند که می تواند برای استراتژیست ها الهام بخش باشد.
منطق مورچه ای دارای چهار بخش است:
* اولین بخش آن این است: «یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»
منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقف شان کنید به دنبال راه دیگری می گردند. بالا می روند، پایین می روند، دور می زنند.
آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه می دهند.
چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می رساند دست نکش.
* بخش دوم این است:
«مورچه ها کل تابستان را زمستانی میاندیشند».
این نگرش مهمی است. نمی توان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است. پس مورچه ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند .
آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد . باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.
* سومین بخش از منطق مورچه این است:
«مورچه ها کل زمستان را مثبت میاندیشند».
این هم مهم است . در طول زمستان مورچه ها به خود یادآور می شوند که این دوران زیاد طول نمی کشد ؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت . و در اولین روز گرم ، مورچه هابیرون میآیند. اگر دوباره سرد شد آنها برمی گردند زیر زمین ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون می آیند . آنها برای بیرون آمدن نمی توانند زیاد منتظر بمانند.
* و اما آخرین بخش:
یک مورچه در تابستان تا چه اندازه برای زمستان خود جمع می کند؟
«هر قدر که در توانش باشد».
چه منطق فوق العاده ای است این منطق که هر قدر در توان داری.
یک بار دیگر با هم مرور کنیم:
1. هرگز تسلیم نشو
2. آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)
3. مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)
4. همه تلاشت را بکن
آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟
مانند یک مورچه منطقی باشیم و مانند مورچه بزرگ بیاندیشیم!
برگرفته از: u246e2mrhu3l1109 6c4
***
از ابوسعید ابوالخیر پرسیدند: این حسن شهرت را از کجا آوردی؟ وی پاسخ داد:
شبی مادر از من آب خواست. دقایقی طول کشید تا آب آوردم. وقتی به کنارش رفتم خواب، مادر را در ربوده بود. دلم نیامد که بیدارش کنم. به کنارش نشستم تا پگاه که مادر چشمان خویش را باز کرد. هنگامی که کاسه آب را در دستان من دید، پی به ماجرا برد و گفت: فرزندم امیدوارم که نامت عالمگیر شود.
***
پژوهشگران میگویند راز جوانی سلولی، ممکن است در کوچک نگه داشتن «نوکلئولوس» نهفته باشد. نوکلئولوس ساختاری متراکم در داخل هسته سلول و مسئول تولید ریبوزومها و تنظیم فعالیتهای ژنتیکی است.
مطالعات موسسه پزشکی ویل کورنل نشان میدهد که نوکلئولوسهای کوچک، می توانند سرعت پیری را کاهش دهد و بهعنوان یک «زمانسنج مرگ» عمل کند؛ در حالی که نوکلئولوسهای بزرگتر، از طریق بیثباتی در دیانای ریبوزومی (rDNA) باعث مرگ سلولی میشوند.
نتایج این پژوهش که در مجله «پیری طبیعت» (Nature Aging) منتشر شد، میتواند به کشف روشهای درمانی جدید برای افزایش طول عمر انسان منجر شود. این پژوهش همچنین مفهومی بهنام زمانسنج مرگ را معرفی کرده است که میتواند نشان دهد چه مدت زمان باقی مانده است تا یک سلول از بین برود.
به گزارش سایتکدیلی، با افزایش سن، احتمال ابتلا به بیماریهایی چون سرطان، قلبی-عروقی و بیماریهای تخریبکننده سلولهای عصبی مغز افزایش مییابد. دکتر جسیکا تایلر، استاد آسیبشناسی و پزشکی آزمایشگاهی در دانشکده پزشکی ویل کرنر، میگوید که پیری بزرگترین عامل، برای بروز و رشد اینگونه بیماریهاست.
وی میافزاید: به جای درمان جداگانه هر بیماری، بهتر است به توسعه درمانها یا مکملهایی پرداخته شود که فرایند پیری را کند، و با پیشگیری از کاستیهای پایه ای مولکولی، که علت اصلی بیماریها هستند، از بروز آنها جلوگیری شود. به نظر میرسد که پرداختن و توجه به نقش نوکلئولوس، کلید حل این مشکل باشد.
هسته سلول، حاوی کروموزومهاست که در داخل آن، نوکلئولوس قرار دارد که rDNA را در خود نگه میدارد. نوکلئولوس، اجزای rDNA ها را که «مسئول ساخت پروتئین» هستند و آنها را کد میکنند، از سایر بخشهای هسته جدا میکند؛ و چون rDNA ساختاری تکراری دارد، آسیبپذیر و ترمیم و بازسازی آن سخت است. از طرفی اگر آسیبهای آن درست ترمیم نشوند، میتوانند باعث تغییرات کروموزومی و مرگ سلول شوند.
با دقت در واژگان پاراگراف بالا، میتوان گفت تأثیر درمانی دیگری از هزاران تأثیر درمانی وپیشگیرانه کروموزومهای درشت، آشکار شد!:
«انسان 23 جفت کروموزوم دارد که یک جفت بیستوسوم جنسی و 22 جفت دیگر غیرجنسی هستند. از این بیستودوجفت، هشتجفت یعنی کروموزومهای شماره یک تا شماره هشت را کروموزمهای درشتاندام (Giant Chromosomes) گویند، که وظیفه تولید پروتئینهای اصلی ساختمان بدن را برعهده دارند. جهش در این هشتجفت کروموزوم معمولاً غالب است و موجب حذف کامل یک صفت میگردد».
پولیتن کروموزومها (Giant Chromosomes) ساختارهایی هستند که در برخی گونههای جانداران و گیاهان تودههای ویژهای از تخمها را به گونهای اساسی بنیانمینهند؛ که با سیر موفقیتآمیز دورههای تکثیرشدن درون سلولی تقویتشدهاند، و در نهایت از هر کروموزوم، به تعداد زیادی تکثیرمیشود. به همین دلیل آنها در روشنشدن روند سازوکار و ساختار خوب کروموزوم نقش بسیار مهمی دارند.
(نقل از مقاله چهارپایان ویژه قرآنی یا کروموزومها)
چهارپایان ویژه قرآنی یا کروموزومها: https://www.academia.edu/12408571
اسفند 1403- احمد شمّاع زاده
در سلولهای موجوداتی از جمله مخمرها، کرمها و انسانها، شمار نوکلئولوسها به مرور زمان و در اثر پیری، افزایش مییابد؛ ولی با این حال، راهبردهای ضد پیری مانند محدود کردن کالری دریافتی، یعنی خوردن کمتر، باعث کوچکتر شدن نوکلئولوسها میشود. دکتر تایلر میگوید: «محدود کردن کالری آثار زیادی دارد و هیچکس دقیقا نمیداند چگونه طول عمر را افزایش میدهد».
دکتر تایلر و دکتر جی. ایگناسیو گوتیرز که نویسنده اول مقاله است، این فرضیه را مطرح کردند که کوچک نگه داشتن نوکلئولوس میتواند پیری را به تاخیر بیندازد. آنها به منظور آزمایش این ایده در سلول مخمرها، برای اتصال rDNA به غشای اطراف هسته از روشی مصنوعی استفاده کردند تا بتوانند کنترل کنند این اتصال چه زمان برقرار و چه زمان قطع میشود.
دکتر گوتیرز توضیح داد: «مزیت سیستم ما این بود که میتوانستیم تاثیر اندازه نوکلئولوس را فارغ از تاثیر سایر راهبردهای ضد پیری [مثل کاهش کالری] بررسی کنیم.»
محققان دریافتند که اتصال نوکلئولوس کافی بود تا آن را جمعوجور نگه دارد و مشاهده کردند که نوکلئولوسهای کوچک به اندازه محدودیت دریافت کالری، پیری را به تاخیر انداختند.
جالب اینجا است که نوکلئولوسها در طول عمر سلول به صورت یکنواخت رشد نکردند. آنها طی بیشتر عمر مخمر در اندازه کوچک باقی ماندند، اما پس از رسیدن به یک آستانه اندازه نوکلئولوس، ناگهان رشدشان سریع شد و به اندازههای بسیار بزرگتری رسیدند. پس از رسیدن به این آستانه، سلولها تنها بعد از پنج تقسیم سلولی دیگر، زنده ماندند.
دکتر گوتیرز گفت: «زمانی که متوجه شدیم این روند افزایش اندازه خطی نیست، فهمیدیم که اتفاق بسیار مهمی در حال رخ دادن است؛ اینکه عبور از این آستانه بهعنوان یک زمانسنج مرگ عمل میکند و بهنوعی شمارش معکوس تا لحظات نهایی زندگی یک سلول است».
دیانای در دوران پیری آسیبهایی را انباشته میکند که برخی از آنها میتوانند برای سلول مخرب باشند. تیم تحقیقاتی در این آزمایشها، دریافت که پایداری rDNA در نوکلئولوسهای بزرگتر، کمتر از نوکلئولوسهای کوچک است. همچنین، زمانی که ساختار بزرگ است، پروتئینها و عوامل دیگری که معمولا از نوکلئولوس خارج نگه داشته میشوند، دیگر بیرون نگه داشته نمیشوند؛ گویی یک سوراخ در نوکلئولوس به وجود میآید که مولکولهایی که میتوانند به rDNA آسیب برسانند، بتوانند وارد شوند.
دکتر تایلر میگوید: «هدف اصلی نوکلئولوسها جدا کردن واکنشهای بیولوژیکی است تا به طور موثری عمل کنند. بنابراین وقتی پروتئینهای دیگری وارد نوکلئولوس میشوند، این به بیثباتی ژنومی و پایان عمر سلول منجر میشود. این پروتئینها میتوانند مشکلاتی فاجعهآمیز مانند تغییرات کروموزومی هم به وجود آورند».
در مرحله بعد، محققان قصد دارند تاثیر نوکلئولوسها بر پیری را روی سلولهای بنیادی انسان بررسی کنند. سلولهای بنیادی ویژهاند، زیرا این قابلیت را دارند که جایگزین سلولهای دیگر شوند، اما در نهایت تقسیم سلولهای بنیادی هم متوقف میشود. بنابراین محققان امیدوارند از دانشی که از این پروژه بهدست آمده است، برای طولانیتر کردن عمر سلولهای بنیادی استفاده کنند.
منبع: ایندیپندنت فارسی، ۱۳ دی ۱۴۰۳ = ۲ ژانویه ۲۰۲۵
نگاهی گذرا به تاریخ کاتولیسیزم
1990 سال پیش که حضرت مسیح علیه السّلام سر بر زمین نهاد، و با تکلم خویش در گهواره، گاهواره تاریخ را تکان داد، کسی تصورنمی کرد که آوازه او جهانگیر شود به گونهای که میلیاردها انسان را شیفته خود سازد!
از 1930 سال پیش که حواریون او شربت شهادت نوشیدند و از آن پس تا مدتهای مدیدی که پیروان صدیق او در زیر زمینها به تشکیل هسته های مقاومت و تبلیغ مخفیانه دست میزدند و جان بر سر این عشقبازی میباختند، کسی چنین تصوری را به مخیّله اش راه نمیداد که روزی فرا خواهد رسید که عشق تبدیل به نجات شود و نجات با پول معامله گردد آنهم چه معامله سخیفی!!
و هنگامی که امپراتوران و جبّاران تاریخ، مسیحیان مؤمن و پاکباز را از آتش میگذرانیدند، کسی به فکرش خطور نمیکرد که روزی مدعیان همین مکتب، آنهم با نام مسیح، دانشمندانی همچون جوردانو برونو را بسوزانند و معتقدین به مسیح که همواره تحت تعقیب و تفتیش بودند، نمیدانستند که روزی اخلافشان عقاید را به تفتیش خواهند کشانید و مصلوب خواهندکرد!!
پس از این دورانها بود که به قول ابن خلدون، عصبیت مؤثر واقع شد، و پی ریز تمدنی نو شد؛ ولی نه از گونه تمدنهای کهن همچون چین و هند و ایران و مصر بلکه متعصبین کلیسا که هدفشان تنها رواج مسیحیت بود، با دل و جان به هرگوشه و کناری رفتند؛ و خود را به آب و آتش زدند؛ و رهاورد مسیح را در دل دورترین قبایل قاره های آفریقا و آمریکا و استرالیا و اقیانوسیه کاشتند.
برای رسیدن به هدف خویش از همکاری با استعمارگران و استثمارکنندگان باز نایستادند و همراه با آنان وارد سرزمینهای بکر و دست نخورده فرهنگی شدند و به نیّت تبلیغ دین مسیح، به تغییر فرهنگ و باورهای بومیان آمریکا پرداختند و بدین ترتیب مبشرین مسیحی در همه عالم خوان نعمت مسیحیت را بر توده های بومی گسترانیدند.
از سویی دیگر، گسیل همین مأموران تنصیری بود که با آگاهی و هشیاری و آموزشهای لازم، در کوچه پس کوچه های شهر و دیارهای کشورهایی فرهنگ از یاد رفته همچون ایران، پرسه میزدند؛ و به دنبال شیئی فرهنگی، رساله ای، کتابی، سندی، عتیقه ای، و... می گشتند؛ که گشتند و یافتند و بردند؛ و با این آثار تمدنی به غنیمت رفته، موزه ها و کتابخانه ها و دانشگاهها برپاکردند؛ و با استفاده از آنها، تمدن خویش را بنا نهادند؛ و اگر نمی کردند، چه میشد؟ آیا این همه اسناد و کتابها و عتیقه جات، نابود نمی شد؟ و از میان نمی رفت؟!!
حقا که آگاهی نعمتی است بس گرانمایه که هرگز چیزی جای گزین آن نتوان کرد!
ژوئن 1990، رم- واتیکان
احمد شمّاع زاده