چرا خلیج فارس، خلیج فارس است؟
بحث پیرامون عنوان خلیج فارس در جمهوری اسلامی، از دهه 1360 آغاز شد. آن زمان که نگارنده در واحد نشر اسناد دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه مشغول به کار بودم. این دفتر کتابهای مرجع مهمی مانند «گزیدۀ اسناد خلیج فارس» و «نقشههای جغرافیایی و اسناد تاریخی خلیج فارس» را در رابطه با اسناد تاریخی منطقه خلیج فارس منتشر کرده است؛ که شامل اسناد مکتوب و نقشههای کهن برای اثبات حقانیت نام و تاریخ خلیج فارس بوده و هستند.
اولین کسی که عنوان خلیج العربی را علم، و سروصدایی برپا کرد، جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر در سال 1963 یا 1342 بود. نگارنده به یاد دارد هنگامی که وی عنوان خلیج العربی را برای خلیج فارس به کار برد، حزب پان ایرانیست شاخۀ خرمشهر تظاهراتی برپا کرد؛ همراه با پلاکاردهایی با عنوان خلیج فارس گورستان عبدالناصر است. از آن پس دیوارهای خرمشهر و حومه، پر شد از این جمله.
نگارنده یقین دارد که هرجا در میان مسلمانان اختلاف هست، یک پایهاش انگلیس، و تز سیاسی تفرقه بینداز و حکومت کن! (Divide and Rule) است؛ و زمانی این انحراف تاریخی شدت گرفت که شاه از گران شدن نفت سود سرشاری میبرد و اروپائیان به ستوه آمده بودند و به این موضوع دامن زدند تا در اپک تفرقه ایجاد کنند؛ و دفاع علنی و گستردۀ سیاسی از عنوان خلیج فارس نیز به زمان شاه و خود شاه باز می گردد.
شاه به خبرنگاری که از او پرسید چرا شما میگویید «خلیج فارس» و عربها میگویند «خلیج عربی»؟
شاه حرف او را قطع کرد و پرسید در کتاب تاریخ دبستان، کدام نام را دیدهای؟ خبرنگار گفت: خلیج فارس و شاه گفت پس موضوع روشن است. یعنی: استناد به اسناد تاریخی.
هرچند این استناد حقیقت دارد و مبتنی بر حقیقت عینی آن است، ولی در هر حال حقیقتی اعتباری است؛ و نه عینی. در طول تاریخ، مغرضان بر حقایق اعتباری، چه دینی و چه سیاسی، خدشه های بسیاری وارد کرده اند؛ ولی اگر ما از این پس دیدگاه خود را از این حقیقت اعتباری به حقیقت عینی آن تغییر دهیم، هیچکس در هیچ نقطهای از جهان نمیتواند بر آن خدشه ای وارد کند.
زمین نگاران (ژئوگرافیستها- جغرافی دانان) چند هزار سال پیش با توجه به حقیقت عینی خلیج فارس، این عنوان را به این خلیج داده اند، ولی متأسفانه کسی از جمله استادان دانشگاهها و بسیاری از اهل دانش و اندیشه و پژوهشگران به حقیقت عینی خلیج فارس استناد نمیکنند و نیز ممکن است به آن آگاهی لازم را نداشتهاند. در نتیجه، همۀ دولتمردان و پژوهشگران پیش و پس از انقلاب از این نکتۀ اساسی غافل بودهاند؛ و تنها به اسناد تاریخی استناد کردهاند!! ولی از این پس باید مبنای استدلال خود را برای اثبات حقیقت خلیج فارس، بازبینی و باز شناسی کنند:
موضوع بسیار ساده است. نگارنده این حقیقت را از کتاب جغرافیای کلاس پنجم یا ششم دبستان، آن هنگام که کودکی دوازده ساله بودم، آموختم و تاکنون آن را فراموش نکردهام:
خلیج، یعنی پیشرفتگی آب در خشکی.
در مورد خلیج فارس باید گفت مثلاً یک میلیون سال پیش، آب دریایی که بعدها عنوان دریای عمان را بخود گرفته، بخشی از زمینهای سرزمینی که بعدها عنوان سرزمین فارس را به خود گرفته، به زیر خود درآورده، و بدین ترتیب خلیجی ایجاد شده که زیرش چیزی جز زمینهای سرزمین فارس نیست! این یک حقیقت عینی است و کسی نمیتواند بر این استدلال خدشه وارد کند یا آن را نپذیرد؛ که اگر نپذیرد، نشانۀ سفاهت عقل اوست!
این بود استدلالی ژئوگرافیک (جغرافیایی)؛ ولی استدلال تاریخی آن نیز بسیار ساده است:
عرب تا پیش از اسلام، در محدودۀ حجاز زندگی میکرد؛ و حتّا کشور گشایانی مانند خشایارشاه هم به این مردمان بیاعتنا بودند. در آن زمانها تا زمان حکومت ساسانیان، همۀ سرزمینهای پیوسته به سرزمین کنونی ایران مانند عراق و سرزمینهای جنوبی خلیج فارس که اکنون کشورهای جعلی حاشیه خلیج فارس را شکل میدهند، نه عرب بودند و نه زبانشان عربی بود، و همۀ این سرزمینها زیر سلطۀ ایرانیان بود.
چگونه میشود یک عنوان تاریخی را به این دلیل که دولت انگلیس در قرن نوزدهم این حکومتها را ایجاد کرده، بتوان تغییر داد و عنوان جعلی خلیج العربی را به آن بدهند؟!! آنهم تنها به این دلیل که این مردمان پس از اسلام زبانشان به زبان عربی تغییر کرده و اصولاً عرب نیستند.
روشنگری: خود واژۀ عراق، معرّب یا عربی شدۀ اراک است؛ و پایتختش همان پایتخت انوشیروان دادگر، یعنی بُغداد، است. بُغ در زبان فارسی قدیم به معنای خدا بوده، و بُغداد به معنای خداداد است. در برخی زبانها از جمله زبان لهستانی به خدا میگویند بوگ.
عربها که نمی توانستند واژۀ اراک را راحت بیان کنند، آن را به صورت عراق دراوردند؛ چنانکه نام بسیاری از شهرهای ایران را به عربی دراوردند: کاسپین = قزوین/ اسپهان = اصفهان / گرگان = جرجان و… و آنگاه که دیدند یک اراک دیگر در مرکز ایران واقع است، این جمله را سر هم بندی کردند که عراق عرب و عراق عجم. یعنی اراک مرکز ایران را هم عراق خوانند؛ ولی گفتند آن عراق مال ماست و این عراق جزء سرزمین ایران است که اینگونه نبوده و نیست.
برای آگاهی بیشتر:
از نظر نژادی و قومیتی، تنها عربهای حجاز یا عربستان کنونی و یمنیها عرب هستند و مردمان همۀ کشورهای عرب زبان، مانند عراق، سوریه، لبنان و کشورهای شمال آفریقا، از اقوام غیرعرب هستند؛ مثلاً مصریها قبطی، و مراکشیها و الجزایریها بربر هستند.
اکنون شایسته است بحثی واگانی نیز پیرامون خلیج فارس به میان آید:
طبق فرهنگ واژگان آبادیس، واژۀ خلیج، شکل عربی شدۀ واژۀ خلیگ، به معنای پیشرفتگی آب در خشکی است؛ و این در حالی است که معنای اصلی ریشۀ خلج در زبان عربی، عکس آن است؛ و به معنای کشیدن و بیرون آوردن چیزی از جای خود است. مانند بیرون آوردن خار از دست کسی.
پیشنهاد نگارنده: از این پس در نوشتار، در اسناد و نقشه ها، و در گفتمان، از واژۀ خلیگ به معنای خلیده شده (فرورفتگی آب در خشکی) که واژهای از واژگان اصیل فارسی است و عربها آن را به خلیج تبدیل کردهاند، بهره برداری، و از به کارگیری واژۀ خلیج خودداری کنیم.
داستان مترجم گوگل (گوگل ترانسلیتور):
چند روز پیش که آقای قالیباف به عراق رفت و با رئیس مجلس عراق نیز ملاقاتی داشت، در شبکههای اجتماعی بحث داغی پیرامون عکس پشت سر آقای قالیباف با عنوان خلیج فارس، و عکسی که هیأت حلبوسی با عنوان خلیج العربی در پاسخ به او پست کرده بود، درگرفت و من بر این پست، به زبان فارسی و عربی کامنتهایی مبنی بر اینکه وی سواد جغرافیایی ندارد، نوشتم.
پس از آن تصمیم گرفتم نام او را در نت سرچ کنم. به پست خبرنگار عربی بی بی سی در اینستاگرام رسیدم که او هم به این بحث پرداخته بود. در نتیجه یکی از کامنتهای مفصل خود را با گوگل ترجمه کردم و هنگامی که خواستم زیر پست این خانم خبرنگار قرار دهم، متوجه چیز عجیبی شدم: گوگل، خلیج فارس مرا به خلیج العربی ترجمه کرده بود!! که آن را به خلیج الفارسی تغییر دادم و پست کردم.
من یقین دارم که یک یا چند حاکم از حکام عرب خیلج فارس به گوگل پول کلانی دادهاند تا این کار غیرقانونی را انجام دهد. از این جهت غیرقانونی است که نمیشود واژهای را در ترجمه تغییر داد، تنها باید آن را به زبانی دیگر درآورد؛ یعنی تنها شکل نوشتن واژه باید تغییر کند و نه ماهیت آن!
مثلاً خلیج فارس را خلیج الفارسی ترجمه کند؛ نه اینکه فارس را عرب ترجمه کند!!
حال ببینیم که دولتمردان ما و بخصوص آقای حداد عادل! رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی که مشهور است در بودجۀ سالانه کشور پول کلانی به فرهنگستان او اختصاص مییابد، این کشف ارزشمند مرا به اطلاع عموم خواهد رساند و برای گوگل اعتراضی رسمی و بینالمللی را ثبت خواهد کرد یا نه؟ که از این شخص بعید میدانم؛ زیرا چندین سال پیش طی نامهای مفصل، پیرامون کلیدنمای فارسی و مشکلات تایپ فارسی با رایانه، و نکته های مهم دیگری به ایشان نامه نوشتم؛ ولی پاسخی نداد و اقدامی هم صورت نگرفت.
چهارم شهریور 1405
احمد شمّاع زاده