امواج رادیویی، زبان آفریدگان
احمد شمّاع زاده
خداوند در سورۀ نمل، آیات هفدهم تا نوزدهم، شرح مختصری میدهد که جن و انس و برخی پرندگان زیر فرمان سلیمان بودند؛ و سلیمان زبان برخی از جانداران را نیز میدانست. هنگامی که او و سپاهیانش به وادی مورچگان رسیدند، یکی از مورچگان به دیگر موران گفت مواظب باشید تا سلیمان و لشگریانش نادانسته شما را زیر پای خود له نکنند؛ و سلیمان که این سخن را شنید، خندهاش گرفت.
از این موضوع میتوان فهمید که دیگر جانداران نیز وسیله ارتباطی برای برقراری ارتباط به همجنسان خود دارند؛ ولی وسیلۀ ارتباطشان همچون ما با امواج صوتی صورت نمیگیرد؛ بلکه از طریق امواج رادیویی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند؛ و حضرت سلیمان فرکانس موج رادیویی دیگر جانداران را میدانسته است؛ و با هر یک از آنان با فرکانس خود آنان صحبت میکرده است.
روش ارتباط همانگونه است که کانالهای رادیویی در هر کشوری، طول موج خود را اعلام میکنند و مردم میتوانند با گرفتن فرکانس آن، صدای گویندۀ رادیو را بشنوند.
هنگامی که ما به حساب خودمان در دل با خداوند سخن میگوییم، چگونه خداوند سخن دل ما را میشنود؟ تاکنون کسی نتوانسته به این پرسش پاسخ دهد و تنها میگویند خدا به همه چیز آگاه است. درست است که خداوند به همه چیز آگاه است؛ ولی چگونه و از چه راهی آگاه میشود؟ تنها پاسخ این است که هر آفریدهای فرکانسی دارد و خداوند به فرکانس همۀ آفریدگان از جمله انسانها آگاه است؛ و با آنها ارتباط برقرار میکند؛ و ارتباط آنها را دریافت میکند وبه همین دلیل مدّعی است از رگ گردن به شما نزدیکترم (و هو اقرب الیکم من حبل الورید).
هنگامی که با خداوند ارتباط برقرار میکنیم (مثلاً نماز میخوانیم) خداوند که فرکانس ما را دارد ما را میشنود. خداوند نه تنها ندای ما، بلکه ندای همۀ آفریدگان خود را از طریق فرکانسشان میشنود و میبیند و به همین دلیل میگوید من سمیع (بسیار شنوا) و بصیر (بسیار بینا) هستم.
همین موضوع باعث شده که برخی از فرق صوفیه که به گمان خود راه عرفان را در پیش گرفتهاند، به وحدت وجود ویژۀ خود معتقد شده و از کاروان هستی منحرف شوند. آنان معتقدند هرچیزی را که نگاه کنید بخشی از وجود خداست! و برخی دیگر معتقدند هرکس جز این فکر کند مشرک است! به آنان باید گفت زمانی وحدت وجود مورد نظرتان درست و بینقص خواهد بود که همۀ آفریدگان با هم در ارتباط باشند و یکدیگر را حس کنند که اینچنین نیست؛ و تنها آفریدگار (الله) است که با آفریدگانش (ما سوی الله) در ارتباط هستند که وحدت آنان ناممکن است.
این دو آیه تصدیق کنندۀ نظر نگارنده اند:
رابطۀ آفریدگار با آفریدگان:
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا ۚ کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ (هود: 6)
ترجمه: و هیچ جنبده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست، و میداند قرارگاه واقعی و جایگاه موقت آنان را؛ همه در کتابی روشن ثبت است.
رابطۀ آفریدگان با آفریدگار:
تسبّح لهالسّمواتالسّبع والارض و من فیهنّ و ان من شیءالّا یسبّح بحمده ولکن لا یفقهون تسبیحهم.
ترجمه: آسمانهای هفتگانه و زمین و هرکه در آنهاست، تسبیحگوی اویند؛ و نیست چیزی مگر تسبیحگو به سپاس اوست. لیکن درنمییابند تسبیح آنها را. (اسراء: 44)
***
همۀ آفریدگان با فرکانس ویژۀ خود با همجنسان خود ارتباط برقرار میکنند. کیهان پر است از فرکانسهای آفریدگان مختلف. حتّا کهکشانها و ستارگان و سیّاره هایشان، همگی فرکانس ویژۀ خود را دارند و با فرکانس نمود یافتهاند. آن هنگام که خداوند با زمین و آسمان که شعور ندارند گفت و گو میکند، با فرکانس رادیویی آنها با آنان سخن میگوید:
ثمّ استوی الیالسّماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعاً او کرهاً قالتا اتینا طائعین
سپس به آسمان پرداخت؛ و آن حالت گازی داشت. پس به آسمان (جهان ناپیدا) و زمین (جهان پیدا) گفت خواه ناخواه فرا آیید؛ آن دو گفتند با میل و رغبت فرا آمدیم. (سورۀ فصّلت آیه یازده)
قصد من از نوشتن این مقاله آن است که ثابت کنم تنها انسان است که با زبانش سخن میگوید و به همین دلیل فیلسوفان از دیرباز او را حیوان ناطق خواندهاند؛ ولی همۀ آفریدگان حتا جنها وسیلۀ ارتباطی شان زبان نیست. اگر جنها با امواج رادیویی ارتباط برقرار نمیکردند، نمی توانستند در سفینه های فضائی خود بنشینند و پیامهای کیهانی از جمله وحی را بدزدند.
نه تنها جنها بلکه فرشتگان نیز وسیلۀ ارتباطی شان امواج رادیویی است. در مقالۀ وحی پیام رادیویی و نه صوتی ثابت کردهام که وحی نیز از طریق امواج رادیویی صورت گرفته است.
جبرئیل که فرشتۀ مقرّب درگاه الهی است وظیفه داشته از جایگاه خود در عالم ملکوت، پیامهای الهی را که به صورت امواج رادیویی بوده، برای گیرندۀ خود در زمین که رسول اکرم باشد، بفرستد. پس به هنگام وحی، رسول اکرم به گیرنده ای تبدیل میشده که توانایی شبیه سازی داشته تا بتواند امواج رادیویی دریافتی را به الفاظ و واژگان درآورد و بر زبان جاری سازد.
به نظر میرسد این ویژگی رسول اکرم بوده که او را اشرف مخلوقات خواندهاند؛ زیرا تنها او بوده که میتوانسته وحی را چنین دریافت کند. ویژگی دوم رسول اکرم این است که به معراج رفته است؛ که باز هم با این توانایی نباید بی ارتباط باشد.
آری تنها انسان است که منظورش را با زبانش بیان می کند؛ و به همین دلیل خداوند بر اینکه بیان را به انسان آموخته، با آیاتی بسیار رسا در آغاز یکی از مهمترین سورهها (الرّحمن یا هستی بخش) میفرماید: الرّحمن علّم القرآن خلق الانسان علّمه البیان
در این آیات خداوند به صراحت میگوید که من بیان را به انسان آموختهام!
امّا در مورد عبارت «علّم القرآن» تا آنجا که امکان داشت در تفسیرها جستوجو کردم؛ ولی هیچ توجیه درست یا نزدیک به درستی را نیافتم. آنچه در فرهنگهای واژگان عربی به فارسی پیرامون ریشه ‹علم› (جز دانش و آموختن) و قرأ (جز خواندن و قرآن) آمده، بدین گونه است:
عَلم: آفرینش یا آنچه در احاطه آسمان است.
علّمالامر: استوارکرد کار را.
قریءالشیء قرآناً: فراهم (پدید) آورد چیزی فراهم (پدید) شدنی را
معلَّم (با نصب و تشدید ل): نشاندار
عَلَم: نشانه راه و هر نشانی، پرچم
عَلام: نشانه که برای نمایاندن راه نصب کنند.
علَّم و عَلَمَ: نشانگذاشت، نشانهگذاری کرد.
علامت: نشان
عَلم: آفرینش، جهان (هستی)
اعلام: نشان بر خود بستن.
مَعلَم (با نصب م و ل): نشانۀ راهنما که راه را با آن یابند.
با توجه به آنچه که پیرامون ریشههای قرأ و علم آمد، و با توجه به اینکه قرآن، کتاب هستی نظری و عالم امکان، کتاب هستی عملی است، ممکن است که خداوند با این عبارت کوتاه، هر دو معنای نظری و عملی قرآن را برای فهم ما به کار برده باشد.
در این صورت، معنای آیات آغازین سورۀ الرّحمن چنین میشود:
معنای نظری: خداوند رحمن، قرآن در لوح محفوظ را نشانه گذاری کرد. انسان را آفرید و بیان آن نشانه گذاریها را به او آموخت.
معنای عملی: خداوند رحمن (هستیبخش) هستی (کیهان) را برپاکرد و استوار گردانید؛ انسان را آفرید؛ و بیان درک خود از هستی را به او آموخت.
با وجود همۀ اینها باید بدانیم که این بیان تنها برای این جهان است و در جهان اخرت وسیلۀ ارتباطی انسانها نیز امواج رادیویی است:
رسانههای ارتباطی در جهان پس از مرگ: https://www.academia.edu/120869987
نکتههایی که برای درک مقاله مفیدند:
یک- فرکانس (Frequency) یا بسامد یعنی شمار تکرار یک نوسان در یک ثانیه.
دو- واحد اندازهگیری فرکانس هرتز است. مثلاً اگر چیزی در یک ثانیه ۱۰ بار نوسان داشته باشد، فرکانس آن ۱۰ هرتز است.
سه- امواج رادیویی مانند امواج صوتی به کندی منتقل نمیشوند؛ بلکه با سرعت نور در فضا حرکت میکنند و منتقل میشوند. این نکتۀ بسیار مهمی است که چرا در همۀ کیهان تنها امواج رادیویی وجود دارند و نه امواج صوتی که تنها در کرۀ زمین و سیّاره های مشابه رایج است!
***
وحی، پیام رادیویی و نه صوتی: https://www.academia.edu/120926711
مهر 1405
احمد شمّاع زاده
وحی، پیام رادیویی و نه صوتی
احمد شمّاع زاده
وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ ۖ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا (جن: 8 و 9)
ترجمه: (جنها گفتند) و ما آسمان را لمس کردیم و آن را پر از شهابسنگها و نگهبانانی نیرومند یافتیم؛ و پیش از این، در ایستگاههایی از آسمان، به شنود مینشستیم. پس اکنون هرکس به شنود بنشیند، بیابد شهابسنگی را که در کمین اوست.
روشنگری:
در ترجمۀ این آیه، واژۀ لمسنا به معنی لمس کردیم، مشکلی برای مترجمین قرآن شده و هرکس به گونه ای آن را ترجمه کرده که هیچیک به معنایی که خداوند قصد تفهیم آن را داشته، دست نیافته؛ و تنها مرحوم فولادوند کمی به موضوع نزدیک شده و ترجمه کردهاست دست یافتیم.
برخی مفاهیم قرآنی قابل ترجمه نیستند و تنها باید آنها را درک و فهم کنیم؛ و سپس فهم خود را در ترجمه بیاوریم. به همین دلیل نگارنده معتقد است که قرآن ترجمه پذیر نیست و در این زمینه مقالهای نگاشته است: اصل ترجمه ناپذیری قرآن: https://www.academia.edu/86590095
***
این آیه، سخنی است از سوی یکی از جنّیان؛ و در تفسیر آن آمده است که جنها پیش از نزول قرآن، در جایگاههایی از آسمان به گوش مینشستند و به استراق سمع می پرداختند.
بدین معنا که آنان توانایی آن را داشتهاند تا در ایستگاه ها و سفینه های فضائی خود بنشینند و شنود کنند؛ و در ارسال پیامهای کیهانی شریک شوند و آنها را به سود خود مصادره کنند؛ ولی با نزول قرآن از این کار عملاً منع شده اند و دیگر توانایی خود را در این زمینه از دست دادهاند؛ تا از دریافت و یا اخلال در پروسه وحی میان جبرئیل و رسول خدا ناتوان شوند.
این دو آیه سورۀ جن را بدان دلیل در اینجا آوردم تا بگویم که وحی، پیام رادیویی بوده است. اگر وحی پیام رادیویی نبود، گوش ایستادن جنها برای استراق وحی بیمعنی مینمود. تنها پیامهای رادیویی هستند که با شناسایی فرکانس پیام از سوی دیگران، قابل دریافت است. پس جنها که کلام و سخن گفتن شان از طریق امواج رادیویی است، به راحتی میتوانسته اند استراق سمع کنند و اگر جبرئیل مستقیماً وحی را به پیامبر تلقین میکرد، هرگز جنها نمیتوانستند در پروسۀ وحی دخالت کنند؛ زیرا این توانایی را نداشتند تا در جبرئیل که حامل وحی میبود نفوذ کنند، و وحی را بدزدند.
بنابراین، به یقین وحی پیام رادیویی بوده؛ و نه صوتی. یعنی آنچه تاکنون تصور میشده که خداوند جبرئیل را به آسمان دنیا میفرستاده تا وحی را بر قلب رسول خدا فروفرستد، نادرست بوده؛ بلکه او تنها وظیفه داشته از جایگاه خود در جهان فرشتگان یا جهان نور و نیرو یعنی عالم ملکوت، پیامهای الهی را که به صورت امواج رادیویی بوده، برای گیرندۀ خود در زمین که رسول اکرم باشد، بفرستد. پس به هنگام وحی، رسول اکرم به گیرنده ای تبدیل میشده که توانایی شبیه سازی (Silmulation) داشته تا بتواند امواج رادیویی دریافتی را به الفاظ و واژگان دراورد.
دلیل تغییرات توانفرسا در جسم و روان حضرت رسول اکرم به هنگام دریافت وحی نیز همین موضوع بوده که امواج رادیویی دریافتی را پس از شبیه سازی بر زبان خویش جاری میساخته، و نویسندگان وحی آن الفاظ و واژگان را مکتوب میکردهاند. به نظر میرسد به همین دلیل بوده که خداوند در یک آیه به رسول اکرم یادآوری میکند که لا تحرّک به لسانک لتعجل به (قیامة: 16) هنگامی که بخش زیادی از آیهای را دریافت کردی، فوری شبیه سازی اش را شروع مکن! بلکه صبر کن تا آیه تمام شود و سپس شبیه سازی کن! این هم دلیلی دیگر بر پیام رادیویی بودن وحی. اگر پیام صوتی بود، این آیه بیمعنا مینمود.
در این میان پس از سالها مشکل من با فهم این آیه نیز رفع شد. همواره از خود میپرسیدم:
چرا خداوند چنین دستوری را به پیامبر داده است؟ چرا او در بیان آیات عجله داشته است؟!!
ولی امروز پاسخ پرسشهای خود را گرفتم. و این آیه را بر مقاله افزودم.
***
پس پروسه وحی (پیام رسانی و رسالت) سه عامل داشته است:
یک: تعیین کنندۀ محتوای پیام (خداوند)
دو: فرستندۀ پیام (جبرئیل)
سه: گیرندۀ پیام (پیامبر اکرم)
تنها آیهای که این سه عامل پروسۀ وحی در آن آمده، آیۀ 97 سورۀ بقره است:
قلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِینَ
ترجمه: بگو (به) کسی که دشمنی برای جبرئیل است، پس اوست که فروفرستندۀ قرآن بر قلب توست به اذن الهی، که تصدیق کنندۀ کتابهای پیشین، و هدایتی و بشارتی برای گروندگان است.
توضیح: تقریباً همۀ ترجمههایی را که از این آیه شده، دیدم؛ ولی در نظر نگرفتن یک نکتۀ معمولی، موجب کجفهمی مترجمان شده است؛ و آن اینکه در قرآن گاهی تنها با افزودن مثلاً یک ل یا یک قل، آیه معنای خود را باز مییابد. در اینجا برای درک و فهم آیه و ترجمۀ آن، افزودن یک ل بر سر من لازم است. دلیلش هم این است که عدوّ منصوب، یعنی مفعول است.
به نظر نگارنده، این کمبودها در برخی آیات به دلیل همان نکتهای است که در بالا یادآوری شد:
پیامبر اکرم، به هنگام شبیه سازی وحی عجله میکرده؛ در نتیجه در برخی آیات شبیه سازی واژگان کاملاً صورت نگرفته و برخی حروف جا افتادهاند؛ که زیانی به مفهوم آیه نرسانده اند؛ ولی کار فهم آیه را کمی سخت کردهاند.
***
گفتنی است با توجّه به آیات مختلف قرآن کریم، تنها قرآن است که بدین صورت نازل شده است. برخی کتابهای آسمانی که شمارشان اندک است به صورت الواح بودهاند؛ همچون تورات (عهدعتیق) که در کوه طور به دست حضرت موسی داده شد، و کتاب یحیی زکریا (خذالکتاب بقوّة)؛ و برخی دیگر به گونهای دیگر همچون انجیل (عهد جدید) و مزامیر داوود.
بنابراین، وحی و نیز گفت و گوی خداوند با زمین و آسمان و برخی پیامبرانش همچون حضرات ابراهیم و موسی، هیچگاه از طریق امواج صوتی (که از طریق زبان صورت میگیرند.) نبوده، بلکه همواره از طریق امواج رادیویی بوده و این آفریدگان بودهاند که امواج رادیویی ارسالی را با توجه به ویژگیهای امواج رادیویی، مستقیماً دریافت میکردهاند.
برای نمونه آیۀ یازده سورۀ فصلّت که مکالمۀ خداوند با آسمان و زمین است؛ و همواره برای فهم همگان و بویژه جوانان مبهم بود، با این وصف قابل درک میشود:
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ
ترجمه: سپس به آسمان پرداخت در حالى که گازی شکل بود، پس به آن و به زمین گفت: با رغبت یا کراهت فراهم آیید (و شکل بگیرید) آن دو گفتند: «فرمانبردارانه آمدیم» (و شکل گرفتیم).
روشنگری پیرامون تفاوت میان امواج رادیویی و صوتی:
تفاوت اصلی میان امواج رادیویی و امواج صوتی، این است که امواج رادیویی، امواجی الکترومگنتیک هستند؛ و برای حرکت به وسیلهای نیاز ندارند؛ ولی امواج صوتی، امواجی مکانیکی هستند که از یک رسانا مانند هوا، آب و زمین منتقل میشوند. (نقل از مقالۀ رسانههای ارتباطی در جهان پس از مرگ)
رسانههای ارتباطی در جهان پس از مرگ: https://www.academia.edu/120869987
خرداد 1403
ویرایش: فروردین 1405
ویرایش دوم: تیر 1405
ویرایش سوّم: مهر 1405
احمد شمّاع زاده
رسانه های ارتباطی در جهان پس از مرگ
آن هنگام که نوجوانی بیش نبودم به گاه خواندن آیاتی که گویای گفت و گوی میان اهل بهشت و اهالی جهنم بود، به مانند دیگر مردمان تصورم بر این بود که آنها و جایگاهشان (بهشت و دوزخ) آنقدر به یکدیگر نزیدک است که میتوانند با یکدیگر گفت و گو کنند.
بعدها که در مفاهیم قرآنی تجربه کسب کردم، و در آیه 133 سوره آل عمران تدبّر کردم، دیدگاهم کاملاً متفاوت شد: وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ
و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن آسمانها و زمین (کیهان) است، و مهیّا برای پرهیزکاران.
ولی باز هم این نکته به ذهنم خطور نکرد که با توجه به ابعاد کیهان، چگونه آنان با یکدیگر همکلام میشوند تا اینکه روزی به هنگام خواندن آیات 39 تا 47 سوره مدّثّر ذهنم به آن سو کشیده شد که آنان از وسایل ارتباط جمعی که با امواج رادیویی کار میکنند، و پیشرفتهتر از آنچه ما امروز به کار میبریم بهره برداری میکنند:
یاران دست راست در بهشتها از مجرمان مى پرسند «چه چیز شما را در آتش درآورد»؟
گویند «از نمازگزاران نبودیم و بینوایان را غذا نمیداد یم، با هرزه گویان هرزه گویى میکردیم و روز جزا را دروغ مى پنداشتیم؛ تا اینکه مرگمان فرارسید».
با دقت در این آیات، متوجّه میشوید که این گفت و گوها نقد و محاکمه گونه نیستند؛ بلکه بیشتر به درد دل کردن و مصاحبه میمانند؛ و این امکان ندارد، جز با وسایل پیشرفته.
با توجّه به تفاوت میان امواج رادیویی و امواج صوتی، دیالگوهای روز رستاخیز و جهان پس از مرگ، تنها در چارچوب امواج رادیویی می گنجند و میان دیالوگها، صدایی و کلامی ردوبدل نمیشود.
تعریف امواج رادیویی و صوتی، و تفاوت میان آنها:
تفاوت اصلی میان امواج رادیویی و امواج صوتی، این است که امواج رادیویی، امواجی الکترومگنتیک هستند که توسط ارتعاش الکترونها و بارها ایجاد میشوند؛ و برای حرکت به وسیلهای نیاز ندارند؛ ولی امواج صوتی، امواجی مکانیکی هستند که از یک رسانا مانند هوا، آب و زمین منتقل میشوند.
(نقل از مقالهای در سایت دیفرتو، همراه با ویرایش)
دیالوگهایی که در روز رستاخیز به وسیله امواج رادیویی صورت میگیرند:
- خداوند و گناهکاران پیش از تعیین تکلیفشان
- شیطان و گناهکاران پس از مشخص شدن تکلیفشان، و پیش از روانه شدن به دوزخ. (آیه ای بسیار مهم و جالب در این زمینه: سوره ابراهیم آیه 22)
- دوزخیان و بهشتیان
- دوزخیان با یکدیگر
- خداوند و دوزخیان
- نگهبانان دوزخ و دوزخیان
خرداد 1403
ویرایش: مهر 1404
احمد شمّاع زاده
علم غیب ویژه خداوند است
احمد شمّاع زاده
دانش پنهانیها یا علم غیب، ویژه خداوند است؛ و همه کسانی که با قرآن آشنایی دارند، به این موضوع آگاهی دارند؛ ولی از آنجا که شیعه سنّتی معتقد است ائمّه معصومین غیب میدانسته اند؛ (که خود آن معصومین چنین ادعایی را نداشتهاند و یقیناً این موضوع غیر حقیقی را تهمت به خود میانگارند و در روز جزا تهمت زنندگان مسئولند.) به هر طریقی که شده میخواهند بگویند پیامبران هم به گونهای بر غیب آگاهی داشتهاند؛ تا بتوانند داشتن علم غیب را از رسول اکرم به امامان تعمیمش دهند! در نتیجه نگارنده در بسیاری از نوشتههای خود، داشتن علم غیب برای غیرخدا را با استناد به آیات قرآن رد کردهام.
این نکته را نیز بیفزایم که در همۀ قرآن، تنها دو یا سه آیه وجود دارد که به پیامبر میگوید ما تو را بر خبری از غیب آگاه کردیم که پیشتر هیچیک از پیامبران را از آن آگاه نکرده ایم. این را نمیگویند داشتن علم غیب؛ بلکه خداوند میخواهد کام پیامبرش را با فاش کردن برخی رازها شیرین کند، نه اینکه درهای عالم غیب را بر او بگشاید. اینگونه خبرها تنها یکی از میلیاردها میلیارد نکتههای پنهانی عالم غیب است! و گویای این نکتۀ پنهان در درون خود هستند که عالم غیب تنها در حیطۀ خداوند علیم (بسیار دانای همه چیزدان) است.
بسیاری کسان و بویژه حوزویان به پیروی از غلات شیعه، تصور میکنند که معصومین علیهم السّلام بر غیب آگاهی داشته اند. باز یادآوری میکنم:
آنچه را که ما نمیدانیم و امامان معصوم میدانسته اند، غیب نیست؛ بلکه کرامتی است که خداوند به آنها عنایت کرده و به عبارتی دیگر علم امامت است؛ و تنها خداوند است که بر غیب آگاهی دارد و «عالم الغیب والشّهادة» است.
پیامبران هم علم غیب نداشته اند. برخی از آنان تنها علم لدنی داشته اند. یعنی علمی که از جانب خداوند به آنان داده شده است. در سورۀ یوسف و درشرح قصّه یوسف، خداوند به دادن علم لدنّی به حضرات یعقوب و یوسف در چند آیه اشاره کرده است.
خداوند در سوره اعراف: 188 به رسولش میفرماید:
بگو! من مالک خودم نیستم و سودوزیان خود را هم نمیدانم، مگر آنچه را که خدا بخواهد. اگر من غیب میدانستم همه خوبیها را برای خودم میخواستم و هیچ گونه بدی بر من اثرگذار نبود.
و نیز در آیات انعام: 50 و هود: 31 میفرماید:
قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب بگو! من نمیگویم گنجینه های خداوندگاری نزد من است و نه غیب میدانم…
پس چگونه است که برخی مدعی هستند که ائمّۀ معصومین بر غیب آگاهی داشته اند؟ مگر اینکه کلام خداوند و آیات قرآن را قبول نداشته باشند.
از آیۀ 65 سورۀ نمل و آیۀ پس از آن شروع میکنیم:
قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ «65» بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ «66»
ترجمۀ نگارنده:
آیۀ 65: بگو هرکه در جاهای مختلف کیهان حضور دارد، غیب نمیداند؛ مگر خداوند؛ و نمیدانند چه موقع برانگیخته میشوند.
در مورد این آیه لازم است روشنگری شود و سرسری از کنار آن نگذریم:
منظور خداوند این است که کسانی را که شما معتقد هستید علم غیب میدانند، اگر واقعاً میدانستند، این را هم میدانستند که کی برانگیخته میشوند. لازم نیست خداوند دربارۀ عامّۀ انسانها بگوید که «نمیدانند چه زمانی برانگیخته میشوند» (که در ترجمهها آمده است)؛ زیرا از بدیهیّات است؛ و خداوند سخن بیهوده بیان نمیکند.
آیه 66: بلکه تنها در آخرت است که دانش آنها (کسانی که معتقدند امامان بر علم غیب آگاهند.) این موضوع را درک خواهندکرد؛ زیرا آنان اکنون نسبت به آن (علم غیب) در شک هستند؛ زیرا آنان نسبت به آن کورند و توانا بر تشخیص حقیقت نیستند.
ترجمۀ آقای قرائتی در تفسیر نور:
بگو: جز خداوند، هیچ کس در آسمانها و زمین، غیب نمىداند و کسى نمىداند چه زمانى برانگیخته خواهد شد. بلکه علم مشرکان در قیامت به کمال خواهد رسید، بلکه آنان (امروز) دربارهى آن (آخرت) در شک هستند، بلکه نسبت به (چگونگى) وقوع آن کورند.
با این ترجمه، موضوع این دو آیه از «غیب» به «آخرت» منحرف شد! در زمینۀ آخرت و باور مشرکان نسبت به آن، آیات بسیار زیادی وجود دارد و خداوند در این دو آیه تنها میخواسته است موضوع «غیب» را مطرح کند.
امامان معصوم علیهم السّلام، تنها علم امامت داشته اند؛ یعنی بسیاری چیزها میدانسته اند که مردم عادی نمیدانسته اند و نمیدانند. چنانکه امام علی(ع) که میگوید من به راههای آسمان آگاهترم تا راههای زمین، نتیجه علم امامت ایشان بوده؛ یا امام محمد باقرالعلوم(ع) با علم امامتش چنین عنوانی را یافته و نیز با جنّیان رابطه داشته است؛ یا امام جعفر صادق(ع) که نوشته اند 4000 شاگرد تربیت کرده اند، نتیجۀ علم امامت ایشان بوده است.
در اینجا آیاتی را گرداوری کردهام که صراحتاً میگویند هیچکس از جمله پیامبران بر غیب آگاهی نداشتهاند:
این آیات در سوره جن آمده و خطابش به جن و انس است.(26،27،28):
عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً
دانای پنهانیها پس کسی را بر غیب خود آگاه نمىکند؛ مگر از رسولی راضی باشد. پس همانا از پیش و پس او، مراقبانى بر او می گمارد تا بداند (رسولان) پیامهاى پروردگارشان را رساندهاند؟ و او به آنچه نزد آنان است احاطه دارد و همه چیزها را با عدد، شماره کرده است.
این آیات را برخی مترجمین شیعی از جمله آقای قرائتی مستمسک قرار میدهند که خداوند برخی پیامبران را از علم غیب آگاه ساخته، تا بدین ترتیب به امامان نیز نسبتش دهند؛ که البته به دلایل زیر این نظر رد میشود:
خداوند در این آیات گفته است، تنها به پیامبرانی که از آنها راضی است (و نه همه پیامبران!)، چیزهایی را از غیب خود بر آنها آشکار میسازد؛ نه اینکه درهای عالم غیب را بر آنها بگشاید، تا بتوانند پیام الهی را به بندگانش به خوبی برسانند و باز هم تأکید میکند که به آنان اعتماد کامل ندارد؛ و به همین دلیل نگهبانانی را بر آنها می گمارد تا مطمئن شود، پیامش به بندگانش رسیده، و باز هم تأکید میکند که ما آمار همه چیز را جزء به جزء در نزد خود نگه داشته ایم. یعنی اینکه اگر کسی از خزانۀ غیب ما کمی بدزد، ما در کامپیوتر کیهانی مان متوجه آن خواهیم شد.
تنها این آقای قرائتی است که در ترجمۀ آیۀ زیر یک پرانتز باز کرده و منظور نظر خود را به خواننده تلقین میکند و ذهن او را از حقیقت قرآن باز میدارد. این کار آقای قرائتی مخالف صریح آیات پیشین و آیاتی است که در پی خواهد آمد:
وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (آل عمران: 179)
و خداوند بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد، ولى از پیامبرانش، هر که را بخواهد (براى آگاهى از غیب) بر مىگزیند، پس به خدا و پیامبرانش ایمان آورید و (بدانید) اگر ایمان آورده و تقوا پیشه کنید، پس براى شما پاداش بزرگى خواهد بود.
قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ «انعام: 50»
بگو من به شما نمیگویم گنجینههاى خداوند نزد من است و غیب هم نمىدانم و به شما نمیگویم من فرشتهام؛ که جز آنچه را به من وحى مىشود پیروى نمىکنم. بگو آیا نابینا و بینا برابرند؟ آیا نمىاندیشید؟
وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ «هود:31»
(نوح به قومش گفت) به شما نمىگویم گنجینههاى الهى نزد من است و غیب هم نمىدانم و نمىگویم که من فرشتهام و نمىگویم خداوند به کسانى که در پیشِ چشمِ شما خوارند، هرگز خیرى نخواهد رساند، خداوند به آنچه در وجود آنهاست، آگاهتر است. در آن صورت همانا از ستمکاران خواهم بود.
قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ «اعراف: 188»
خداوند به پیامبر اکرم میفرماید: بگو من مالک سود و زیان خود نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر غیب مىدانستم حتماً منافع زیادى براى خود فراهم مىآوردم و زیانی به من نمىرسید؛ که من جز هشداردهنده و بشارتدهنده ای براى گروهى که ایمان مىآورند، نیستم.
***
روزی در مسجد اهل تسنن یک جوان سنّی مذهب عراقی وقتی فهمید شیعه هستم پرسید:
شما شیعیان میگویید که امامانتان غیب میدانند؟
گفتم: الله یعلم غیب السموات والارض.
پس چرا در بارۀ شما چنین میگویند؟
شاید به این دلیل باشد که امامان شیعه برخی کرامات داشته اند که از برخی شواهد به باطنها پی میبرده اند؛ و این تنها مربوط به ائمه نیست برخی کسان که چشم باطن یا برزخی شان روشن است نیز میتوانند چنین کراماتی را داشته باشند. البته امامان شیعه علم امامت هم داشته اند؛ ولی اگر کسی مدعی باشد امامان همچون خداوند غیب میدانسته اند و آنها را جای خداوند قرار دهد مشرک است.
او که از وصفهایی پرشده بود که شیعیان با اعمال شرک آلود خود بهانه به دست اهل تسنن میدهند، و شیعه را آنگونه شناخته بود، گفت: نه... تو شیعه نیستی...!
نگارش: مرداد 1402
ویرایش: تیر 1404
ویرایش دوم: اردیبهشت 1405
ویرایش سوم: مهر 1405
احمد شمّاع زاده
هوالله العزیز الحکیم
تکامل جسمانی آدم چگونه صورت گرفت؟
احمد شمّاع زاده
برای شناخت این موضوع باید تا اندازهای انسانهای پیش از آفرینش آدم را بشناسیم.
قرآن کریم تنها در یک آیۀ کوتاه، با دو واژه به انسانهای پیش از انسان امروزی اشاره کرده است:
واتّقوا الّذی خلقکم والجبلّة الاولین (شعراء: 184)
ترجمه: پرواپیشهکنید خداوندی را که آفرید شما را و ‹آفریدگان پیشین› را.
آقای بهاءالدین خرمشاهی در زیر ترجمۀ خود، نقلقولهایی را برای ‹جبلّة الاوّلین› آورده که مناسبترین آنها، نقلی است از ترجمۀ قرآن ‹شاه ولیالله›: ‹خلائق نخستینان›؛ که میتوان آنها را همان ‹انسانهای نخستین› یا نخستیها دانست که قرآن کریم به این صورت از آنان یادکرده، و در انسانشناسی به انسانهایی گفتهمیشود که تکامل آنها منتهی به سربراوردن ‹نئاندرتالها› شدهاست.
دانستن ویژگیهای انسانی پیش از انسان نئاندرتال، یعنی انسان راستقامت یا ‹همو ارکتوس› نیز بی هوده (سود) نیست:
این انسان در حدود پانصدهزارسال پیش برروی زمین ظاهرشده و نیای انسان نئاندرتال بهحسابمیآید. راست راه میرفته و آتش را او کشفکردهاست. قد او به 150 سانتیمتر میرسیده و مغز او دوسوم مغز انسان امروزی بودهاست.
مسلم است که خداوند حجم عظیم انسانهای پیش از آدم را بیهوده نیافریده و از آفرینش و تکامل جسمانی آنها منظورهایی داشتهاست. بنابراین تکامل جسمانی آدم نمیتواند با این زنجیره از انسانهای پیش از آدم(ع) بیارتباط باشد. بویژه آنکه امام حسین به این موضوع اشارههایی دارد.
در همین راستا از برخی آیات قرآن کریم برمیآید که جسم ‹انسان امروزی› یا انسان از نسل آدم، دورهای را که ویژۀ خود اوست و احتمال دارد دههزار سال به درازا کشیده باشد (طبق عبارت فاذا سوّیته یعنی آن هنگام که جسمش را درست کردم)، طی کرده تا آمادگی پذیرش روح الهی را یافته است؛ و با توجّه به آیاتی که در پی میآیند، این نکتۀ مهم به ذهن آدمی خطور میکند که فیکسیسم تنها در مورد روح الهی انسان است؛ و نه جسم او، بلکه جسم او دورانی طولانی را گذرانده تا سوّیته خداوند از نظر به عمل دراید:
انی خالق بشر من طین فأذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین (ص: 72)
ترجمه: (خداوند خطاب به فرشتگان:) من آفرینندۀ کالبدی از گل هستم. پس آن هنگام که درست و آمادهاش کردم، و از روح خود در آن دمیدم، بر او سجده کنید.
از جملۀ «من آفرینندۀ کالبدی از گل هستم» بر میآید که به هنگام گفت و گو با فرشتگان، کالبد آدم آفریده شده بوده؛ زیرا پس از آن نمیگوید هنگامی که خلقته و سوّیته بلکه تنها میگوید سویته)
هوالذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده ثمّ انتم تمترون (انعام: 2)
ترجمه: او کسی است که آفرید شما را از گل. سپس مدت زمانی گذشت (تا نسل انسان بر روی زمین پدیدارشد.)؛ و مدت زمانی نامیده شده (مشخّص) نزد او محفوظ است (و کسی از این مدت زمان آگاهی ندارد). سپس شما تردید میکنید!؟
با آوردن جملۀ شما تردید میکنید!، میخواهد بگوید شک نکنید که انسان تکامل جسمانی داشته است.
و بدأ خلقالانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ثم سوّیه و نفخ فیه من روحه (سجده: 7 تا 9)
ترجمه: و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس نسل او را از چکیده ای از آبی جهنده قرار داد. سپس او را درست کرد و آراست و از روح خود در آن دمید.
با خواندن این آیات دیگر جای هیچ شکی باقی نمیماند که آدم بر روی زمین زندگی کرده و نسلش در زمین پراکنده بوده و یک دورۀ کامل را که ممکن است قرنها به طول انجامیده، گذرانده و آن هنگام که کالبدش به حدی که خداوند در نظر داشته کامل شده، از روح خود در او دمیده است.
و هو الذی خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً (قرقان: 54)
و اوست که از آب، کالبدی آفرید و او را دارای پیوندهای نسبی و سببی کرد؛ و پروردگارت همواره تواناست.
باز هم منظور این است که پیش از دمیده شدن روح در کالبد آدم، زاد و ولد، و نسل و نسب داشته است.
و هو الذی انشأکم من نفس واحدة فمستقر و مستودع قد فصّلنا الآیات لقوم یفقهون (انعام: 98)
و اوست که شما را از جانی یگانه آفرید. پس [براى شما] قرارگاه و محل امانتى [مقرر کرد]. بىتردید، ما آیات [خود] را براى مردمى که مىفهمند به روشنى بیان کردهایم.
و من آیاته ان خلقکم من تراب ثمّ اذا انتم بشر تنتشرون
و از آیات او این است که آفرید شما را از خاک، سپس زمانی (بر شما گذشت) بودید کالبدی که پراکنده میشدید.
ـ واژۀ بشر به معنای ‹جلد یا پوسته، تن، جسم، و کالبد›، جایگاه ‹روح› است؛ که ممکن است آن روح، روح حیوانی باشد؛ ولی پس از تسویه (کاملشدن جسم)، روح الهی به آن وارد شده است.
ـ واژگان ثم، اجل، نسب، نسل، صهر، مستقر و مستودع همگی نشان از مرحلهای دارند که این بشر یا کالبد، روزگار درازی را میگذرانده تا وظیفهای را به انجام برساند؛ و این بشر تنها نیست، بلکه پیش از واردشدن روح الهی در آن، زادوولد داشته و در زمین پراکنده شدهاست. (ثمّ اذا انتم بشر تنتشرون)
خلاصه اینکه: در آغاز بشر از خاک آفریدهشده و در زمین پراکنده شده. سپس انسان شده و نسل او از پشتی به پشت دیگر منتقل میشده، سپس روح الهی در آن دمیده شده و آدم شده.
دیدگاه امام حسین(ع) پیرامون این مراحل:
به نظر میرسد بهترین تصویری که میتوان در متون اسلامی و شیعی برای تشریح مراحل تکاملی کالبد آدم یافت، گفتار آغازین امام حسین علیهالسّلام در دعای روز عرفه باشد. خود این دعا یک دوره کامل انسانشناسی است؛ و آن امام همام جسم و روح انسان را با این دعا و نشاندن خود به جای انسان مطلق (انسان بما هو انسان)، تبیین کرده است. (امام حسین را باید با علمش شناخت و نه با ناتوان نشان دادنش!) البته در اینجا از آن همه واژگان نغز، موزون ، پربار و… تنها ترجمه بخشی را میآورم که مربوط است به کالبدشناسی انسان، و از جمله اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالرّبوبیّة لک آغازمیگردد و با جمله اخرجتنی للذی سبق لی منالهدی الیالدّنیا تامّاً سویّاً پایان میپذیرد:
«خدایا من به سوی تو میلمیکنم و گواهیمیدهم به مقام پروردگاری تو. اقرارکنان به اینکه تویی پروردگارم و به سوی توست بازگشتم. آغازنمودی آفرینشم را به نعمت خودت پیش از آنکه چیز قابل ذکری باشم؛ (مرحلۀ اول: بشر): آفریدی مرا از خاک؛ سپس نشاندی مرا در صلبها (پشتها)، (این جمله به آیات 7 تا 9 سورۀ سجده اشاره دارد که در بالا آمد.) ایمن از سختیهای زمانه، و پشت سر هم آمدن روزگاران و سالها. پس همواره کوچ میکردم از صلبی به رحمی در گذر روزگاران گذشته و قرنهای ازدسترفته. هرگز بیرون نیاوردی مرا در دورۀ پیشوایان کفر، کسانی که پیمانت را شکستند و رسولانت را ناراست خواندند؛ به دلیل مهرت نسبت به من و لطفت برای من و احسانت به سوی من ولی بیرون آوردی مرا برای آنکه گذرکرده بود برای من از هدایتی که برای آن هموارم ساختی و در آن نشوونمایم دادی. و پیش از آنهم مهربانی کردی نسبت به من، با ساختهای زیبایت و نعمتهای تمامت. (مرحلۀ دوم: انسان): پس از نو آوردی آفرینشم را از آن منی که ریختهشود و نشاندی مرا در تاریکیهای سگانه میان گوشت و خون و پوست (اشاره به آیۀ شش سورۀ زمر*). هرگز گواه نیاوردی برای من آفرینشم را و هرگز واگذارنکردی به من چیزی از امور مرا. (مرحلۀ سوم: آدم): سپس بیرون آوردی مرا برای آنکه پیشی گرفته بود برای من از هدایت به سوی دنیا بهگونهای تمام و درست و برابر».
نتایجی که از کلام امام حسین (ع) میتوان گرفت:
ـ امام حسین، نه تنها مرحلۀ تکامل جسمانی انسان را وصف میکند، بلکه به واقعیت رسیدن وعدههای خداوند را نیز یادآوری میکند.
ـ آفرینش آغازین کالبد انسان از خاک بوده؛ ولی آفرینش بعدی در دورۀ تکاملی از صلبها و رحمها بوده و این موضوع قرنها ادامه داشتهاست.
- چون در آن روزگاران تنها جنها و نئاندرتالها روی زمین زندگی میکرده اند، پس ائمّه کفر تنها جنهایی را دربرمیگیرد که از رسولان خود پیروی نمیکردند و در صورت ظهور کالبد بر آنها موجب مشکل برای کالبد میشده، در نتیجه خداوند در آن مقطع، کالبد را ظاهر نساخته، یا به قول امام حسین، بیرون نیاروده است.
- آنکه پیشیگرفتهبود برای من از هدایت، همان روح الهی است که کالبد برای آن هموار و آماده میشد، سپس هدایت این کالبد را برعهده میگرفت تا انسان با روح الهی رشد کند و به بالندگی برسد تا منظور خداوند محقّق شود.
- با جملۀ «بیرون آوردی مرا برای آنکه پیشیگرفتهبود برای من از هدایتی که برای آن هموارم ساختی و در آن نشوونمایم دادd». دورۀ ویژۀ تسویۀ کالبد پایان میگیرد، و دورۀ فراگیر (که همۀ انسانها تا به امروز بدانگونه بارورمیشوند و رشد میکنند.) آغازمیگردد که در هر باروری، در مرحلۀ خاصّی از شکلگیری جنین، روح در کالبد وارد میشود.
پرسشی مهم: اینکه امام حسین میگوید مرا در زمان ائمّۀ کفر بیرون نیارودی و در زمانی که وقتش بود، مرا بیرون آوردی، یعنی چه؟ خداوند کالبد را در کجا از چشم نااهلان قایم کرده بود و چگونه او را بیرون آورد؟
پاسخ: همانگونه که اکنون جنهای روی زمین با انسانها زندگی میکنند، ولی یکدیگر را نمی بینند و با یکدیگر معاشرت ندارند، در آن زمان نیز خداوند برای کالبد آدم چنین کاری کرد. پس از تکامل کالبد، آدم از آن حالت بیرون آمد و پس از گذراندن مرحلۀ دوم آفرینش خود، یعنی گذراندن آزمونهای علمی و عقیدتی که با مشارکت ابلیس که خود، جن بود صورت گرفت، برای بار دوم به همان گونه از چشم جنها و جهانشان پنهان شد.
برای درک کامل این موضوع، مقاله های زیر را بخوانید:
جن، موجودی که از نو باید شناخت: https://www.academia.edu/12376472
آزمونهای علمی و عقیدتی «آدم»: https://www.academia.edu/45050385
*****
*یخلقکم فی بطون امّهاتکم خلقاً من بعدخلقٍ فی ظلماتٍ ثلاث ذلکمالله ربکم له الملک لااله الّا هو فانّی تصرفون (زمر:6)
***
این مقاله برگرفته از پژوهش بررسی جایگاه انسانهای پیشین و انسان امروزی در سیر تکاملی انسان است: https://www.academia.edu/10055759
مهر 1405
احمد شمّاع زاده